1-
174 story
Orange Web بقلم ByunRiyan
ByunRiyan
  • WpView
    مقروء 363
  • WpVote
    صوت 75
  • WpPart
    أجزاء 2
جونگین هرگز فکر نمی‌کرد وقتی یه هایبرید گربه از دارک وب سفارش می‌ده با یه پسر گولاخ که هم‌قد خودشه رو به رو می‌شه. اما زندگی که هیچ‌وقت طبق برنامه‌ریزی تو پیش نمی‌ره! #Oneshot Genre: Fluff, Supernatural, Smut Couple: Sekaihun
+13 أكثر
Dark Blue and Deep Ocean | Ongoing  بقلم mellodymew
mellodymew
  • WpView
    مقروء 1,699
  • WpVote
    صوت 277
  • WpPart
    أجزاء 5
اوه سهون مشکلات زیادی داشت. جدایی از همسرش، قبول مسئولیت فرزند چهارساله‌ش، تحمل زخم زبون‌های دوست و آشنا که اون رو مقصر طلاقشون می‌دونستن، دلتنگی و مهم‌تر از همه، دیکی که بدون همسرش کار نمی‌کرد. به‌نظر می‌اومد علاوه‌بر سهون و پسرکوچولوی‌ چهارساله‌ش، موارد دیگه‌ای هم وجود داشتن که نسبت به جونگین احساس وابستگی کنن. اهمیتی نداشت چقدر تلاش کنه، جونگین هم صاحب قلب و زندگیش بود و هم محتویات پایین تنه‌ش. بنابراین اون دو خیلی زود از همسر سابق، تبدیل به پارتنرهای سکس همدیگه شدن. اتفاقی که می‌تونست همه‌چیز رو تغییر بده. کاپل: سکای، کریسهو، چانبک ( زوج‌های فرعی ) ژانر: کمدی، رمنس، روزمره، اسمات. روز آپ: نامعلوم.
+9 أكثر
-lkigai- بقلم crazy_doctor94
crazy_doctor94
  • WpView
    مقروء 12,271
  • WpVote
    صوت 3,305
  • WpPart
    أجزاء 19
عنوان: ایکیگای 🌓 ژانر: رمنس،اسمات،درام، مدرسه ای 🌱 کاپل: کایهون، چانبک 🍦 وضعیت: درحال آپ { هیچکس نگفته بود ریه های بیمار سهون بیشتر از هوا، به جونگین احتیاج داشتند، چون.. اکسیژن بدون جونگین؟ به درد نمی‌خورد..! حتی با اینکه ناآگاهانه به احساسات همدیگه صدمه می‌زدند اما سهون حاضر بود قاصدکی باشه که جونگین با یک فوت کردن ساده، پرپرش میکنه..! } { چانیول هیچوقت فکر نمی‌کرد تقاص پس دادن توی همین دنیا باشه، ولی بعدها با پیدا شدن سایه نحس رئیس بیون توی زندگیش، فهمید داره تاوان اذیت کردن‌های جونگین رو پس میده! _ ا..این یعنی..چی؟! رئیس بیون.. من.. نمی‌فهمم! + فهمیدنش خیلی ساده‌ست چانیول طبق این قرارداد بردگیِ توی دست‌هام، تو از این به بعد مال منی چون پدرت تورو به من فروخت! دوست دارم از الان صدات کنم لیتل! } #Ikigai 🌓
+16 أكثر
KINTSUGI بقلم SunShiine_88
SunShiine_88
  • WpView
    مقروء 2,875
  • WpVote
    صوت 360
  • WpPart
    أجزاء 6
فکر می‌کنی ساده‌است؟ شاید ساده باشه اما آسون نه. نه برای سهونی که صبح‌ها کارگری و شب‌ها مکانیکی می‌کنه، نه برای جونگینی که همزمان با درس خوندن، یاورِ خانه و خانواده‌ی سهونه. «آدم بی‌پول رو می‌شه تحمل کرد. آدم بی‌عرضه رو نه.» در میان همه‌ی این‌ها، یک چیز وجود داره. چیزی به‌نام زندگی. زندگی‌ای که در پایان، دو پسر جوان رو روبه‌روی هم قرار می‌ده. مقابل هم ایستادنی که نه از دست‌های سهون کاری برمیاد، نه از عشق و خانواده‌ی نیمه‌ثروتمند جونگین. Genre: Angst . Dram . Romance . Smut Couple: SeKai Writer: SunShine & ? Channel: @SeKaiWorldx
sweet lips  بقلم sharlot__20
sharlot__20
  • WpView
    مقروء 3,234
  • WpVote
    صوت 523
  • WpPart
    أجزاء 5
⊹⊱Couple: sekai, chanbaek ⊹⊱Ganer:Romance, Smut+18 , daddy kink ⊹⊱خشک شده جلوی در ایستاده بود و مات به چهارچوب در که زیر مشتشون میلرزید نگاه میکرد.‌ -کیم‌ جونگ این؟! لطفاً در رو باز کنید... موبایلش توی دستش لرزید و وقتی جوابش داد صدای عربده ی سهون بود که توی گوشش پیچید _در رو به هیچ وجه باز نکن و با هیچکس حرف نزن! در رو باز نمی‌کرد.‌ اما این در قرار بود زیر مشت و لگدهاشون دووم بیاره؟! بعید میدونست.
Kill me, Save me | Ongoing  بقلم mellodymew
mellodymew
  • WpView
    مقروء 26,446
  • WpVote
    صوت 4,172
  • WpPart
    أجزاء 45
بد شانسی پشت بد شانسی، جونگین امگای تنها و بی‌کسی بود که توی بار خدمات ویژه‌ای رو به مشتری‌هاش ارائه می‌داد. همه‌چیز به اندازه‌ی کافی دردناک به‌نظر میاد اما زندگی همیشه از همون‌جایی که تصورش رو نداری بهت ضربه می‌زنه، نه؟ امگا وقتی مشتری اون شبش آلفای حقیقی خودش از آب دراومد این رو به خوبی فهمید. آلفایی که خیلی زود، پدر بچه‌ی متولد نشده‌ی توی شکمش شد و بدتر از اون، متاهل بود. جونگین دیگه شک داشت که آیا این تنبیهی برای گناه نکرده‌ش بوده باشه، و یا تاوان اشتباهات رخ نداده‌ی زندگیش. اما حتم داشت که توافق با آلفایی که به سختی سنگ و به سردیِ زمستونه و کم‌کم تبدیل به پدر فرزندش می‌شه، تعبیر دقیقی از جهنمه. کاپل‌ها: سکای، کریسهو ( زوج فرعی ) ژانر: روزمره، انگست، امگاورس، اسمات، امپرگ. روز آپ: فصل اول پایان یافته.
+12 أكثر
Back to you ( Totem ) | Ongoing بقلم mellodymew
mellodymew
  • WpView
    مقروء 4,747
  • WpVote
    صوت 751
  • WpPart
    أجزاء 14
توتم | Totem : در برخی قبایل بومی توتم‌ها ارواح، حیوانات و یا اشیاع مقدس و سمبل‌هایی هستند که دارای نیرویی برای حمایت و حفاظت از طایفه به‌شمار می‌روند. جونگین معنی تنهایی و بی‌کسی رو خوب درک می‌کرد و شاید این همون دلیلی بود که تصمیم داشت یه مهمون ناخونده‌ی مو مشکی رو به عنوان هم‌خونه‌ش بپذیره‌. "بهت گفته بودم دردسر می‌شه هیونگ!" "دردسر؟ اون بچه‌ی منه. سهونا، به عمو سلام کن." کاپل: سکای. ژانر: رمنس، انگست، روزمره، اسمات. روز آپ: شنبه. ⚠️ هشدار: فیکشن دارای صحنه‌های اسمات پاورباتمه. لطفا بنا بر میل و اختیار خودتون شروع به خوندن کنید.
Survivor•2• بقلم sharlot__20
sharlot__20
  • WpView
    مقروء 907
  • WpVote
    صوت 111
  • WpPart
    أجزاء 2
⊹⊱لبه ی ایوان سنگی نشسته بود و مسیر مورچه ها رو دنبال میکرد. یک مورچه، دو مورچه، سه مورچه، چهار مورچه، پنج مورچه... پنج سال... پنج سال گذشته بود. کسی روی تخت منتظرش خوابیده بود که اون نبود. بوی اون رو نمیداد. دستاش خار داشت، لمسهاش بدنش رو زخم میکرد. هنوز هم بهش عادت نکرده بود. بدنش اون رو به عنوان یار نمیشناخت. اونی رو میخواست که اینجا نبود و قرار نبود که بیاد. قلبش با عذاب تیر کشید، اون هیچوقت نمی اومد. _نمیای عزیزم؟ به عقب چرخید و بهش نگاه کرد. بازم زمان خواب رسیده بود.خوابی که می‌تونست تنها راهش برای بیداری از این کابوس باشه اگه اون کنارش نمی خوابید. ~~♡⁩ ⊹⊱Couple: sekai ⊹⊱Ganer:Romance, Smut+18 , omegavers
+1 أكثر
Snickers بقلم mellirora
mellirora
  • WpView
    مقروء 2,161
  • WpVote
    صوت 528
  • WpPart
    أجزاء 7
"پایان‌ یافته" ترکیب چهره‌ش به‌قدری خوب بود که حواسم پرت زخم‌های صورتش نشه‌. احتمالا هرکس دیگه‌ای هم موقع دیدار اول به زیبا بودنش فکر می‌کرد. نه کتک خورده و زخمی بودنش. "-می‌ترسم انقدر محکم نگه‌ت دارم که از بین دست‌هام در بری‌. دیدی می‌گن اگه ماهی رو سفت بگیری، لیز می‌خوره؟ -من ماهی ام؟ -نه، تو خود اقیانوسی." چندشاتی سکای داستان در سال ‌‌‌1987 میلادی شروع میشه. انگست، روزمره، عاشقانه، اسمات.
ɴᴇᴠᴇʀ ᴀɢᴀɪɴ بقلم mellirora
mellirora
  • WpView
    مقروء 12,749
  • WpVote
    صوت 2,273
  • WpPart
    أجزاء 16
"پایان یافته" ɴᴇᴠᴇʀ ᴀɢᴀɪɴ جونگین از مافیا متتفر بود؛ پس وقتی یک‌شب، همسرش، مسکو و خونه‌ش رو به‌خاطر شغل خطرناک الفاش پشت سر‌گذاشت و به کره برگشت، با خودش فکر کرد که تولد فرزندی که به زودی دراغوش می‌گیره برای ادامه‌ زندگیش کافیه‌. اما همه‌چیز دست‌خوش تغییرات شد. طبق انتظار پیش نرفت و حالا امگا بعد از گذشت سه سال شکسته‌‌تر از هر وقت دیگه‌ای مقابل الفایی قرار گرفته بود که هیچ‌وقت واقعا ازش دست نکشیده بود‌. تا فقط یک جمله رو به زبون بیاره‌‌. -پسرم رو نجات بده الفا‌. رومنس، امگاورس، مافیا، اسمات. سکای "نویسنده این کار رو گردن نمی‌گیره."