Larry f.f
16 stories
Dracy's Diary by raanabrm
raanabrm
  • WpView
    Reads 10,196
  • WpVote
    Votes 2,130
  • WpPart
    Parts 55
دارسی دختر هری و لوییِ و تمام تصمیمات هری و لویی با توجه به احساسات و مراقبت از اون گرفته میشه اما با دخالت های مودست داستان از اونجایی شروع شده که هری و لویی مجبور شدن برای یه مدتی رابطشونو تموم کنن و دارسی پیش هری میمونه چون وابستگی بیشتری به هری داره اما هری و لویی مجبورن بخاطر دخترشون همچنان همدیگه رو ببینن اگه دوست دارین چیز تخیلی بخونین مثلِ خون آشام باشن یا گرگینه دم یا بال داشته باشن خب از این نوع ژانر خبری نیست قرار خودشون باشن با تک تک مشکلاتشون ،غم هاشون شادی هاشون... اگه دنبال چیزای تخیلی هستین یا انتطار دارین برای بعضی صحنه ها وارد جزئیات بشم😅 خب اگه دنبالِ این مدل چیزایی هستین، اشتباه اومدین این چیزا بهم حس امنیت نمیدن و از نظرم بی احترامی به حریمِ خصوصیِ آیدلمه اما قرار مرور خاطرات این چند سال باشه اما با پایانی خوش این اولین بارِ که دست به قلم میشم امیدوارم ازش خوششتون بیاد 💋 Follow for more video Instagram: @dracydiary
FALLING~larry~ by mbna_oned
mbna_oned
  • WpView
    Reads 6,513
  • WpVote
    Votes 1,529
  • WpPart
    Parts 11
\completed/ و از همان صبح به بعد، دیگر افتابی برایش طلوع نکرد. خنده ایی به سراغش نیامد. "جانش"او را ترک کرده بود و جسمش، بیهوده زندگی میکرد تا به پایان برسد... Larry story
Just Hold On(completed) by eileenmonro
eileenmonro
  • WpView
    Reads 448,932
  • WpVote
    Votes 51,147
  • WpPart
    Parts 60
Larry+ziam از درد به خودش میپیچید و گریه های بچگانش تو کل اون کوچه ی تاریک طنین مینداخت.صدای خنده های اون آدمای مست هنوز تو گوشش بودن...آخه چرا از درد نمیمیره؟چرا این کابوسا تموم نمیشن؟آخه اون فقط یه پسر بچه کوچولوعه! ___________________________________ 💚💙👬 👬💛❤
Completed books !  by saramatin
saramatin
  • WpView
    Reads 444,115
  • WpVote
    Votes 19,535
  • WpPart
    Parts 157
خيليا تا وقتي فن فيك كامل نشه نميخوننش نميدونم اين چقدر به دردتون ميخوره اينجا پيج و اسم فن فيك های لری كه پابليش شدن رو ميگيم 🌟⚠️🌟: خب اینجا خیلی از فن فیکشن هارو گذاشتم که برای سه چهار سال پیش ان! طبیعیه خیلی ازینا پاک شده باشن یا آیدی هاشون رو عوض کرده باشن. به هرحال پیداشون نمیکنید ؛ پیشنهادم اینه که از آخرین قسمت که گذاشتم شروع کنید که فف ها جدیدترن و امکان اینکه پیداشون نکنید خیلی کمه @nmsh_larry ممنون برای زحمتِ آپ کردن این بوک💚💙 ممنون برای کاور صــــــــــبو 💚🍏🍭🍬 @iwontbetheone
Sea's whisper [L.S | Z.M] by Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    Reads 196,707
  • WpVote
    Votes 44,534
  • WpPart
    Parts 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»
End Game (L.S) by harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Reads 634,032
  • WpVote
    Votes 88,774
  • WpPart
    Parts 77
[ Completed ] من مرده بودم..... اما تو منو زنده کردی که خودت بکشیم.....
Our Destiny (L.S) by Fff_Writer
Fff_Writer
  • WpView
    Reads 1,173,667
  • WpVote
    Votes 128,459
  • WpPart
    Parts 134
"من اسمش رو گذاشتم.... . . . سرنوشتِ ما..."
^stockholm syndrome ^ by Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Reads 190,242
  • WpVote
    Votes 18,063
  • WpPart
    Parts 26
استاکلوم سندروم ممکن میشه ..وقتی ..عاشق کسی بشی که گروگانت گرفته!
Dare To Remember (L.S) - Completed by bebygun
bebygun
  • WpView
    Reads 213,430
  • WpVote
    Votes 30,025
  • WpPart
    Parts 74
صداهايي كه توي سرم مي پيچند، همانهايي اند كه كابوس شبم شده اند؛ همان درد و همان گيجي و همان... بدون شك بخش بزرگي از عذاب امروزمان، گذشته ايست كه رقم خورد و درد پاشيد به روحمان و زخمش به جا ماند حتي براي آينده اي كه هنوز نيامده. _ تو چي؟ تو هم درد مي كشي؟ پاسخي كه بايد بدهم، كلام و صدا نمي خواهد؛ نگاهم فرياد مي كشد و امان نيست مرا از اين شكنجه. _ راحتش كن برام. خواهش كنان مي گويم اين را... و به جان مي خرم عواقبش را كه مي ارزند به تمام خاطراتم... چه خوب و چه بد. بزرگترين اختراع دنيايم را امروز مي خواهم. _ پس متوجهي كه چي آرزو كردي! اون بخش از مغزت... ميخواي با چي جاي خاليشون رو پر كني؟ قلبم يكي درميان مي زند انگار. دهان باز مي كنم و درد را خفه مي كنم جايي ميان واژه هايم: _ جوش چركي رو كه بكَني، جاش تا ابد خالي مي مونه. خاطرات منم خيلي وقته چركي شدن... بايد بكَنمشون... حتي اگه قرار باشه تا ابد جاي خاليشون از هيچ پر بشه.
Always You [L.S] ~ By Miss X by larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Reads 3,314,529
  • WpVote
    Votes 303,371
  • WpPart
    Parts 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...