قـمـار شـهـوت
♣️'کاپل داستان :: ییجان (وانگ ییبو - شیائو جان)
♣️ژانر :: اسمات - درام - انگست - روانشناسی
♣️تعداد قسمت ها :: نامعلوم
♣️وضعیت داستان :: تکمیل نشده
خـلاصـه ::
تنها چند دقیقه از بستن چشمان ییبو نگذشته بود که زمزمه آرام و لرزان جان، سلول همیشه پر شده از سکوت ییبو را لرزاند.
"میز شام حاضره، غذای امشب... منم."
@PcAhu :: داستـان از
@HeliaThl :: پوستر داستـان از
@Yizhanfic_ir :: چنل تلـگرام ما
@AhuFanFic
نگاهی به چهره ی غرق در خوابش انداخت.دست ظریفش را در دست گرفت وبوسه ای بر کف آن زد
"الان دیگه همه ی وجودمو به تو سپردم،میشه همین جا نگهش داری؟"ومحکم دست را مشت کردو روی قلبش گذاشت.
"میشه همین جا نگهشون داری و پسش ندی؟وقتی همه ی وجودم اینجاست،تو سینت، حالم خوبه...از پس همه چیز برمیام"
نمیدانست چندبار آن مشت کوچک را بوسیده بود
"