لری؟ لری.
17 stories
Conflict [L.S] di Brian284
Brian284
  • WpView
    LETTURE 811
  • WpVote
    Voti 206
  • WpPart
    Parti 15
همیشه میگفت دو نوع تضاد داریم، تضادی که آدما رو مکمل هم می‌کنه و تضادی که مثل دوتا ماشین مقابل هم، توی یه لاین رانندگیه. هری 19 سالشه. اون استعداد بی نظیری توی آشپزی داره و هیچکدوم از کسایی که توی کمپ بودن حتی حدس نمیزدن آشپز اون غذاها یه پسر 19 ساله باشه که نمیتونه خوب حرف بزنه و اعتماد به نفس نداره. اما لویی نقطه مقابل هریه. اوج اعتماد به نفس، و صد البته بی استعداد در آشپزی. هری میتونه لویی با تمام مشکلاتی که داره قبول کنه؟
ROMEO | L.S di YASXTP
YASXTP
  • WpView
    LETTURE 24,665
  • WpVote
    Voti 5,459
  • WpPart
    Parti 15
🐈‍⬛ COMPLETED هری یه پسر شیرینه و شهر جدیدی که بهش نقل مکان میکنه باعث میشه گربه‌ی عزیزش حامله بشه، چند تا کینک مخفی داره، از همسایه بی ادبش منتفره و روحیه‌ی کله شقش اونو به سمت کلی دراما میکشونه. 🐈‍⬛ SMUT, LOUIS TOP 🐈‍⬛ PERSIAN TRANSLAT‌ION
[INVERSION] di sepehriofsky
sepehriofsky
  • WpView
    LETTURE 85
  • WpVote
    Voti 19
  • WpPart
    Parti 2
با کابوس تاریکی دست و پنجه نرم می کند. امیدوار است کسی بیدارش کند، بیداری اش اما باعث می شود به کابوسی سیاه تر ورود کند. در کابوسه ایش، لحظاتی رویاگونه او را گول می زنند و یکباره همه چیز وارونه می گردد، همواره اما تلخی ها ادامه می یابند. به طرز عجیبی امیدوار است روزی بیدار شود یا دستی روی شانه اش بزند و او را بیدار کند. پایان کجاست؟
Under The Cover [L.S] "Persian Translation" di MoonGirls1D
MoonGirls1D
  • WpView
    LETTURE 4,634
  • WpVote
    Voti 1,096
  • WpPart
    Parti 13
"اما هممون میدونیم که من میتونم هرکسیو عاشق خودم کنم" "هاه، هرکسی؟" لویی سرشو تکون داد. "بیاین اینو با یک شرط بندی جالب ترش کنیم، من شرط میبندم که میتونم کسیو پیدا کنم که عاشق تو نشه" "میدونی کی؟" استنلی به اطراف نگاه کرد تا اینکه چشمش به ی نفر خورد. " اره " "کی؟" " هری استایلز " -------------------------- هری اروم و ساکته، هیچوقت دردسری درست نمیکنه. اون دیگه نمیخواد مشکلی برای خانواده‌ی از قبل خراب شده‌ش درست کنه. هری حتی دوستی هم نداره چون نمیخواد کسی بدونه چه زندگی بدی داره! لویی بچه پولداری که تو ناز و نعمت بزرگ شده با یه آلت تناسلی بزرگ! اون به معنای واقعی اون چیزو (دیکشو) توی هر کسی فرو میکنه تا چیزی حس کنه... هرچیزی! اون از دوست داشته شدن لذت میبره اما به نظر میرسه که تاحالا کسیو دوست نداشته. بنابراین وقتی شرط بندی میشه لویی باید هری رو عاشق خودش کنه. و هری باعث میشه لویی بدون داشتن سکس های بی معنی چیز جدیدی‌رو حس کنه. این فقط یک شرط‌بندی ساده بود...
Escape The Stars di Azulperrier
Azulperrier
  • WpView
    LETTURE 15,665
  • WpVote
    Voti 407
  • WpPart
    Parti 9
فرار ستارگان - کیهان. "سرت رو از پنجره بیرون ببر و با من به آسمان بالای سرت نگاه کن؛ همه‌ی اون ستاره هایی که حالا از وجودشون حیرت زده میشی دیگه وجود ندارن، چون تو داری به گذشته نگاه میکنی." شروع: ١٣٩٩/٤ پایان: - ( امیدوارم یه روز بتونم این جای خالی رو پر کنم ) متأسفم بابت دیر آپدیت کردن.
𝐓𝐡𝐢𝐬 𝐓𝐨𝐰𝐧 {𝐋.𝐒} di rojii_tommo
rojii_tommo
  • WpView
    LETTURE 45,026
  • WpVote
    Voti 7,574
  • WpPart
    Parti 48
+تو میخوای...من ببخشمت؟ _بیشتر از هرچیزی پسر صادقانه زمزمه کرد +پس بگو. تعریف کن. بگو چرا...برام دلیل بیار...دلیلی بیار که بتونم ببخشمت. دلیلی به جز اینکه برات فقط یه بازیچه بودم Larry stylinson By rojii_tommo 1 in larrystylinson🖇 1 in harrytop🖇 1 in onedirection🖇 1 in niallhoran🖇
28th Street Bakery (نانوایی خیابان ۲۸ ام) di zahrazardai8q
zahrazardai8q
  • WpView
    LETTURE 12,799
  • WpVote
    Voti 2,491
  • WpPart
    Parti 32
لویی این دفعه داد زد... _چرا ازم فرار میکنی؟ هری با صدای آرومی جواب داد: _میترسم...! با رنجش چشماش بهش خیره شد.. لویی: از من؟ هری: از عشق... .................................................................. اینجا نه خبر از قتل و گروگان گیری نه سلطنت و گرگ ها اینجا داستان آدم های معمولی و زندگی های روزمره کسایی که واسه خانوادشون، زندگی شون و آرزو هاشون و قلبشون میجنگن.... (هری پسر۲۰ ساله ای که توی نونوایی شهر کوچیک هولمز چپل کار میکنه و لویی ۲۷ ساله ای که یکی از بزرگترین سهام دارای لندن...) کاپل :لری_ اندکی زیام (+اسمات)
To hell and back [L.S] di darya_stylinsonff
darya_stylinsonff
  • WpView
    LETTURE 12,070
  • WpVote
    Voti 2,029
  • WpPart
    Parti 36
_ من و تو به همدیگه گره خوردیم عزیزم. با هم از بالاترین جای بهشت رد شدیم و از اعماق جهنم گذشتیم! هیچ راهی وجود نداره که بتونیم بدون هم روی زمین خاکی زندگی کنیم...
𝑺𝑨𝑽𝑬 𝑴𝑬 ~[𝐋.𝐒].[𝒁𝒊𝒂𝒎]࿐ di its_il
its_il
  • WpView
    LETTURE 13,053
  • WpVote
    Voti 3,328
  • WpPart
    Parti 24
[on going...] «فرقی نداره چندبار گم بشی هری! من هربار میام و نجاتت میدم...» پرنس لویی ویلیام تاملینسون، شاهزاده و جانشین یکی از هفت قلمرو و هری فقط یه خدمتکار ساده‌ست... ولی چی میشه اگه یه روز دیگه اوضاع مثل سابق نباشه؟! چی میشه اگه داستانی که از بقیه برای خودمون ساختیم، زمین تا آسمون با واقعیت فرق داشته باشه؟! COVER BY: @Cnstylinson
Beautiful Teragedy (L.S) di wtfnaziya
wtfnaziya
  • WpView
    LETTURE 12,842
  • WpVote
    Voti 1,369
  • WpPart
    Parti 18
لویی پسر خیلی خوبیه . نوشیدنی نمی خوره ، فحش نمیده و محافظه کارانه لباس میپوشه . اون فکر میکنه اینجوری میتونه از گذشته ی تاریکش فرار کنه . گذشته ی که به خاطرش ، همراه بهترین دوستش زین، به ایسترن امده تا یه شروع تازه داشته باشه . لویی فقط یه هدفداره : دوری کردن از دردسر . هری استایلز ، خود دردسره ...پسر بد دانشگاه . یه پسر جذاب ، باهوش ، یه بوکسور خیلی خوب . هری اعتقادی به رابطه ی طولانی تر از یک شب نداره.پای یک شرط در میونه. شرطی که اگه لویی ببازه ,باید یک ماه با هری زندگی کنه واگه هری ببازه .....