فان
6 قصص
Anxiolytic [L.S] بقلم harold_iran
harold_iran
  • WpView
    مقروء 173,161
  • WpVote
    صوت 33,435
  • WpPart
    فصول 78
[Complete] "خب ببین اینجا چی داریم .. لویی تاملینسون مغرور که ادعا میکنه بهترین دانشجوی داروسازی دانشکدست در حالی که نمیتونه یه قرص ساده برای خودش تجویز کنه" "سرد درد های من دیگه با قرص خوب نمیشن هری!" "پس با چی خوب میشن؟" "با تـو"
Louten~[L.S] بقلم larry_diary
larry_diary
  • WpView
    مقروء 78,588
  • WpVote
    صوت 17,933
  • WpPart
    فصول 34
یه اتفاق ساده و کوچیک باعث شد زندگی هری برای همیشه تغییر پیدا کنه . چه خوبه که از اتفاق های ساده و کوچیک ساده رد نشیم. این شما و این داستات زندگی هری و هم خونه جدیدش هم خونه ایی که از یک جعبه کفش کنار خیابون ، راه به آغوش گرم هری پیدا کرد. به زندگی در کاتونیا خوش آمدید.
Wanted Housemates [L.S](Persian Translation) بقلم PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    مقروء 122,241
  • WpVote
    صوت 21,684
  • WpPart
    فصول 28
[Completed] لویی به تازگی به همراه دوست پسرش یه خونه ی پنج خوابه خریده. ولی دوست پسرش بهش خیانت می کنه پس لویی اون رو از خونه پرت می کنه بیرون... با این حال خونه رو خیلی دوست داره و یه آگهی در اینترنت می ذاره تا بتونه این خونه رو با چند نفر شریک بشه... که این همخونه ای ها شامل نایل، یک برنامه نویس الکلی، زین، یه معلم جذاب پیش دبستانی، لیام، یه استریپر مهربون و هری،یه روانشناس جنسی عجیب میشه! و لویی درباره ی همه ی این ها اصلا مطمئن نبود... Written by: @Crypticfangirl Translated by: @Vampire_sh17
+20 أكثر
Royal Blue [L.S|Mpreg] بقلم siler_xr
siler_xr
  • WpView
    مقروء 57,969
  • WpVote
    صوت 12,851
  • WpPart
    فصول 30
×on going× زندگی ای که بعد از ملاقات با چشم هاش به رنگ آبی سلطنتی در میاد.
°°°LOUIMON°°° بقلم Fanfic_eater
Fanfic_eater
  • WpView
    مقروء 6,564
  • WpVote
    صوت 1,070
  • WpPart
    فصول 14
عه وری متفاوت استوری ،عه پیور لجندری لاو بیت وین عن عیگل ‌(ای کی ای سایمون) و عه کبوتر (ای کی ای لویی) . 🕊️💛💙🦅 Warnings ⚠️: chendesh content. Don't fall in love with simon, he's taken .
نخلستانِ هوس [L.S|Z.M|M.Preg] بقلم icallmaat
icallmaat
  • WpView
    مقروء 3,951
  • WpVote
    صوت 592
  • WpPart
    فصول 4
❌چند ماه آپ نخواهد شد❌ + دلم تنگ شده برا روزایی که سیبیلای بلندت توی تیلیت کله‌پاچه می‌رفتن و برات ضعف می‌کردم. × دلم تنگ شده برا روزایی که اونقدر خوشگل بودم و با دیدنم توی ستونا می‌خوردی. + دلم تنگ شده برا روزایی که نوار می‌بستی رو ترک دوچرخه و دم خونه‌م می‌شستی و نوشابه زرد می‌خوردی. × دلم تنگ شده برا روزایی که قایمکی پشت درختای باغ همدیگه رو می‌بوسیدیم و پرنده‌هات روی شونه‌تو کثیف می‌کردن. + دلم تنگ شده برا روزایی که صابون گلنارا رو به یادت تموم می‌کردم.