ASHLEY3586
- Reads 33,998
- Votes 56
- Parts 1
جونگ کوک پسری که توی زندگی هر اسیبی دیده و تهیونگ یه پسری که مهربون و جذاب که پدرش اونو مرد بزرگ کرده بود
.
.
.
.
-ته؟یه سوال بپرسم؟
+آهوم بیب میشنوم...
با شنیدن بیب کوک شیطونیش گل کرد....
+ددیا...! عشقم....!منو دوست دالی؟
با قیافه کیوت نگاهش کرد
تهیونگ که هورنی و عصبانی شده بود:
-هی !تو!انکار تنبیه لازم شدی....
و ما تهیونگ رو داریم که دنبال کوک میدوئه تا حرفشو ثابت کنه