-Complete-
"برای انتخاب لونا دیگه وقتی ندارم. تو جفت مقدر شده ی منی اهمیتی نمیدم اگر یه الفا یا هر کوفت دیگه ای تو حق نداری این تصمیم رو بگیری که نمیخوای لونا باشی."
"من الفام و الفاها نمیتونن جفت بشن. در ضمن من به جفت های مقدر شده اندازه ی فاک هم اهمیت نمیدم."
"باشه ولی اگر قبول نکنی لونا بشی از اونجایی که من رییس پکم تورو از پک طرد میکنم. خوب میدونی چه اتفاقی برای گرگ های طرد شده میوفته مگه نه هانی؟"
#1larry
#1larrystylinson
#1louis
#1louistomlinson
#1harry
#1zayn
#1taylorswift
#1niall
#1niallhoran
#1liam
#1liampayne
#1alpha
#1beta
#2omega
چندین سال پیش طی یه تصادف لویی بیناییش و همین طور چهارتا خواهرش رو از دست میده و مقصر هری استایلز پسر ۱۷ساله بود که گواهی نامه نداشت و با دوستاش یواشکی ماشین رو برداشته بودن....
هری میره زندان و لویی ۱۰ ساله با این سن کمش دیگه نمیتونه جایی رو ببینه و پول عمل چشماش خیلی زیاد میشه و خانوادش توانایی پرداختش رو ندارن.....
بابای هری بعد از دو سه سال هری رو با پول از زندان آزاد میکنه ولی هری عذاب وجدان میگیره و اسمش و حتی فامیلش رو تغییر میده و شروع میکنه به خوندن درس پزشکی تا اینکه بهترین جراح چشم شد،اون نمیتونه چهارتا بچه ای رو که باعث مرگشون شده رو برگردونه ولی شاید بتونه بینایی لویی رو برگردونه!
کاپل ها:لری💙💚زیام❤️💛هری تاپ،لیام تاپ
این فف دارای صحنه های ناراحت کننده و🔞میباشد
"روز های آپ هر چهارشنبه"
این داستان ورژن لری استایلینسون داستان "شاهزاده دزد دریایی" می باشد.
لویی تاملینسون، وارث تاج و تخت انگلستان در کشتی درحال مسافرت به فرانسه بود که کشتی اش توسط هری استایلز، بدنام ترین دزد دریایی، معروف به شاهزاده ی هفت دریا مورد حمله قرار گرفت.
امیدوارم که خوشتون بیاد.
در ضمن داستان مطالب بالای 18 سال داره...با اطلاع بخونید
لطفا اگه خوشتون اومد داستانو به دوستاتونم معرفی کنید تا همینجا بخونن...ممنون
شماره ی ناشناس: دوستت دارم.
هری:باشه.
شماره ی ناشناس:عزیزم فکر کردم تو هم دوستم داری.
هری:باشه منم دوست دارم عجیب غریب.
شماره ی ناشناس:وات د فاز نایل این بازی رو بس کن
هری:تو کی هستی؟
شماره ی ناشناس: وایسا ببینم..تو کی هستی؟
هری:من هریم و تو؟
شماره ی ناشناس:اوه ببخشید رفیق شماره ی اشتباهی بود.
----
وقتی لویی موقع اس ام اس دادن به دوست پسرش اشتباهی به جای هشت صفر میزاره همه چی تغییر میکنه.گاهی وقتا اشتباهایی که می کنی به نفعتن
12 Aug 2016
Highest rank: #5 in fanfiction
اونا عاشق هم شدن اما باید یاد بگیرن عشق تنها دلیل برای باهم بودن نیست پس باید برای باهم بودنشون دلایل دیگه ای داشته باشن...
Larry Stylinson Fanfiction
start: 94/12/1
بعد از سالها لویی و هری دوباره بهم وصل شدن اما اینبار توسط یک دختر!
آیا لویی پدر اون دختره؟!
لویی چطوری قرار بفهمه؟
Larry Stylinson Fanfiction
By: 96_nargesmd
cover: Tiresise
[Completed]
لویی به تازگی به همراه دوست پسرش یه خونه ی پنج خوابه خریده. ولی دوست پسرش بهش خیانت می کنه پس لویی اون رو از خونه پرت می کنه بیرون... با این حال خونه رو خیلی دوست داره و یه آگهی در اینترنت می ذاره تا بتونه این خونه رو با چند نفر شریک بشه...
که این همخونه ای ها شامل نایل، یک برنامه نویس الکلی، زین، یه معلم جذاب پیش دبستانی، لیام، یه استریپر مهربون و هری،یه روانشناس جنسی عجیب میشه!
و لویی درباره ی همه ی این ها اصلا مطمئن نبود...
Written by: @Crypticfangirl
Translated by: @Vampire_sh17