Fav
21 historias
Pain[ZIAM] por xoxWTF
xoxWTF
  • WpView
    LECTURAS 3,734
  • WpVote
    Votos 1,002
  • WpPart
    Partes 20
-من با درد زاده شدم... با درد زندگی کردم‌... و با درد خواهم مرد... غیر از بخشیدن درد... ازم چی میخوای؟ +شاید... عشق؟ ______________ 🔞 حاوی صحنه های دلخراش🔞
Bitter [L.S] por yegane1d
yegane1d
  • WpView
    LECTURAS 2,063
  • WpVote
    Votos 403
  • WpPart
    Partes 5
شاید طعم خوشبختی تلخه؛ عشق تلخه و تو وقتی که لبخند میزنی از وقتایی که اقیانوس چشمات طوفانیه تلخ‌تری.
little rose por feelslikepetrichor
feelslikepetrichor
  • WpView
    LECTURAS 28,745
  • WpVote
    Votos 4,471
  • WpPart
    Partes 22
از جایی مینویسم که هری میتونه لگد های کوچیکی رو توی شکمش احساس کنه و دست های مهربونی که موهاش رو نوازش میکنن یا چشم هاش رو میبوسن و لبهای سرخی صداش میکنن: "هَزا..."
fools gold (Ziam)(mpreg)  por setidarcy
setidarcy
  • WpView
    LECTURAS 284,910
  • WpVote
    Votos 37,763
  • WpPart
    Partes 50
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بی‌محلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام‌ اما با همه‌ی اینا من بازم عاشقتم :))))
°Little Problem° [Z.M] _ By Sara (Completed) por notevensara_
notevensara_
  • WpView
    LECTURAS 330,036
  • WpVote
    Votos 55,817
  • WpPart
    Partes 62
+آقای پین، یا بچه‌ی بوگندوتو از جلوی در خونه‌ی من دور میکنی یا زنگ میزنم پلیس!! Highest ranks: #1 in fanfiction and #1 in onedirection 💛❤ با احترام به لیام پین و تمام خاطرات قشنگی که بهمون هدیه داد.
Just Hold On(completed) por eileenmonro
eileenmonro
  • WpView
    LECTURAS 449,179
  • WpVote
    Votos 51,147
  • WpPart
    Partes 60
Larry+ziam از درد به خودش میپیچید و گریه های بچگانش تو کل اون کوچه ی تاریک طنین مینداخت.صدای خنده های اون آدمای مست هنوز تو گوشش بودن...آخه چرا از درد نمیمیره؟چرا این کابوسا تموم نمیشن؟آخه اون فقط یه پسر بچه کوچولوعه! ___________________________________ 💚💙👬 👬💛❤
Haunted (L.S) completed  por 00Libraaaaa
00Libraaaaa
  • WpView
    LECTURAS 10,792
  • WpVote
    Votos 2,463
  • WpPart
    Partes 22
Completed ۱۹ژوئن سال ۱۹۲۴ در دهکده کوچکی در نزدیکی شهر لندن خانواده تاملینسون به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند طبق گفته یک شاهد آن شب دو مرد خانه تاملینسون را ترک کردند اما هرگز پیدا نشدند. بعد از قتل چند نفری ادعا کردند که پسر کوچک خوانواده را دیده اند خانه تا ۹۰ سال خالی بود تا اینکه زوج استایلز به همراه دو فرزند خود یعنی هری و جما به خانه نقل مکان کردند . (هپی اند ) (ژانر : تخمی تخیلی، اندکی وحشت ، عاشقانه های لو و هزا ) 《Libra》
SIR por loulouTomlinson91
loulouTomlinson91
  • WpView
    LECTURAS 59,453
  • WpVote
    Votos 8,101
  • WpPart
    Partes 17
❌COMPLETE❌ LOUIS TOP👑 ژانر : مافیایی_رومنس (جنسی) هری یه جوون عادی بود قبل اینکه سر از یه گروه مافیا دربیاره لرری استایلینسون
Midnight With Him" [Ziam] por red_yas
red_yas
  • WpView
    LECTURAS 17,196
  • WpVote
    Votos 3,338
  • WpPart
    Partes 43
درحال آپ "🌿☁️ "نشسته روی تک صندلی انتهای دنیا مغموم و پریشان ، رها شده بودم از بین تمام آدم های دنیا از بین تمام رهگذر های بی خبر از سکوت های آغشته به فریادم ، تو صدایم را شنیدی ... تو دستم را گرفتی مرا از تمام کوه ها بالا کشیدی هنگامی که تمام طناب ها پوسیده بودند بار ها به این فکر کردم زندگی ارزش این همه درد را دارد؟ و بعد کسی کنار گوشم گوشم زمزمه کرد اعتراف کن! تو صد ها بار زندگی میکردی هزاران بار همین راه را میرفتی و میلیون ها بار او را پیدا میکردی و دوباره عاشق میشدی...."
Always You [L.S] ~ By Miss X por larry_diary
larry_diary
  • WpView
    LECTURAS 3,319,872
  • WpVote
    Votos 303,377
  • WpPart
    Partes 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...