کامل شده
27 stories
Travel To Love (Ziam) oleh Setareeh181
Setareeh181
  • WpView
    Membaca 108,492
  • WpVote
    Suara 13,934
  • WpPart
    Bagian 82
چهار ساله همه ازش متنفرن... پدر... مادر... برادر... حتی همه ی فامیل با نگاه های پر از نفرت دلش رو به درد میارن... فقط و فقط به جرم بی گناهی... بی گناهی که تو دادگاه همه گناهکاره... تا اینکه بالاخره بعد از چهار سال غریبه ای رو میبینه که از هر آشنایی براش آشنا تره... یا شاید هم آشنایی که از هر غریبه ای براش غریبه تره... خودش هم نمیدونه... ولی این میشه نقطه ی آغاز دوباره ای برای داستان زندگی اون...
Friends [L.S] oleh harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Membaca 208,165
  • WpVote
    Suara 36,115
  • WpPart
    Bagian 52
[Completed] [ هرى ادوارد استايلز ، اونطورى بهش نگاه نكن شما فقط دوتا دوستيد ]
Look at me [L.S] oleh barry__s
barry__s
  • WpView
    Membaca 187,821
  • WpVote
    Suara 34,975
  • WpPart
    Bagian 53
تو قلب دردِ منی تو باعثِ درد منی ولی من لذت میبرم از این درد.. منِ مازوخیسمِ لعنتی!! *Completed
silent gem [l.s][Completed] oleh Madcarasanchez
Madcarasanchez
  • WpView
    Membaca 32,853
  • WpVote
    Suara 6,180
  • WpPart
    Bagian 21
هری ناشنواست و لویی مترجمش میشه all credits to @strongxlarry i just translated the story
28 Days [L.S] oleh MakeRainbow
MakeRainbow
  • WpView
    Membaca 22,970
  • WpVote
    Suara 6,327
  • WpPart
    Bagian 32
"شاید هدف فقط کشیدنش بود. ولی نه روی کاغذ، روی قلبم." Highest Ranking : #1 in boy×boy #5 in shortstory
•Sweet Creature• [L.S]  oleh SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    Membaca 42,381
  • WpVote
    Suara 7,523
  • WpPart
    Bagian 21
[Complete] هری انتظار نداشت که دبیرستان آسون باشه. خواهرش براش یه‌عالمه داستان تعریف کرده بود و هری میدونست که قراره توی یه جهنمِ چهارساله باشه. ولی جدا از همه‌چیز، اون دقیقا انتظار نداشت که فرشته‌ها هم توی جهنم بیان. Supernatural!AU °Persian Translation°
But I'm a boy {Mpreg} [ Persian Translation ] oleh ff_translation
ff_translation
  • WpView
    Membaca 118,241
  • WpVote
    Suara 13,306
  • WpPart
    Bagian 28
"تبریک میگم اقای استایلز، شما حامله این!" "اما من پسرم!" "خب درسته... نه، نه از نظر تکنیکی" Written by @throughthedark97
 This Man Is Dead(L.S) oleh larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Membaca 90,220
  • WpVote
    Suara 11,982
  • WpPart
    Bagian 17
" این مرد، مرده " ... هری لطفا اینو بدون، تمام چیزی که تا ابد میخوام تویی. تو و چشمات که بدون تکون دادن زبونت با من حرف میزدین، تو و حرفات که وقتای ناامیدیم همیشه کنارم بودین، تو و صدات که توی شب بیداریام لالاییم میشدین، تو و دستات - که بی شک شاهکار خلقتن - که مرحمی میشدین برای خستگیای جسم و روحم، من تو رو میخوام هری اما؛ تو خودت خوب می‌دونی که من همیشه یه ترسو بودم. من رو ببخش. دوستدار تو، لویی ویلیام تاملینسون [ A Larry Stylinson Persian Fanfiction ] [ Written By : @IWontBeTheOne ] Copy right © 2017 IWontBeTheOne - larry_diary
Mr taster  [Larry.Stylinson]  oleh kimo_blue
kimo_blue
  • WpView
    Membaca 55,308
  • WpVote
    Suara 12,200
  • WpPart
    Bagian 23
[{کامل شده}] برای این که تو مسابقه بزرگ آشپزی ایتالیا شرکت کنی نیاز داری یه سر آشپز موفق تمام فوت و فن پاستا پختن رو بهت یاد بده و چه سر آشپزی میتونه بهتر از لویی تو یک ماه از هری یه ستاره برای آشپزی ایتالیا بسازه؟؟ Lou, top Happy ending °°^^{Cover by notoriouse} °°^^ تاریخ شروع : 22 اسفند هزار و سیصد و نود و نه. 1 #boyxboy 1 #harry
•Fading• [L.S]  oleh SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    Membaca 221,908
  • WpVote
    Suara 31,847
  • WpPart
    Bagian 48
[Complete] لویی زیبایی رو، ترکیب رنگ‌ها و جنس‌های مختلفی که حس ظرافت رو درون آدم‌ها به‌وجود میارن، میشناسه. اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب‌ رو میبینه. برش لباس‌ها، رنگ پارچه‌ها، پیچیدگی‌ طرح‌ها، همهٔ این‌ها کنار هم قرار میگیرن تا یه‌چیز زیبا رو بسازن. ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال‌ گونه‌هاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده. هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست. °Persian Translation°