- نمیتونم مثل قبل بغلت کنم.
- نبایدم بتونی. من ماسکم رو جلوت زمین انداختم.
~~~
- بودنت اعتیادیه که دلم نمیخواد هیچوقت ترکش کنم؛ مثل اعتیاد تو به لیمو.
~~~
ژانر: رمنس، درام، اسمات، روزمره
- این فیکشن فقط اینجا و توی همین اکانت واتپد آپ شده و هیچ فایلی نداره. اگر جایی فایلی دیدید ، سریعا ریپورت کنید چون بدون اجازهی من فایل شده.
[Completed]
زمان چطوری میگذره؟ تاحالا بهش دقت کردی؟
او میگه آروم میگذره چون وقایع دیشب انگار چندصد سال پیش رخ داد و من میگم سریع میگذره چراکه انگار همین دیشب بود که اون بدبختِ نیمهجون رو در ناکجا دفن کردیم.
از مجموعه داستان های "سمفونی درد"
هشدار : نویسنده مسئولیت حیرت و سردرگمی شما بعد از خوندن این داستان رو نمی پذیره.
روند درمان بیماری در آسایشگاه روانی رویا که خودش رو بیمار نمیدونه و دنبال درمان دکترشه....
[Completed and Edited]
《او یک تمایز آبی بود...》
اون آبی بود ، من مشکی چه بد که ترکیب این دو رنگ چیز جدیدی خلق نم یکنه!
Highest Rank #1
سومین نوشته
Thanks for Perfect cover : @IWONTBETHEONE