My Favorite Fictions
3 kuwento
Along the Seine River | Vkook | Completed  ni Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    MGA BUMASA 399,838
  • WpVote
    Mga Boto 54,473
  • WpPart
    Mga Parte 45
┊Summary: توی این بوک داستان عاشقانه یه زوج فرانسوی از دل پاریس رو میخونیم. تهیونگ و جونگکوکی که هفت ساله ازدواج کردن و دوتا دختر دوقلو دارن، اما بعد از هفت سال اختلاف ها و مشکلاتی بینشون شکل گرفته که باعث شده جونگکوک تصمیم به جدایی از همسرش بگیره...اما چه آینده ای انتظار این زوج رو میکشه؟ ┊Teaser: _ یقه‌ت زیادی بازه! _چی! زبانش را در لپش چرخاند و نگاهش را از پاها تا چشمانم بالا کشید: _ یقه‌ت عزیزم...زیادی بازه! _ جدا تهیونگ؟ حالا که میبینی دیگه عصبی نیستم شروع میکنی به گیر دادن؟ او نیز اخمی کرد و با بردن دستهایش به جیب شلوار سفید رنگش، با لحنی جدی تر گفت: _ میدونی که دوست ندارم توی یه فضای خیلی عمومی و شلوغ مردم نگات کنن. متعجب خندیدم و سرم را به تاسف تکان دادم، لبم را به دندان گرفتم و در حالی که دکمه‌های پیراهنم را میبستم پاسخ دادم: _ تلافیشو سرت در میارم آقای کیم. _ تلاشتو میکنی آقای کیم. پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook Sub Couple: Seongsang (Ateez), Hopemin Genre: dram, Romance, Smut, angst Writer: Sylvie Telegram: @Papacita_01
 💍⃤ REPLᴀCE💍⃤       ni ariiellmina2
ariiellmina2
  • WpView
    MGA BUMASA 939,630
  • WpVote
    Mga Boto 105,566
  • WpPart
    Mga Parte 50
( Completed ) «جایگزین» _ من مجبور بودم ...مجبور بودم اون خودکار لعنتی رو بین انگشتهام بگیرم و اون سند ازدواج رو امضا کنم ... من مجبور بودم که برای تک تک لحظه هایی که کنارت بودم بترسم ... حتی همین الان هم مجبورم ... مجبورم روبروت بشینم و تو چشمهات که عاشقانه به من نگاه میکنه و لبخندت که رو لبهای خطی و ارومت میشینه و دستت که دستمو محکم فشار میده رو ببینم و بدونم هیچکدوم از اینا متعلق به من نیستن .. من درست شبیه یه گل فراموشم نکن کنار یه جاده وسط زندگی تو دارم به خودم میلرزم ... میترسم بدون اینکه من رو ببینی از روم رد بشی ... میترسم فراموشم کنی ... من از اینکه تو فراموشم کنی میترسم جونگکوک ... ________________________ •. #REPLACE💍⃤ ️ ↳Genre↬Romance_ Mystery_smut +18 ↳Couple↬ kookv .Yoonmin
Cactus ni PARISASPA
PARISASPA
  • WpView
    MGA BUMASA 2,661
  • WpVote
    Mga Boto 461
  • WpPart
    Mga Parte 14
Writer: @PARISASPA Main Couple: VKOOK Sub Couple: Sope Genre: Slice Of Life, Romance, Smut قسمتی از داستان: _ تا تو باشی، تنهایی معنی نداره لبخندی زد و چتری‌های بلند پسر که پیشونیش رو پوشونده بودن، کنار زد. باید یادآوری میکرد که فقط چند ماه کوتاه اینجاست و وابسته‌ش نشه؟ اما نمیخواست اون رو فعلا بیشتر تحت فشار بذاره؛ پس گونه‌ش رو بوسید و کنار گوشش لب زد: _ چطوریِ که حرفات انقدر قشنگ میره میشینه روی قلبم؟ . . . . _ امتحان نخوندی و مامان باباتو بیخبر گذاشتی! نمیخوام لنگ بزنی... جونگکوک خنده‌ای کرد و سر سنگینش رو رو شونه مرد گذاشت. _ بهونه تراشیت افتضاحه چون من وقتی می‌اومدم اینجا گفتم گور همشون از جمله قرار خوشگلمون!