hhhhhp8_5
_𝑵𝒖𝒎𝒃𝒆𝒓 𝟗𝟗_
Jimin :
'' متاسفم، نه بخاطر چیزهایی که اتفاق افتاد بخاطر این که رهات کردم. من مقصرم من زود قلب خودم رو رها کردم باید بیشتر براش می جنگیدم ولی خسته بودم اینقدر خسته که حتی پر شدن ریه هام در تقلای تنفس به قبلم فشار میآورد و حتی اون تنفس رو هم نخواستم ''
...
با داد حرف هاش رو می زد، براش مهم نبود هر کلمه ای که می گفت گلوش رو خراش می داد یا چطور قلب نا آروم مردش رو که هزار بار از خدایی که حتی مطمئن نبود اون بالاس درخواست می کرد چیزی که می شنوه فقط یه خواب باشه، می لرزوند.
-من نمی خواستم این کار رو بکنم،خواستم جلوی خودم رو بگیرم ولی نتونستم
فک می کنی برای من راحت بود ؟
لباش از بغض سنگینی که ولش نمی کرد لرزید و اون قطره ای که چند ثانیه ای می شد چشم های به رنگ شب اش رو نورانی کرده بود روی صورت برافروخته اش ریخت
-میدونستم دارم بهت آسیب میزنم ولی توان مقابله باهاش رو نداشتم این از همه چیز برام زجرآور تر بود.میدونم ازم متنفری ولی..
خوا..هش میکنم..یه بار دیگه بغلم کن.
بعدش می..میرم جوری که انگار هیچ وقت نبودم
𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: 𝒌𝒐𝒐𝒌𝒎𝒊𝒏, 𝒕𝒆𝒂𝒈𝒊
𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝒄𝒓𝒊𝒎𝒆, 𝒔𝒎𝒖𝒕, 𝒂𝒏𝒈𝒔𝒕, 𝒎𝒂𝒇𝒊𝒂, 𝒎𝒚𝒔𝒕𝒆𝒓𝒚
𝒃𝒚 𝑽𝒆𝒓𝒗𝒂𝒊𝒏