<3
13 historias
reality ➸ larry por Iarrystylinson
Iarrystylinson
  • WpView
    LECTURAS 757,899
  • WpVote
    Votos 50,902
  • WpPart
    Partes 53
❝he told me to follow my heart. i told him that my heart goes wherever he does.❞ or; louis has a journal, and a bad sense of telling when something's wrong.
End Game (L.S) por harold_iran
harold_iran
  • WpView
    LECTURAS 634,111
  • WpVote
    Votos 88,775
  • WpPart
    Partes 77
[ Completed ] من مرده بودم..... اما تو منو زنده کردی که خودت بکشیم.....
worthless [L.S] (Persian translate) por Herstylss284
Herstylss284
  • WpView
    LECTURAS 8,997
  • WpVote
    Votos 1,577
  • WpPart
    Partes 30
[Completed] هشدار!خودآزاری،اختلال در خوردن غدا،افکار خود کشی و مرگ احتمالی‌ شخصیت.اگه نمیتونید از عهدش بر بیاید،عقب نشینی کنید و یه فنجون چایی بخورید. !!!‌ این هشدار رو جدی بگیرید !!! شاید اگه قبل از شروع به گفتن چیزای زشتی که به مردم میگفتیم یه لحظه فکر میکردیم،میتونستیم جون خیلیارو نجات بدیم.شاید اگه یه قدم به جلو برمیداشتید مردم از چیزی که فک میکردید میتونستن شاد تر باشن. هری و لویی،بهترین دوستا؟خب حداقل دیگه نیستن
Flames [L.S] por cavolot91
cavolot91
  • WpView
    LECTURAS 27,544
  • WpVote
    Votos 5,389
  • WpPart
    Partes 42
"یادته چی بهت گفتم؟ شعله ها...یا گرم میکنن ، یا همه چیز رو برای همیشه ، تبدیل به خاکستر! حالا...بهم بگو! چرا جفتمون رو سوزوندی؟"...
For your eyes only [L.S] por banafsheh80
banafsheh80
  • WpView
    LECTURAS 39,695
  • WpVote
    Votos 7,762
  • WpPart
    Partes 37
[completed] عروسک باربی رفت. و همچنین پسری با موهای مشکی و مژگان بلند. همه میرفتند. what do you do when a chapter ends? Do you close the book and never read it again?
Cancer [L.S] (Completed) por blueVaruna
blueVaruna
  • WpView
    LECTURAS 50,184
  • WpVote
    Votos 7,895
  • WpPart
    Partes 17
میدونم که قول دادم اجازه ندم چیزی بینمون فاصله بندازه ولی میدونی که... رقیب من سرسخت تر از این حرفا بود... . ( Larry Stylinson AU ) Written by: Fatemeh [Fatemeh, stylinson_ff, 2016]
Blowing Mind (Persian Translation) por larents_iranff
larents_iranff
  • WpView
    LECTURAS 40,983
  • WpVote
    Votos 4,826
  • WpPart
    Partes 14
❌Original Name: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out Again❌ "بمون" هری با ناامیدی زمزمه کرد و لب هاش رو به شقیقه ی لویی چسبوند، طوری که انگار میتونه دردی که اونجا رشد میکرد رو تسکین بده. ولی اون نمیتونه درد رو متوقف کنه، و مهم نیست که چه قدر تلاش کنه... اون نمیتونه کاری کنه که لویی بمونه.
Behind Closed Doors [Persian Translation. Completed] por niallgirlydream
niallgirlydream
  • WpView
    LECTURAS 17,253
  • WpVote
    Votos 2,279
  • WpPart
    Partes 19
هری در هم شکسته! . . . . . لویی هیچ حس مسئولیتی نسبت به هری نداره! Highest rank #1 Thanks depressed smolders bean for your permission<3
Dear Louis [L.S] (Persian translate) por Herstylss284
Herstylss284
  • WpView
    LECTURAS 4,931
  • WpVote
    Votos 959
  • WpPart
    Partes 12
یه داستان عاشقانه بین هری استایلز و لویی تاملینسون.... [Completed]
12 (l.s)(z.m) -Complete- por toovic
toovic
  • WpView
    LECTURAS 249,855
  • WpVote
    Votos 44,179
  • WpPart
    Partes 58
۴ تا جوجه دانشجو که تنها دغدغه ی زندگیشون نمره ی دانشگاس و فکر میکنن تمام دنیا دور خودشون میچرخه و تنها چیزی که بهش فک می کنن اینه که کرم بعدیشونو کجا بریزن. غافل از اینکه یه اتفاق عجیب انتظارشونو میکشه ! یه اتفاق عجیب؟ شایدم یه موجود عجیب! موجودی که اجازه ورود به این دنیا رو نداره.... کاری که انجام دادن واقعا ارزششو داشت ؟؟ ........ نگاهمو به چشمای یخیش دوختم. تیله های بی روح آبیش نه تنها کمکی به کمتر شدن لرز بدنم نمیکرد بلکه حس میکردم مثل سیاه چاله روحمو سمت خودش میکشید. دستشو اروم بالا اورد و روی فکم گذاشت و از سرمای غیر عادی دستش صورتم مور مور شد. آروم سرمو سمت راست برگردوند. با دیدن بازتاب خودم توی آینه نفسم برید آخه...‌ فقط.... من..... توی آینه معلوم بودم. ⚠️هنگام خوندن فف نخ و سوزن همرایتان باشد.....خطر پاره شدن(از خنده) پارت های اولیه در دست تعمیر میباشد🛂