Faaaav larry
25 histoires
Not Again? (L.S) par fatestylinson
fatestylinson
  • WpView
    LECTURES 45,456
  • WpVote
    Votes 8,266
  • WpPart
    Chapitres 31
هری به سمت لویی میره و دستهاش رو روی پهلوهای لویی میذاره. آرزو داشت میتونست لویی رو با نوک انگشتهاش بسوزونه همونجور که لویی با وجودش اونو میسوزوند. "دوباره نه،" هری وقتی تیشرت لویی رو بالا میده، تکرار میکنه. دستهای لویی بالا میاد وقتی که هری تیشرت رو از سرش رد میکنه، و بی‌توجه به سمت تخت لویی میندازتش. "من دوباره با تو نمیخوابم،" هری زمزمه میکنه. "حتما،" لویی میگه، لبهاش به گردن هری میچسبه که باعث میشه سرش رو کج کنه. "اگر تاثیری داره همینجور حرفت رو تکرار کن." هری ناخن‌هاش رو روی کمر لویی میکشه. "دوباره نه،" ناله میکنه. "این- این بار آخره." .یا. وقتی هری استایلز و لویی تاملینسون هم‌اتاقی هستند. اونا از همدیگه متنفرن. حداقل این چیزیه که خودشون فکر میکنن. Persian Translation The original story belongs to @aditistylinson
+13 autres
Say Something~L.S [Completed] par gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    LECTURES 127,849
  • WpVote
    Votes 17,872
  • WpPart
    Chapitres 40
"یه چیزی بگو...دارم ازت دست میکشم... من فردِ خاصِ زندگیت میشم، اگر تو ازم بخوای... هر جایی بری من دنبالت خواهم اومد... یه چیزی بگو... دارم ازت ناامید میشم..." say something I'm giving up on you... Translator : @blueheartedme_
Magic [L.S] [Completed] par itanix
itanix
  • WpView
    LECTURES 50,006
  • WpVote
    Votes 10,594
  • WpPart
    Chapitres 36
[Completed] هری با دوس پسرش زندگی میکرد، هیچ کدوم از رویاهاشو زندگی نکرده بود تا وقتی لویی همسایشون شد. . . [LarryStylinson] . ترجمه شده
+13 autres
Hanahaki[L.S] par mansurepotter
mansurepotter
  • WpView
    LECTURES 10,508
  • WpVote
    Votes 3,139
  • WpPart
    Chapitres 18
مثل زخم، مثل درد، مثل ماه نصفه و نیمه. [Completed]
ROMEO | L.S par YASXTP
YASXTP
  • WpView
    LECTURES 24,686
  • WpVote
    Votes 5,459
  • WpPart
    Chapitres 15
🐈‍⬛ COMPLETED هری یه پسر شیرینه و شهر جدیدی که بهش نقل مکان میکنه باعث میشه گربه‌ی عزیزش حامله بشه، چند تا کینک مخفی داره، از همسایه بی ادبش منتفره و روحیه‌ی کله شقش اونو به سمت کلی دراما میکشونه. 🐈‍⬛ SMUT, LOUIS TOP 🐈‍⬛ PERSIAN TRANSLAT‌ION
Valley of the Wolves par loulouTomlinson91
loulouTomlinson91
  • WpView
    LECTURES 23,313
  • WpVote
    Votes 6,893
  • WpPart
    Chapitres 33
❌complete❌ لویی پسر دوم پادشاه سارای است و مورد حسادت و خشم برادر بزرگترش چه اتفاقی می افتد اگر قدرت حمایت پدرش را از دست بدهد و بی پناه به دره ای پر از گرگ روانه شود ژانر : تخیلی _ رومنس #Larrystylinson #L&H💙💚 ITS A BUTTOM LOUIS FF
My Unknown Lover ~[L.S]~ par Shishimoon
Shishimoon
  • WpView
    LECTURES 13,064
  • WpVote
    Votes 2,472
  • WpPart
    Chapitres 32
[compeleted] تاحالا ديدى يه آدم كور عاشق بشه ؟ من دقيقا مثل همونم . تنها دارايى من از اون ، حرفاشه . تاحالا نديدمش ، ولى ميدونم خيلى دوسش دارم ؛ شايد نتونم به خودش بگم ، ولى ميخوام كه يكى به جز خودم بدونه . برام مهم نيست چه شكليه ، هر مشكلى هم كه داشته باشه .. مهم نيست . من همه جوره مى پذيرمش ؛ چون ، با حرفاش بهم آرامش ميده . چيزايى رو ميگه كه هيچكس بهم نگفته ؛ طورى كه اون زندگى رو ميبينه ، منم ميخوام همونطورى ببينم . پس من الان ميرم و ملاقاتش ميكنم .
Dear Louis [L.S] (Persian translate) par Herstylss284
Herstylss284
  • WpView
    LECTURES 4,926
  • WpVote
    Votes 959
  • WpPart
    Chapitres 12
یه داستان عاشقانه بین هری استایلز و لویی تاملینسون.... [Completed]
Wanted Housemates [L.S](Persian Translation) par PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    LECTURES 121,768
  • WpVote
    Votes 21,665
  • WpPart
    Chapitres 28
[Completed] لویی به تازگی به همراه دوست پسرش یه خونه ی پنج خوابه خریده. ولی دوست پسرش بهش خیانت می کنه پس لویی اون رو از خونه پرت می کنه بیرون... با این حال خونه رو خیلی دوست داره و یه آگهی در اینترنت می ذاره تا بتونه این خونه رو با چند نفر شریک بشه... که این همخونه ای ها شامل نایل، یک برنامه نویس الکلی، زین، یه معلم جذاب پیش دبستانی، لیام، یه استریپر مهربون و هری،یه روانشناس جنسی عجیب میشه! و لویی درباره ی همه ی این ها اصلا مطمئن نبود... Written by: @Crypticfangirl Translated by: @Vampire_sh17
How to steal: someone's boyfriend [Persian Translation] par harold_iran
harold_iran
  • WpView
    LECTURES 40,153
  • WpVote
    Votes 7,464
  • WpPart
    Chapitres 20
[Completed] هری قاعدتا باید یه سال خیلی ملایم و بی دردسر توی کالج میداشت ، ولی یه نفر اونو ازین قاعده دور کرد کسی که حتی اونو به یاد نمیاورد...