A_ghoust's Reading List
29 stories
We had a Deal- Ziam by zeeyumRule
zeeyumRule
  • WpView
    Reads 141,542
  • WpVote
    Votes 6,019
  • WpPart
    Parts 27
Love~Hate relationship... A contract marriage between two people who kinda always hated each other....
THE OCEAN MYSTERY  /ziam/ by Alice_cn
Alice_cn
  • WpView
    Reads 59,572
  • WpVote
    Votes 12,476
  • WpPart
    Parts 52
[Completed] "پیکسی؛ پری چهره ای که در زیر نور ماه می رقصد " . . +بهت گفته بودم دیگه دنبالم نگرد؛ دنیای تو برای من زهره _و من به حرفت گوش نکردم زِد چون تو برای من خود مرهمی
Eyes[L.S] (Completed) by Erfan_a
Erfan_a
  • WpView
    Reads 51,355
  • WpVote
    Votes 8,231
  • WpPart
    Parts 50
چشم‌ها. مال تو مثل قلبت بودند و نور از اون‌ها می‌ریخت! و مال من فقط چشم بودن؛ فقط چشم... Completed UNEdited
it's always you[L.S by PariaPormayeh
PariaPormayeh
  • WpView
    Reads 6,665
  • WpVote
    Votes 638
  • WpPart
    Parts 28
همیشه تویی ، دلیل تمام حس هایی که در من ایجاد میشه تویی تو دلیل لبخند من و خیلی جا ها باعث درد منی و دردی که خودش گاهی وقتا مرحمه درداست ‌ولی این توی جدید با کسی که من قبلا میشناختم خیلی فرق داره. اشک هام خشک هستن و من دوباره به تاریکی برخواهم گشت چون عشق تنها برای من و تو کافی نیست .. خب سلام این اولین فن فیک منه خوشحال میشم که به من این فرصت رو بدید شاید خوشتون اومد فف لریه و اندکی زیام زین تاپ و لویی تاپ دوستان و اینکه فف مافیاییه و اینکهدیگه حرفی ندارم بنده
Public Enemy by fable_army
fable_army
  • WpView
    Reads 8,092
  • WpVote
    Votes 2,006
  • WpPart
    Parts 20
[COMPLETED] «پس باید بکشمش.» «همین طوره، ماشین کشتار زیبای من!» 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 ≈دشمن ملت≈ 〽شیپ: لری/ لویی تاپ 〽وضعیت آپ: در حال آپ 〽ژانر: جاسوسی، هیجان انگیز، اکشن 〽نویسنده: melorin_stylinson 🆔Instagram: jentle_.girl 〽اقتباسی آزاد از فیلم Anna به کارگردانی لوک بسون دیگر آثار: فن‌فیکشن‌های بادیگارد (مولتی فندوم) امشب اشکی می‌ریزد (لری) ارباب جوان (لری) چشم‌هایش(لری) دروغگوی خوب (هیدلسورث) خلاصه: ترسناکه که یه مدل همون قدر که می‌تونه زیبا باشه، می‌تونه یه آدمکش حرفه‌ای هم باشه. به نظرتون کسی که از تمام پتانسیلش استفاده می‌کنه چطور آدمیه؟
Drifting [ Persian Translation ] by themaniro
themaniro
  • WpView
    Reads 19,175
  • WpVote
    Votes 3,605
  • WpPart
    Parts 16
• زین همیشه متفاوت بوده. از زمانی که یادش میاد، همیشه "مردمی" رو اطرافش میدیده. خب، اون با پدر و مادر و سه تا خواهراش زندگی میکرد و همیشه همینطور بوده. ولی یه نوع دیگه ای از "مردم" که شاید زین هرگز اونها رو ندیده، ولی همیشه کنارشن. بخش متفاوت و عجیب غریب قضیه اینه که هیچ کس به جز زین نمیتونه اونها رو ببینه. و حتی گاهی اوقات خودش هم متوجه اونها نمیشه. • [ ترجمه فارسی ] [ کمپلتد ]
Who Like Me [L.S] *completed* by sepi1919
sepi1919
  • WpView
    Reads 76,159
  • WpVote
    Votes 10,084
  • WpPart
    Parts 46
(completed) هری نادیده گرفت چشماش رو بست فقط برای اینکه لوییش رو نگه داره لویی دروغ گفت پنهان کاری کرد فقط برای اینکه هریش رو خوشبخت کنه . . . . ولی همیشه اونطوری نمیشه که ما پیش بینی میکنیم Larry Ziam
Behind Closed Doors [Persian Translation. Completed] by niallgirlydream
niallgirlydream
  • WpView
    Reads 17,253
  • WpVote
    Votes 2,279
  • WpPart
    Parts 19
هری در هم شکسته! . . . . . لویی هیچ حس مسئولیتی نسبت به هری نداره! Highest rank #1 Thanks depressed smolders bean for your permission<3
My Little Psychotic by REVEN-13
REVEN-13
  • WpView
    Reads 148,243
  • WpVote
    Votes 15,062
  • WpPart
    Parts 37
***تو کل زندگیش پوچ بوده،بی معنی بوده،یه عوضی بوده! اگه بخواد حساب کنه با چند تا دختر خوابیده و بدبختشون کرده،حساب از دستش در میره! حالش از رابطه با دخترا بهم میخوره ولی دیگه عادت کرده هرشب با یکی بخوابه! پدرش یه سرمایه دار خیلی بزرگه که میخواد پسر 20 سالشو یه کم عاقل کنه!چجوری؟به عنوان نماینده ی خودش تو یه بیمارستان روانی!! لویی حالش از اون جا بهم میخوره تا اینکه... اتفاقی به یه پسر بر میخوره! یه پسر 18 ساله با یه عالمه آرزو... پسری که لویی اسمشو میذاره《روانیه کوچولو》... صحنه های +18 زیاد داره! اگه نمیتونین من اون قسمتا هشدار میدم ردش کنین،اگه هم دوست دارین... here u GOOOOOOO!!!!!!! ^_____^ . . Instagram : @theropeholdtheanchor
for you, that aren't here by larrymayne9194
larrymayne9194
  • WpView
    Reads 7,763
  • WpVote
    Votes 1,504
  • WpPart
    Parts 27
داستان ما؛ يه داستان عاشقانه با يه پايان واقعي بود، يادت مياد؟