Ziam
Good story 🙂💛❤
زود قضاوت نکنید داستانو چون ماجرا داره!
یه زندگی آروم از زیام که خب مشکلاتی هم سد راهشون میشه و اونجاست که باید برای موندن و جنگیدن یا جا زدن تصمیم بگیرن!
_ولی من لایق خداحافظی بهتری بودم.
+هیچکس خداحافظی نمیکنه مگر اینکه دوباره بخواد ببینتت ، بدون خداحافظی رفتم چون دیگه هیچوقت نمیخواستم تا آخر عمرم ببینمت.
🎀[درحال ادیت]🎀
زمان اپ : هروقت به شرط برسه.
حاوی اسمات🔞
هپی اند🔥
نویسنده:سامینا🫀
• زین توی فروشگاه والمارت کار میکنه. اون دوست پسر نداره و خیلی وقته که به یه قرار نرفته. مامانش همیشه دنبال یه پارتنر برای اونه و حالا هم که برادرش میخواد ازدواج کنه، فشار از طرف اون بیشتر شده. زین میخواد که یک نفر رو پیدا کنه، ولی با درنظر گرفتن اتفاقاتی که در گذشته براش افتاده یکم سخته. اون مجبور میشه با کسی که مامانش انتخاب کرده به یه قرار بره. اون شب یه اتفاقی می افته. اتفاقی که باعث میشه لیام پین رو استخدام کنه تا به عنوان قرار در عروسی برادرش حضور داشته باشه. چیزی که در نهایت، تبدیل به بهترین تصمیمی میشه که تا حالا توی عمرش گرفته. •
[ ترجمه فارسی ]
[کمپلتد]
اونا عاشق هم شدن اما باید یاد بگیرن عشق تنها دلیل برای باهم بودن نیست پس باید برای باهم بودنشون دلایل دیگه ای داشته باشن...
Larry Stylinson Fanfiction
start: 94/12/1
-تو چی از جون من میخوای؟
خسته نشدی از این همه کثافت کاری؟
اونم بخاطر پول ؟
فقط بگو چی از من میخوای و تنهام بزار
+خودتو !
• رقیبِ معشوق •
-M.Preg-
Written by: Cnstylinson