{-Completed-}
"عزیزم؟"
صداش زدم، اما جوابی نگرفتم.
چشم بند رو برداشتم و دقیقا همون لحظه پردهها باز شد.
تنها یک چراغ روشن و روشن، مستقیم در جایی که من نشسته بودم منفجر شد.
حدود ده ثانیه لعنتی نتونستم چیزی ببینم، وقتی چشمام تنظیم شد، دیدم که دسته ای از مردم دارن به من نگاه میکنن.
من در استیج روی صندلی مقابلشون نشسته بودم، خدا میدونه چه تعداد از این افراد، نمایی از سینم که در معرض دید بود رو از زیر پیراهنم میدیدن....
#Jenlisa
•jenlisa fanfiction
•وقتی که جنی به هم گروهیاش دروغ میگه که با دوستپسرش کای عضو گروه معروف اکسو بهم زده و لیسا تنها کسی هست که از این موضوع باخبر میشه.
جنی از لیسا میخواد که این راز رو بین خودشون نگه داره،
اما آیا لیسا قراره به جنی کسی که مخفیانه عاشقش هست کمک کنه و اجازه بده عاشق آدم دیگهای به جز اون باشه؟