ArgentPark
- Reads 1,323
- Votes 191
- Parts 9
خلاصه:
زندگیم پر شده بود از درد و تحقیر. آزادی دیگه برام معنایی نداشت. من توسط یه عوضی همراه رویاهام توی قفس افتاده بودم و ناامیدانه توی جهنمی که برام ساخته بود، دست و پا میزدم. احساس میکردم مردم... تا اینکه بالاخره یهشب یکی از قفلها رو شکستم. اونشب تونستم کسی که 6ماه یواشکی تحسینش میکردم و ازش خوشم میومد رو از نزدیک ببینم. گارنر؛ مردی خودساخته و آزاد که روزها یه مکانیک محبوب و کاربلد بود، شبها یه ریسر خیابونی که با ماشینش چشم بسته خیابونهای لس آنجلس رو قورت میداد.
و من بیون بکهیون، مدل محبوب هالیوود، اعتراف میکنم که از اون شب همه چیز عوض شد. انگار از گور بلند شدم و دوباره متولد شدم. شاید این شروع یه جنگ بزرگ باشه... شاید هم شروع یه زندگی جدید؟
- من هیچوقت آزاد نبودم چان... اون منو محدود میکنه و نمیذاره نفس بکشم.
- منم هیچوقت قاتل نبودم بکهیون. ولی میتونم نفسشو برات قطع کنم تا تو بتونی راحتتر نفس بکشی.
⚜⚜⚜⚜⚜
⚙️Couple; ChanBaek
📷Genre; Action, Romance, Drama, +18, Daddy Kink
⚙️Writer; Loey Park
📷Up Channel; @VersionsOfCB