هری دیگر مانند قبل نمیخندید . او حتی گریه هم نمیکرد ؛ جسم بیروح او در بغل معشوقه اش تنها دلیل زنده ماندن او؛ بود .
" حاضرم هر کاری انجام بدم تا یکبار دیگه بخندی "
+ تو برای من همون شیشهی شکسته بودی ولی من هنوزم لمست میکردم با وجود اینکه میدونستم صدمه میبينم.
پس از من فرار نکن چون وجود من به وجود تو وابستست
هپی اند
سلام گایز !
خیلی با خودم فکر کردم که خب کاپل دراری بزارم یا نه و خب بلاخره به این نتيجه رسیدم که بزارم🤌
....
داستا ن از اونجایی شروع میشه که ، دراکو مالفوی از دنیای جادو اخراج میشه و به دنیای ماگل ها تبعید میشه و یک کتابخانه سیار و البته جادویی رو میسازه.
حالا چی میشه اگر بعد از دوسال زندگی توی دنیای ماگل ها یک نوزاد به زندگی اون راه پیدا کنه !
...
حالا پانزده سال از زمان که از دنیای جادو اخراج شده گذشته .
چی میشه که پسرش به او اسرار میکند که به دنیای جادو بره !
دیدار دوباره با گذشته ...
کاپل : دراری
اولین روز کاری گوچینگ پی با انداختن پسر رئیس به دامن ا ون برای آموزش اش شروع میشه ، پسری که توی ارتش بوده و تنها زبونی که میفهمه، زبون مشت و لگد.
گو چینگ پی میتونه از پس این بچه بر بیاد؟ یا باید با فهمیدن رازی که یوان یانگ فهمیده جا بزنه؟
مانهوا آنگویینگه به محض آپ شدن اینجا واستون قرار میدم.
شرلوک و جان، به پیشنهاد یا شایدم اجبار شرلوک، به یک سفر تفریحی روی دریا میرن. "که جان یکم استراحت و تفریح کنه..."
مشکل اینجاست که شرلوک هیچوقت اهمیت نمیده. و مخصوصا هیچوقت خودشو گرفتار شرایط کسالت آوری مثل تفریح به سبک مردم عادی وسط دریا نمیکنه.
اونم وسط دریا!!
"یه جای کار میلنگه" جان با خودش فکر میکنه.
یه فف جانلوک b:
فقط برای سرگرمی نوشته بودم ولی دارم پابلیشش میکنم :////
پسسسس...
اگ مسخره بود یا غلط املایی یا هر اشکالی داشت یا اگه برای جاییش ایدهی بهتری دارید یا حتی برای ادامهش حتما بگید^-^
انشالله که لذت میبرید :')
(اسمات نداره)
(من تا حالا تو کروز نبودم و مطلب بدرد بخوری هم نتونستم درموردش پیدا کنم، اگه اشکالی پیدا کردید حتما بگید)