موج های خشنی که پستی و بلندی زندگی هارا به بازی گرفته است.
دو کشتی گناهکار تشنه به انتقام های دروغین با هم میجنگند.
موج انتقامی که هر دو را در خود غرق می کند.
انتقام برای آنها سرآغازی را رقم می زند اما پایان آن را خود رقم می زنند.
نام:موج (وانشات)
زوج:مارکسون-جارک
نویسندگان:ترانه و ترمه
ژانر:اسمات-عاشقانه-خشن-جنایی
این اتفاق زمانی که ما هنوز خیلی جوان بودیم افتاد؛ تو سن 18 سالگی ازدواج کردیم. خانوادم کاملا مخالف این کار بودن و هیچوقت هم باهامون موافقت نکردن؛ اونها هیچوقت جکسون رو قبول نکردن، اگه بخوام صادق باشم همیشه میگفتن یه چیزی درباره اون درست نیست. مادرم انگار که ازش میترسید، در واقع بشدت ازش وحشت داشت و پدرم به خاطر تمایل جنسیمون قبولمون نمیکرد، چون هر دو مرد بودیم ولی اون زمان من اونقدر تو عشق جک غرق بودم که اصلا به حرفهاشون اهمیتی نمیدادم ولی حالا میفهمیدم که باید به حرفشون گوش میدادم...!
تولد یه بچه میتونه نوید خوشبختی و شادی باشه ولی تولد اون نوزاد همه چیز مارک رو ازش گرفت ؛ درست توی تولد هفت سالگیش .. اون خیلی بیشتر از یه بچهی هفت ساله دیده بود..!
جکسون به یه شهر جدید رفت تا بتونه مستقل از خانواده اش زندگی کنه اما روبرو شدن با همسایه ی جدیدش، مارک توان همه چیز رو به هم ریخت. جکسون عاشق اون پسر با موهای بلوند و صورت سرد شده بود. پسری که همه به جکسون هشدار میدادن ازش فاصله بگیره؛ اون عاشق فرشته ی مرگش شده بود...
من جکسون وانگ هستم، من به والد و سکسی بودن معروفم!! اما با تمام این اعتماد به نفس و قدرت هام تازگی ها حتی با دیدن کمر برهنه هم اتاقی و هم گروهیم مارک توان زانوهام شل میشه و احساس ضعف میکنم، در مقابلش کوچیک ترین اعتماد به نفسی تو خودم حس نمی کنم. البته تمام این حس ها یواشکی و مخفیانست.
جکسون توی یک جهنم واقعی اسیر میشه، جهنمی که به جسم و روح و قلبش آسیب میزنه و اون رو که تا دیروز پسری شاد و پرانرژی بود به ساکت ترین شخص این جهان تبدیل میکنه. ولی مارک کسیه که انتخاب میکنه در تمام این لحظات جهنمی همراه جکسون بمونه...
(ژانر: عاشقانه، غمگین، (دارای صحنه های خشونت آمیز
کاپل: مارکسون
ترجمه: سوگند
شوکران یک گیاه سمیه که توی لیست گیاه های سمی و کشنده ی دنیا اوله!
ولی همه اونقدر ازش میترسن که نمیدونن خیلی از داروهایی که درمانشون میکنه ازین گیاه ساخته میشه.
تو برای من درست مثل شوکران میمونی؛ همونقدر کشنده و همونقدر شفابخش...
المپیک برای اکثر ورزشکارها نقطه ی اوج زندگیشونه ولی برای اون دو پسر جوون اونجا تازه شروع رویاهاشون بود..
کاپل:مارکسون // ژانر: زندگی روزمره، ورزشی، رمنس مترجم: مریم(تیم ترجمه چنل جاست مارکسون)