✾ 𝐍𝐚𝐦𝐞 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 :
↬Mo Flower🌸
✾ 𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫 (𝐒) :
↬Heibai Jian Yao 🍃
✾ 𝐄𝐧𝐠𝐥𝐢𝐬𝐡 𝐓𝐫𝐚𝐧𝐬𝐥𝐚𝐭𝐨𝐫 :
↬Mnemeaa
↬Luxiufer
↬pucari
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
✾ خلاصه :
شایعه شده که معاون وزیر حاملست
دلیل این اتفاق اینه
-امروز خیلی کسل کنندس
-حوصلت سررفته؟
-روزم خیلی خسته کنندس
-چینگ بچه میخوای؟
-اگه بخوام امپراطور حاضرن بهم بدن؟
تاریک شد و فاجعه ای اتفاق افتاد،و آب بهاری رو متلاطم کرد
-دیوونه شدی؟
-یادته اونروز موقع شکار همو دیدیم؟اونموقع دیوونت شدم
اشتیاق بی پایان و وحشیه،عشق عمیق و بدون پشیمانیه
از دنیا همه چیز رو نخواه فقط دنبال قلب باش
امپراطور برای هیجانات روزمره اش به یه پایان آشفته رو آورد
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
خيليا تا وقتي فن فيك كامل نشه نميخوننش
نميدونم اين چقدر به دردتون ميخوره
اينجا پيج و اسم فن فيك های لری كه پابليش شدن رو ميگيم
🌟⚠️🌟:
خب اینجا خیلی از فن فیکشن هارو گذاشتم که برای سه چهار سال پیش ان! طبیعیه خیلی ازینا پاک شده باشن یا آیدی هاشون رو عوض کرده باشن. به هرحال پیداشون نمیک نید ؛ پیشنهادم اینه که از آخرین قسمت که گذاشتم شروع کنید که فف ها جدیدترن و امکان اینکه پیداشون نکنید خیلی کمه
@nmsh_larry
ممنون برای زحمتِ آپ کردن این بوک💚💙
ممنون برای کاور صــــــــــبو 💚🍏🍭🍬
@iwontbetheone
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری...
قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش...
صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود.
صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه.
هری:متاسفم لویی.متاسفم...