on going:)
5 قصص
larrents good parents بقلم kiminaaa
kiminaaa
  • WpView
    مقروء 127,109
  • WpVote
    صوت 17,227
  • WpPart
    فصول 55
ما لری رو می شناسیم و به شدت دوسشون داریم اما به نظرتون چه جوری می شه اگه لری بچه داشته باشن... سلام به همگی:) من کیمیام و این ها تصورات من راجع به بچه داری لری است امیدوارم دوسشون داشته باشین^-^
My Lord  is a wolf بقلم cruell_prince
cruell_prince
  • WpView
    مقروء 89,261
  • WpVote
    صوت 14,348
  • WpPart
    فصول 20
دوکِ دیوانه.. این تمام چیزیه که هری، درباره ی دستِ پادشاه میدونه، اما لویی تاملینسون یک راز بزرگ داره.. دوک اسیر یک نفرینه... نفرینی که سالهاست بر خاندان تاملینسون سایه انداخته... نفرینِ ماهِ کامل.. و گرگ اسیرِ دستِ آهو... اسارت شکارچی در چشم های شکار... آن زمان گرگ دندان هایش ریخته بود، ماه اخمو و ناراضی در دل آسمانِ تیره ترک برداشت... هیچ کس دندان های گرگ را پیدا نکرد از شوق دیدن چشم های آهو‌... دندان هایش را بلعیده بود !!
Royal Blue [L.S|Mpreg] بقلم siler_xr
siler_xr
  • WpView
    مقروء 57,967
  • WpVote
    صوت 12,851
  • WpPart
    فصول 30
×on going× زندگی ای که بعد از ملاقات با چشم هاش به رنگ آبی سلطنتی در میاد.
little rose بقلم feelslikepetrichor
feelslikepetrichor
  • WpView
    مقروء 28,787
  • WpVote
    صوت 4,471
  • WpPart
    فصول 22
از جایی مینویسم که هری میتونه لگد های کوچیکی رو توی شکمش احساس کنه و دست های مهربونی که موهاش رو نوازش میکنن یا چشم هاش رو میبوسن و لبهای سرخی صداش میکنن: "هَزا..."
Louten~[L.S] بقلم larry_diary
larry_diary
  • WpView
    مقروء 78,565
  • WpVote
    صوت 17,933
  • WpPart
    فصول 34
یه اتفاق ساده و کوچیک باعث شد زندگی هری برای همیشه تغییر پیدا کنه . چه خوبه که از اتفاق های ساده و کوچیک ساده رد نشیم. این شما و این داستات زندگی هری و هم خونه جدیدش هم خونه ایی که از یک جعبه کفش کنار خیابون ، راه به آغوش گرم هری پیدا کرد. به زندگی در کاتونیا خوش آمدید.