_________________________________
For you
I would fall from Grace
Just to touch your face
If you walk away...
I'd beg you on my knees to stay🖤
__________________________________
نام فن فیکشن: the Golden Cage
شیپ : Stony / Natucky
تم: سلطنتی_تاریخی_درام⚔️🖤👑
نوشته ی: vida🖤
خلاصه: دو سرزمین روسیه و انگلستان سال ها به دشمنی و جنگ پرداخته اند و حالا زمان صلح فرا رسیده. تزار روس و پادشاه انگلستان قصد دارند این پیوند را با یک ازدواج بین فرزندانشان محکم کنند...
.
هشدار: این فنفیکشن دارای محتوای بزرگسالان می باشد🔞🚫
.
_________________________________
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری...
قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش...
صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود.
صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه.
هری:متاسفم لویی.متاسفم...
Story by mishcollin available on ao3
Art by jackiedeeart on Instagram
دین همون هیولاکُش 22 ساله ی همیشگی ایه که مادرشو از دست داده تا زمانی که توی یکی از شب های سپتامبر یه بارونی پوش غریبه به شیشه ی ماشینش می خوره و ادعا میکنه که یه فرشته است که اونو از آینده می شناسه و الان در حال فراره.
یا... این داستان درباره ی کستیله که توی تایم لاین دین گیر کرده و دین از این موضوع متنفره تا زمانیکه به خودش میاد و میبینه دیگه متنفر نیست :))))