زندگی مثل یه تیکه کاغذه،و تو فقط یه مداد تو دستات داری که باید با همون مداد زندگیه خودتو رو کاغذ بسازی.تو باید با همون مداد اون تیکه کاغذ و خط خطی کنی تا جایی که کاملا سیاه و پر بشه اونموقعست که دیگه اون کاغذ به درد نمیخوره و باید بندازش دور.
اما تو با کورسوی امیدت با ترس اطرافو نگاه میکنی تا شاید کاغذ دیگه ای پیدا کنی و اینبار با اون کاغذ با ملاحضه تر کار کنی،تا شاید جاهای سفیدش دیرتر پر بشن.
اما وقتی دیگه هیچ کاغذی نیست،همون لحظه گل رز سفیدی رو میبینی برگ های کوچیک و نرمش کاملا مناسب زندگین.
تو گل رو برمیداری.اینبار با ملایمت باهاش رفتار میکنی.
اما هرچی که باشه تو دار گلبرگاشو سیاه میکنی.
تو حواست نیست و مدادو محکم میکشی.تو بهش درد میدی.تا جایی که گلبرگاش پاره میشن و تو وقتی به خودت میای که میبینی با دستای خودت زندگیتو نابود کردی.
*******
#🥀𝕴 𝖓𝖊𝖊𝖉 𝖚
❥ 𝚌𝚘𝚞𝚙𝚕𝚎↬𝚟𝚔𝚘𝚘𝚔_𝚢𝚘𝚘𝚗𝚖𝚒𝚗_𝚗𝚊𝚖𝚓𝚒𝚗
❥𝙶𝚎𝚗𝚛𝚎↬𝚁𝚘𝚖𝚊𝚗𝚌𝚎_𝚜𝚖𝚞𝚝+18_𝚌𝚛𝚒𝚖𝚎_
𝚊𝚗𝚐𝚎𝚜𝚝_𝚜𝚌𝚒𝚎𝚗𝚌𝚎 𝚏𝚒𝚌𝚝𝚒𝚘𝚗.
❥𝚠𝚛𝚒𝚝𝚎𝚛↬@𝚙𝚊𝚗𝚒𝚒𝚒𝚖𝚘𝚘𝚗
~Completed~
(texting,real life)
تهیونگ : چند وقته معلولی؟ (21:15)
*دیده شد*
جونگ کوک در حال تایپ کردن....
تهیونگ : چرا دیر تایپ میکنی؟ (21:17)
هااا ببخشید ، دستت معلوله مگهنه d:؟ (21:18)
Translating by : @meli19952000
Original story by : @hopefordark
و خود من نصف به بعد داستان رو نوشتم و تغییر دادم تا بیشتر لذت ببرین و عادلانه باشه♡
[ شیطان پرادا میپوشد. ] پایان یافته
ژانر : رمنس/ انگست / فانتزی / سوپرنچرال / اکشن / حاوی اسمات
کاپل : اصلی ؛ تهکوک - فرعی ؛ یونمین
"این چرخهی تکراری تا ابد ادامه داره و درمان عشق نافرجامی که هر روز و هر روز بهت یادآوری میشه، دست نیافتنیه! برای همینه که عشق برای ما درست نیست، ما نمیمیریم تهیونگ؛ هزار سال من رو حبس کن و من هزار سال و یک روز دیگه میام و میبوسمت. پس اگه میخوای قیدم رو بزنی باید من رو بکشی."
-
عشق بین یک شیطانِ پرادا پوش و رییس مافیا بینهایت غیرقابلباوره؛ ولی اتفاق افتاده... یا شاید این هم یک بازی دیگه بود؟
اون یه قاتل بود.
نه یه قاتل معمولی...!
اون قانون ها و معیار های خاصی برای انتخاب شکار هاش داشت!
اولین قانونی که براش حائز اهمیت بود و جایگاه اول رو به خودش اختصاص می داد؛ چیزی نبود جز:
"آدم های معمولی و بچه ها شکار محسوب نمی شن"
دومین معیارش برای کشتن تنها یک کلمه بود.
"پول"
درسته بیشتر قاتل ها برای پول کار می کنند و آدم می کشند اما هیچ کس به گرد پای هیولایی مثل تهیونگ نمی رسه.
کسی اسم واقعی شو نمی دونست!
مشتری هاش اون و به اسم "وی" می شناختند و رقیب هاش به اسم "هیولا"...!
تنها خودش می دونست که اون هیچ وقت قرار نیست به هیولایی تبدیل بشه که فقط دنبال پوله!
پس مشکلی با صدا زدنش با همچین عنوانی نداشت و شاید یه جورایی از این لقب لذت هم می برد.
خلاصه:
کوک همراه برادر بزرگ ترش جئون هوسوک زندگی میکرد همه چی خوب بود تا اینکه وقت دیدار کوک و پادشاه سرزمین یعنی جفت الهیش رسید
Couple:vkook
Genre: romance,mpreg,smut,drama
متوقف شده !