(Persian Translation)
زین مالیك یه راك استار خیلی مشهوره. اون صدای یه فرشته رو داره که هر آدمی براش ضعف میکنه.زندگیش از وقتی که رویاشو داشته عالی بوده--رویای به اشتراک گذاشتن اشتیاقش برای موسیقی.
هری استایلز صاحب و نانوای معروف نانوایی Dare Sweet توی محلهس.هری با خواهر بزرگترش جما که داره حقوق میخونه، زندگی ساده ای داره.زندگی هری بی نقصه ولی یکم پیچیده میشه وقتی با زین مالیك آشنا میشه.
زین و هری خیلی غیرمنتظره باهم آشنا میشن و خیلی غیرمنتظره عاشق هم میشن.حالا چه اتفاقی قراره بیوفته وقتی که زین نمیتونه علاقش به هری رو با دنیا به اشتراک بزاره، چون اون به عنوان گی کام اوت نکرده؟
نور من
اولین باری که گرمای خورشید چشمات قلبمو گرم کرد رو هرگز فراموش نمیکنم...
تمام اون لحظه رو با جزئیات به خاطر دارم.. تنها لحظهی عمرم که میخواستم تا ابدیت طول بکشه
کلی راز توی چشمات هست
مثل یک کتاب مرموز که دوست دارم با صدای تو برام خونده بشه
کتاب مورد علاقهام...
تو شدی بزرگترین شهامت زندگی من. عشق سادهای که قلبم به تو داشت، پیچیده ترین اتفاقی بود که مغزم باهاش رو به رو شده بود. چه پارادوکس بیرحمی...
پستی بلندی؟
داستان عشقهای بینظیری که تا الان نوشته شده همه تصدیق میکنن که عشق سخت و پر دردسر...
ولی سختی کشیدن برای تو میارزید. اینطور نیست؟!
زمان ثابت میکنه همه چیز رو.
گذشته، عشق مارو پیچیده تر کرد. گذشتهای که طناب شده بود دور گردنت.
رها شدنت ازش راحت تر میشد اگه آخرین راه، اولین راهی نبود که انتخاب کرده بودی...
انتقام..
کهربای چشمات به قرمزی میزد وقتی بهش فکر میکردی...
ژانر:عاشقانه،طنز
اون عادت داشت که از هر چیزی که به نظرش بی نظیر میومد، عکس بگیره؛ اینکارو به اجبار انجام نمیداد و همین مهم بود. از یه منظره زمستونی با جزئیات ساده،یه میوه،یه دسته گل یا حتی یه صورت نرم و ابریشمی. زیبایی دنیا توی تمام چیزایی پیدا میشد که میتونست زندگیرو ارائه بده. پشت لنز دوربینش قایم شده بود،بین این انبوه ناشناخته اونم چیزی به جز یه ناشناس نبود و تنها راه فرارش بدون شک،عکاسی بود. ولی همه به مشکلاتش اهمیت میدادن، به جز کسی که دوستش داشت.
#🔞
"" درست وقتی که وارد دانشگاه شدم اتفاق افتاد..
اولین روزی ک واسه ملاقات با مدیر دانشگاه رفتم اون خورد بهم!
دوتا قطب مخالف ولی مکمل همدیگه
من زیادی تو کیوتیتم موندم! و اون زیادی گُنگُ خشنه! ولی بلده چیکار کنه..!
احمقانس ازش جلوی بقیه تو راهرو دانشگاه کتک بخوری ولی چند وقت بعد تو خونه ای که واسه دانشگاه با هم زندگی میکنین ببوستت
و تو هنوز دوسش داری!
ترسهام نمیزاره راحت زندگی کنم
و حالا از اونم باید بترسم..!
اون میخونه برام و من میبوسمش
ولی همیشه درست وقتی ک همه چی خوبه یهو همه چی خراب میشه
ب همون میزان خوشی، بگا میری
چون عشق میگاد!
عشق ما آبیه
اون میخاد من اونو آبی دوس داشته باشم!
من معتاد ب صداشم
وقتی واسم میخونه:
I need you to love me blueee...
"حتی اگه جای زمین و آسمون عوض شه
یا خورشید بباره و ابر بتابه
یا همه ی دنیا بخان اونو از من بگیرن
اون زین منه و منم هزای اونم... "
#Zarry ♡
By Free Stylik
((تو این فنفیک یجاهایی ضربان قلبت میره بالا از حرارت،یجاهاییش جدیت داستان فکرتو به کار میگیره،و یجاهاییشم نمیزاره بلند نخندی! و همه اینا میتونه حتی یک جمله درمیون واست اتفاق بیفته!
پس شروع کن به خوندن که پشیمون نمیشی!))
Tlg: ZarryWorld - Zarrold
Ig: Viva.Zarry
+برام مهم نیست چی کار کردی زین.برام فرقی نداره.
چون تو نه میخوای و نه میتونی به من آسیب بزنی.باشه؟
ولی میتونی بهم ارامش بدی.
میتونی خوشحالم کنی.
میتونی یادم بیاری مفهومِ شادی و زندگی کردن چی بودن.
اگر خودت نمیخوای من دیگه اصراری ندارم ولی اگر بخاطر من بری هیچ وقت نمیبخشمت.
چون تو بخاطر ترسِ خودت رفتی نه من.
اگر واسه من میخوای کاری بکنی...بمون.
-میمونم هزا کوچولوم
~زری استایلیک~