Ziam💛❤️
57 cerita
-Wandering [z.m] oleh itslindo_
itslindo_
  • WpView
    Membaca 45,358
  • WpVote
    Vote 8,849
  • WpPart
    Bab 56
- "اجبار" فقط وقتی خوبه که باعث شه عاشقت بشم..! [completed]
HURRICANE  Ziam oleh corneliustheghost
corneliustheghost
  • WpView
    Membaca 311,894
  • WpVote
    Vote 39,093
  • WpPart
    Bab 56
به قصد پرواز تجربه کردم سقوط را ...🧿
LIGHT RED oleh Neruos
Neruos
  • WpView
    Membaca 81,955
  • WpVote
    Vote 13,073
  • WpPart
    Bab 46
I'm Devil And Evil Lust is In Your Veins Ziam Mayne ⌲ Fan-Fiction By: sören Update: Completed
maybe tomorrow   شاید فردا oleh Farapo21
Farapo21
  • WpView
    Membaca 33,058
  • WpVote
    Vote 8,180
  • WpPart
    Bab 85
[ کامل شده] هیچ وقت به سرنوشت اعتقادی نداشتم . همه چیز برای من بوی اجبار میداد . در سرنوشت کسی شبیه به من ، حتی آزادی هم اجباری بود ☆☆☆ زیام *‌ لیام تاپ * تاریخی _ عاشقانه_انگست_ هپی اندینگ *اسامی ذکر شده در داستان هیچ ارتباطی با اشخاص در دنیای واقعی ندارند و صرفا ، برای درک و لمس بهتر داستان به عاریه گرفته شدند*
+12 lagi
My broken heart(Ziam♡) oleh hnii_dr
hnii_dr
  • WpView
    Membaca 180,316
  • WpVote
    Vote 29,081
  • WpPart
    Bab 63
•Completed• "قلب شکستهِ من" میشه نری؟ میشه برای چند ثانیه تظاهر کنی که دوسم داری؟ میشه حداقل یه بار به دروغ بهم بگی دوستت دارم؟ انقدر تو حسرت این دوتا کلمه دارم میسوزم که برام مهم نیست دروغه برام مهم نیست که تو ازم متنفری میشه حداقل الان که از پیشم میری برای آخرین بار بغلم کنی؟ فقط همین یه بار قول میدم بعدش دیگه من و نمیبینی... #1 fanfiction
[ The Fault In Our Stars ➳ Z.M ] oleh oned_fanfic
oned_fanfic
  • WpView
    Membaca 185,905
  • WpVote
    Vote 28,560
  • WpPart
    Bab 53
لیام از طبقه ی پایین داشت صداش میکرد، اما زین نمیتونست نگاهش رو از ستاره های بالای سرش ، توی آسمون تیره جدا کنه .برای ساعتها بهشون خیره شده بود تا شاید بفهمه ستاره راهنماش چرا داره اشتباه میکنه؟ زین خیره شده بود تا بفهمه چرا عاشق برادرش شده! -این داستان محارم نیست- ❌-Warning: you may think it's an Incest love story but it's not. Be at ease. -COMPLETED-
OUR HELL *~z.m~* oleh darkcastle66
darkcastle66
  • WpView
    Membaca 35,322
  • WpVote
    Vote 4,463
  • WpPart
    Bab 55
زین: بهشت چیه ؟ هری : بهشت هِشت هِشت زین : فاک یو هزا بهشت واقعا یعنی چی ه : ببین چشاتو میبندی و دیگ نمیتونی به این دنیا برگردی دو تا در جلو خودت میبینی اون دری که قفله و نمیتونی بازش کنی بهشته ولی در دوم از قبل برامون بازه بهشت جای ما نیست این چیزیه که بقیه میگن زی- ز : ... ه : چرت ترین چیزی بود ک توعمرم گفتم اما اگر نظر منو بخوای که اصلا هیچ فاکی به نام بهشت وجود نداره. ز : ولی من به بهشت اعتقاد دارم هری بهشت من ... اونه :)
The Bedlamite {Ziam Mayne} oleh 1Dlover593
1Dlover593
  • WpView
    Membaca 36,923
  • WpVote
    Vote 5,473
  • WpPart
    Bab 26
| completed | در جایی که شب ها به یک هیولا تبدیل می شد... و درحالی که آخرین هدفش، درست کنارش بود و نمی دید... ××××××××××××××××× +15 با اینکه می دونم توجهی نمی کنین(😂): { دارای صحنه های تجاوز، فحش های رکیک، روابط جنسی، فضای دارک...}
eternal war   جنگ ابدی  oleh Farapo21
Farapo21
  • WpView
    Membaca 41,602
  • WpVote
    Vote 6,871
  • WpPart
    Bab 48
[کامل شده] ziam 🔞 حالا اون اینجا بود ... در حالی که از دست رفتن باکرگی پسر ۱۶ ساله رو به روش رو تماشا میکرد ... بدون اینکه حرکتی کنه ‌‌‌... بدون اینکه نجاتش بده. **اسامی ذکر شده در داستان هیچ ارتباطی با اشخاص در دنیای واقعی ندارند و صرفا ، برای درک و لمس بهتر داستان به عاریه گرفته شدند**
𝘉𝘦𝘢𝘶𝘵𝘪𝘧𝘶𝘭 𝘦𝘺𝘦𝘴, 𝘉𝘦𝘢𝘶𝘵𝘪𝘧𝘶𝘭 𝘭𝘪𝘦𝘴 oleh ImHalfBlue
ImHalfBlue
  • WpView
    Membaca 16,352
  • WpVote
    Vote 2,793
  • WpPart
    Bab 29
"هیچ شنیدی که می‌گن چشم ها نمی‌تونن دروغ بگن؟ حقیقت نداره! تنها قاعده‌ای که اینجا صدق می‌کنه اینه که هر چی چشم ها زیباتر باشن، دروغ های زیباتری هم می‌تونن بگن!"