♡⁩
86 stories
Reverie by tphteh
tphteh
  • WpView
    Reads 6,489
  • WpVote
    Votes 2,079
  • WpPart
    Parts 9
[Completed] - اون روح یا یه همچین چیزیه؟ - مطمئن نیستم. حتی ممکنه وجود نداشته باشه و ما فقط توهم حضورشو داشته باشیم. این‌ها جملاتی بودن که به بکهیون، نامرئی‌ترین پسر مدرسه نسبت داده می‌شدن. هیچ‌کس، حتی خودش هم فکر نمی‌کرد وقتی داره مدرسه رو می‌پیچونه که ادامه‌ی کتابش رو بخونه، گیر یه دفترچه‌ی عجیب که پشتش یه راز عجیب‌تر هست بیفته؛ به‌خصوص اگر صاحب اون دفترچه، معروف و محبوب‌ترین پسر مدرسه باشه! Chanbaek Romance, Slice of life, Fluff NC +18 [Reverie: Absent-minded dreaming while awake; a daydream]
Feuille morte.  by polargreen
polargreen
  • WpView
    Reads 3,683
  • WpVote
    Votes 1,337
  • WpPart
    Parts 10
Feullie morte: در فرانسوی به نارنجیِ متمایل به قهوه‌ای که عمیق‌تر و قرمزتر از چرم، زردتر و عمیق‌تر از ادویه و طلا است، می‌گویند. همچنین به معنای "برگِ پاییزی"، "برگِ مُرده" و "برگِ پژمرده" است. "A Chanbaek Tragic Story"
Church Bells Fall ^ Completed by IreneAO_O
IreneAO_O
  • WpView
    Reads 48,820
  • WpVote
    Votes 13,964
  • WpPart
    Parts 59
«تویی که میگفتی دنیا رو بهم میدی، میشه پس بگیریش و برگردی؟» _______ یه شمع روشن کردم و با خودم گفتم "وقتی شمع ذوب بشه، دیگه بهش فکر نمیکنم" اما پنجره باز شد و شمع خاموش شد. گمشده ی من، حالا که دنیا نمیخواد فراموشت کنم. بالاخره یک روز... تمام شمعای دنیا رو خاموش میکنی، و برمیگردی؟ _______ «این داستان منه، داستان عاشقانه ی پزشک ضد دین و کشیش متعصب در تاریکترین روزهای تاریخ کلیسا...میشه تو روزایی که عشق دوتا مرد نتیجه ای به جز چوبه ی دار نداره، پا روی تمام تفاوتامون بزاریم و عاشق بمونیم؟» Church Bells Fall By Irene Genner : Historical , Angst, Classic Channel @Pny_Fiction
No.963 by polargreen
polargreen
  • WpView
    Reads 10,758
  • WpVote
    Votes 3,797
  • WpPart
    Parts 10
Genre: Romance, Slice of life, Drama Couple: Chanbaek Writer: Green #Completed 🛹🛹🛹🛹🛹 پارک چانیول توی سفر تفریحی‌اش به لندن، نزدیک تعطیلات کریسمس بر اثر یه سانحه گیر میوفته و برگشتن به "خونه" براش غیرممکن می‌شه. ممکنه این اتفاق، پیش‌آمدهای بزرگ‌تری رو براش به همراه داشته باشه؟ چیزی شبیه به روبه‌رو شدن با گذشته‌اش؟ 🛹🛹🛹🛹🛹
Cherry Red~ Chanbaek~ Completed by IreneAO_O
IreneAO_O
  • WpView
    Reads 3,168
  • WpVote
    Votes 642
  • WpPart
    Parts 7
"بهت گفته بودم من عاشق رنگ قرمزم؟ ولی همه چی عوض شد وقتی تو اونجوری بهش نگاه کردی. یهویی انگار دلم میخواست برم تمام گیلاسای دنیا رو به خاطرت رنگ بزنم که مبادا چشمت بهش بیوفته" ______ هیچوقت ادمهایی که از یک رنگ به خصوص متنفر بودند رو درک نمیکرد تا وقتی که اون پیام روی گوشی همسرش ظاهر شد و هیچوقت دلبسته ی هیچ رایحه ای نشده بود تا وقتی که عطر لیموی تازه به مشامش خورد. بعد از اون بیون بکهیون یه مرد عادی نبود، اون مردی بود که در آستانه ی طلاق، لیمویی ترین پسر دنیا رو ملاقات کرد. ____ Cherry Red Genere: Melodrama, Agegap
Fogbow by MauR__een
MauR__een
  • WpView
    Reads 5,748
  • WpVote
    Votes 1,389
  • WpPart
    Parts 4
« اگر یک روز فرصتش رو پیدا کنم، بهت میگم که چقدر دوست داشتنی هستی.. بهت میگم که اهمیتی نداره چقدر تلاش کنی، همیشه یک نفر هست که هیچوقت فراموشش نمیکنی.. از پرنده ی آبی برات میگم و از رنگین کمان سفیدی که تمام قلبم رو مال خودش کرده... اما برای فعلا، بیا دستهای همدیگه رو رها کنیم بیا تا میتونیم، از هم فاصله بگیریم » Genre: Romance, Slice of life, Angst پ.ن: سلام :) از آخرین باری که نوشتم مدت زمان زیادی میگذره، اما بدجوری دلتنگ بودم و بالاخره تصمیم گرفتم برای دل خودم بنویسم^^ این یه چند شاتیِ خودمونیه؛ اما اگر دوستش داشته باشید میتونه ادامه پیدا کنه. به هر حال ممنون که میخونیدش 3>
Messiah River by REDneonlight
REDneonlight
  • WpView
    Reads 62,780
  • WpVote
    Votes 15,352
  • WpPart
    Parts 51
"هرگاه دو انسان به همجنسگرایی روی بیاورند، هر دوی آن‌ها باید به کام مرگ کشیده‌شوند، برای گناه بزرگی که انجام داده‌اند!" [کتاب مقدس - لاویان - ۲۰:۱۳] شهرک متوسط‌نشین و گمنامی در گانگ‌وون، یک شب عادی از تعطیلات زمستانه با پیدا شدن جسدهایی توی رودخانه‌ی حاشیه‌ی جاده از آرامش همیشگی‌اش خارج شد. اجساد کودکان ناشناسِ شش تا ده ساله، آرام و بدون درد؛ که با نظم و به‌ترتیب در نقاط مختلف رودخانه فرستاده شده‌اند. [CHANBAEK × KAIHUN] [Crime × Angst]
 ꧁༒☬Bᴀᴇᴋʜʏᴜɴ☬༒꧂  by lbluesfoxl
lbluesfoxl
  • WpView
    Reads 10,743
  • WpVote
    Votes 2,452
  • WpPart
    Parts 15
_𝓑𝓪𝓮𝓴𝓱𝔂𝓾𝓷 ____ ׂׂૢ་༘࿐ بکهیون قرار بود یه پیشکش باشه. به جفتی که از بین مردم عادی برای گرگ‌ها انتخاب می‌شد پیشکش می‌گفتند. ده سال از زمانی که لامیا اون رو به عنوان جفت رهبر پک انتخاب کرده بود می‌گذشت. حالا وقتش بود که به قله بره... و هیچکس نمیدونست بعد از رفتن به قله چه سرنوشتی در انتظار پیشکشی‌هاست... ╰┈➤ ✎
My Dearest Taboo! by evie_TM
evie_TM
  • WpView
    Reads 2,321
  • WpVote
    Votes 399
  • WpPart
    Parts 11
- تابوی عزیز من! گه‌گداری که به پشت سرم نگاه می‌کنم، چیزی جز ابرهای سرد و خاکستری نمی‌بینم، شاید بتونم جواب تیزی و گستاخی روزهای سرد رو بدم اما باهات عهد بستم که زیر پای سیب‌های پرنس‌چارمینگ قلبم مخفی‌ات نکنم. این یه قرار مخفیانه بین من و توعه، چون می‌خواستم بگم، هر موقع که دست‌هاش روی جسممه حسش می‌کنم، تپش قلبم رو می‌گم! که وقت و بی‌وقت بهم یاد‌آوری می‌کنه چقدر برای دنیا بزرگ و عجیب و غریب هستم. مثل یه تابوی بزرگ وسط میدان راه می‌رم و به خودم مدام می‌گم چیزی نشده، از پس این هم می‌تونی بر بیای. فقط باید با کروزرت و زمزمه‌های قشنگ مرد تماشاگرت به مقصد برسی. راستش تابوها توی جامعه طبقه‌بندی شده نیستن؛ اما همیشه با بی‌رحمی به گونه‌هام سیلی زدن تا مثل آدم‌بزرگ‌ها رفتار کنم. ولی تابوی عزیز من، قول می‌دم از این به بعد خوب ازت مراقبت کنم. یک‌جای دنج بذارمت و اجازه بدم دست نوازش اون انگشت‌های باریک روی سر جفتمون بشینن و از دنیا، بزرگی و زشتی‌اش، توی دنیای تخیلی و دارچینی‌اش غرق بشیم. راستش رو بخوای حتی نمی‌تونم این نامه‌ی بین خودمون رو به ددی نشون بدم. نپرس چرا، این فقط یه رازه بین من و تو... Fiction Name: My Dearest Taboo! Genre: Romance, Fluff, Daddy Kink, Smut, R Couple: Baekyeol ~ Status: On going~ By Evie Frye~
ミ🌠Till I Reach Your Star 🌠ミ(Book #𝟸 ᴏғ sᴛᴀʀ sᴇʀɪᴇs🌟) by SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    Reads 285,582
  • WpVote
    Votes 62,769
  • WpPart
    Parts 33
🌠نام فیکشن: Till I reach Your star 🌠کاپل : چانبک 🌠ژانر: رمنس.فلاف. زندگی روزمره 🌠محدودیت سنی : NC 18+ 🌠نویسنده : Silver Bunny 🌸🌿🐰 بکهیون تنها چیزی بود که چانیول رو به این زندگی وابسته میکرد. یه پسر پونزده ساله یتیم مگه چی میتونست داشته باشه؟ تمام مسیرهای زندگیش به پسر کوچولوی شیش ساله ای ختم میشدن که از گردنش اویزون میشد و با اون لحن شیرین و معصومش هیونگ صداش میکرد...اما زندگی هیچوقت بویی از دلرحمی نبرده... یه روز توی زمستون چانیول بکهیونش رو از دست داد و یهو یه دنیا بینشون فاصله افتاد... یعنی بکهیونی که از روزهای بچگیش فقط یه خاطره دور یادشه میتونه این فاصله ها رو از میون برداره؟ 🌠"منتظرم بمون... تا وقتی که راهم رو برای برگشت بهت پیدا کنم. تا ستاره هامون دیگه هیچوقت دلتنگ هم نشن. فقط یه کوچولو منتظر بمون تا وقتی که به ستاره ات برسم... " 🌠