MidnightBlueDizzy
- Reads 1,261
- Votes 142
- Parts 7
انگشتای خونیش رو به آرومی میون موهای لخت دختر لغزوند و به پلک های بستهش خیره شد.
جانگ کوک : دیدی گفتم بدستت میارم عزیزم؟ حالا تا ابد مال منی...
+ ولی من عاشقتم ته!
- نه... اون مرده... تو فقط یه هرزه ی دروغگویی!
لبخند بیجونی زد و اسلحه رو به سمتش نشو نه گرفت.
یونگی : متاسفم...
جیمین تکون محکمی به دستاش داد و صدای برخورد زنجیرها در اتاق پیچید.
+ منظورت چیه عوضی؟! اون به ما خیانت نمیکنه!
- اوه کوچولوی بیچاره... تو الان کاملا تنهایی...
چنگی به موهاش زد و سرش رو بالا کشید.
- وقت بازیه!