هر کی که مثل من ذهن منحرف و خراب داره بیاد🤣
باور کنید اگه این اسماتارو بخونید دیگه سراغ چیز دیگه ای نمیرید و پیشم ون میمونید😁
ما هم از خدامونه باور کنید😅
به اشتراک بگزاریدمون😉
کیم تهیونگ،لیدر ترسناک گروه،در واقع یه اومگاست که پنهانش کرده!برای 3 سال اون هویتشو به عنوان یه آلفا به خاطر ابرو از طریق داروهای شیمیاییه خاص جعل کرد.وقتی که داروها دیگه اثری ندارن و هورمونا دارن بهش غلبه میکنن،آیا اون تسلیم غریزش میشه؟
"فقط به خاطر یه تصادف؟ چرا دویدی آخه؟ میدونی چیه یونگی فقط به خاطر یه تصادف ازت دست نمی کشم." نمجون توی صورتم گفت.
فقط نگاهش میکردم. شاید ازش دست نکشیده بودم ولی خیلی برام جالب بود که برای اون روز متاسفه یابهش فکر میکنه. پس نمجون منم به خاطرش عذاب میکشیده. بادستم کتفشو گرفتم وگفتم: "مگه تو باید ولم کنی"؟
namjoon🔼
yoongi 🔽
#namgi #bts
مقدمه : تنها صدای گریه ای که میخوام بشنوم...صدای ناله های شیرین توعه که برای چیزای بیشتری التماس میکنی
پارک جیمین یه پسر ۲۵ ساله ی آرایشگر که تو بوسان کار میکنه. جیمین هنوز با خانواده اش زندگی میکرد. خانواده اش محافظه کار بودند و هر چند وقت راجب تمایلات جنسی جیمین ازش میپرسیدند، والدینش هموفوبیک بودند که باعث میشد جیمین نسبت به تمایلات جنسی خودش مطمئن نباشه.
اون زندگی آرومی داشت تا اینکه یه روز زنگ مشکوکی از طرف یه ناشناس دریافت کرد.
( وقتی زنگ کاریه، باید جواب بدی درسته؟ )
صدای ناشناس جیمین رو ترسوند و تلفن رو قطع کرد و به تماس های بعدیش پاسخ نداد ، هرچند اون زنگ ها قطع نشدند تا زمانی که جیمین تصمیم گرفت قبول کنه و صاحب صدای ناشناس رو ملاقات کنه .
حتی بعد ملاقات زنگ ها ادامه داشت
اما اینبار برای کار دیگه ای بود...یه چیزی بیشتر از وظیفه ی معمول جیمین !
smut :( high )
fluff: ( high )
top : ( jungkook )
bottom: ( jimin )
kookmin , jikook : (obviously)
serial killer : ( rough )
🚫 این فیک رو برای کسایی که نمیتونن انگلیسیش رو بخونن ترجمه میکنم.
💣💯🔥FULL🔥CHANBAEK 🔥💯💣
💯( season2 : UN):✍در حال آپ💯
❤"فصل دوم با عنوان "UN" در حال آپه!"❤
📍کاپل:چانبک(اصلی )کایسو،هونهان.
📎ورژن ویکوک هم به زودی آپ خواهد شد.
📍ژانر:جنایی،اکشن،رمنس،تراژدی،سد اند.
🚫فصل دو هپی انده.🚫
💕💕💕
📖قسمتی از متن:
" میدونی بکهیون عزیزم احساسات مثل نفس کشیدنه.
تو قبل از اینکه به فکر نفس کشیدن بیفتی،اکسیژن تو رگهات جاری شده.
این تو نیستی که تصمیم میگیری نفس بکشی این بدنته که خودش کاری رو که فکر میکنه درسته انجام میده.
احساسات هم تقریبا این مدلی هستن.
اونها پشت دروازه قلبت منتظر نمیمونن که اجازه ورود بهشون بدی.
اونها وارد قلبت میشن قبل از اینکه تو با مغزت بتونی براشون تصمیم بگیری.
ادمها خیلی وقتها اشتباه میکنن چون میخوان چیزی رو که به قلب ربط داره رو با عقل تحلیل کنن.
اشتباه تو هم همینه بکهیون.
بهتره برای شناختن قلبت به قلبت نگاه کنی نه به افکار منطقی مغزت."
💕💕💕
*ادیت شد.
غلط تایپی بود بگید بهم حتما!
*این اولین کار رسمی من هستش و بابت حمایت هاتون ممنونم!لطفا حتی اگه فیک رو دوست نداشتید نظراتتون و چیزایی که فکر میکنید جالب نبود رو تو کامنتها بگید بهم.
من سعی کردم تو هر پارت هیجان و وقایع جدید رو رقم بزنم تا مثل یه ژانر پلیسی تکراری از اب درنیاد.
دوستدارتونNASI♥
خلاصه:مدرسه و جنایت؟این دوتا داستان هیچ وقت کنار هم قرار نمیگرفت!
اما چه اتفاقی افتاد که این دو داستان بهم پیوند خورد؟چرا مدرسه مکان مقدسی که جایگاه پرورش دانش آموزاست باید به خون و گناه آلوده شه؟و اما عشقی که به وجود میاد برا هر کدوم چ حکمی داره؟گناه؟معجزه؟هدفی برای ادامه دادن به زندگی؟کدوم یکی از ایناست؟
قراره همه چیز تغییر کنه شاید اون بچه های معصوم دبیرستانی چیزی متفاوت تر از ظاهرشون توی باطن سیاهشون داشته باشن.
ژانر:درام،مدرسه ای،کمدی،جنایی،اسمات
کاپل: girl and boy ،کوک وی