💛❤
22 stories
fucking Art [z.m/l.s] by imfuckingshadow
imfuckingshadow
  • WpView
    Reads 470,061
  • WpVote
    Votes 41,469
  • WpPart
    Parts 60
welcome clowns bdsm zouis top
|A.g.A.p.e| by Don_Mute
Don_Mute
  • WpView
    Reads 4,540
  • WpVote
    Votes 1,367
  • WpPart
    Parts 21
.Ziam.Mayne.Spiritual.Fanfiction. من یه کابوس گردم, معبودِ عالم ترس! شیطانی با چشمای آبی رنگ و تاریکی محض وجودش... قراره کاری کنم تمام رویاگردها... تقاص پس بدن! روح پاک و معصوم همشون رو میبلعم... همشون... بغیر از رویای دوست داشتنیم همشون بغیر از آرزوی شیرینم...! .ففیک دارای محتوایست که شاید برای همه مناسب نباشد!. |·|·|·|·|·|·|·|·|·|·|·|·|·|·| #1_nightmare #1_paranormal #2_dream #3_scifiction
Helium(ziam) by Yeganeehh
Yeganeehh
  • WpView
    Reads 88,073
  • WpVote
    Votes 14,654
  • WpPart
    Parts 41
تو پسرِ شیرینِ من توی روز های تلخم بودی من هم مردِ روشنِ تو توی روز های تاریکت
Completed Ziam Books by TeddyPaynoo
TeddyPaynoo
  • WpView
    Reads 26,625
  • WpVote
    Votes 1,520
  • WpPart
    Parts 23
"بوک های کامل شده‌ی زیام" بوک های معرفی شده توی ریدینگ لیست "Completed Ziam Books " اد شده و اگه پیداشون نکردید میتونید از داخل چنل لینکش رو پیدا کنید. با عشق ~ تدی 💕
NO LIMIT •|ziam|• COMPLETED by mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Reads 702,803
  • WpVote
    Votes 94,447
  • WpPart
    Parts 122
Highest ranking : #1 in fanfiction For more than four continuous months -داری محدودم میکنی! +نه... فقط دارم عاشقت میکنم. -نمیخوامش! +دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
The Wedding Date [ Persian Translation ] by themaniro
themaniro
  • WpView
    Reads 56,975
  • WpVote
    Votes 10,544
  • WpPart
    Parts 33
• زین توی فروشگاه والمارت کار میکنه. اون دوست پسر نداره و خیلی وقته که به یه قرار نرفته. مامانش همیشه دنبال یه پارتنر برای اونه و حالا هم که برادرش میخواد ازدواج کنه، فشار از طرف اون بیشتر شده. زین میخواد که یک نفر رو پیدا کنه، ولی با درنظر گرفتن اتفاقاتی که در گذشته براش افتاده یکم سخته. اون مجبور میشه با کسی که مامانش انتخاب کرده به یه قرار بره. اون شب یه اتفاقی می افته. اتفاقی که باعث میشه لیام پین رو استخدام کنه تا به عنوان قرار در عروسی برادرش حضور داشته باشه. چیزی که در نهایت، تبدیل به بهترین تصمیمی میشه که تا حالا توی عمرش گرفته. • [ ترجمه فارسی ] [کمپلتد]
ziam proof by yeganekrm
yeganekrm
  • WpView
    Reads 75,490
  • WpVote
    Votes 10,064
  • WpPart
    Parts 29
خب همع پروفای لریو میدونیم ولی پروفای زیام کمتر دیده شدن پس یه بوک براشون لازمه شاید شمام باهاش زیام شیپر شین کی میدونه؟!.. #۱ in non_fiction
'}{'WiNgeRsun'}{°{~ by Don_Mute
Don_Mute
  • WpView
    Reads 101,483
  • WpVote
    Votes 24,486
  • WpPart
    Parts 51
{Ziam & Larry Paranormal Novel} و خداوند برخی فرشتگان را از زیبایی به زشتی می کشد... بالهایشان را سیاه می کند و صورتهایشان را قبیح... گناهشان چه می تواند باشد؟ بغیر از گول خوردن توسط شیطان؟ زمانی که شیطان توانست اولین فرشته را از راه حقیقی منحرف کند, فرشته از بهشت تبعید شد و دیگر میان فرشته ها جایی نداشت, انسان ها آنها را, به خاطر چهره و ویژگی هایشان, وینگرسان می خواندند! کسی چه می داند؟ افسانه ها می گویند وینگر ها,در بالای ابرها زندگی می کنند,جایی که از دید انسان ها پنهان باشند,شب ها بیدار می شوند و به دنبال طعمه میگردند! مواظب باش تا طعمه ی بعدی, تو نباشی...! :این ففیک دارای,صحنه های خشن,دنیای ماورا,اسمات,قتل و مرگ,و شاید برای برخی ترسناک,می باشد!! ----{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}<°{~ #1_fanfiction #1_killer #1_gaylove #1_horror #1_Ziam #1_Liampayne #2_Zaynmalik
Travel To Love (Ziam) by Setareeh181
Setareeh181
  • WpView
    Reads 108,385
  • WpVote
    Votes 13,932
  • WpPart
    Parts 82
چهار ساله همه ازش متنفرن... پدر... مادر... برادر... حتی همه ی فامیل با نگاه های پر از نفرت دلش رو به درد میارن... فقط و فقط به جرم بی گناهی... بی گناهی که تو دادگاه همه گناهکاره... تا اینکه بالاخره بعد از چهار سال غریبه ای رو میبینه که از هر آشنایی براش آشنا تره... یا شاید هم آشنایی که از هر غریبه ای براش غریبه تره... خودش هم نمیدونه... ولی این میشه نقطه ی آغاز دوباره ای برای داستان زندگی اون...
Golden |°•Ziam Mayne•°| by ToMmoMayne
ToMmoMayne
  • WpView
    Reads 47,895
  • WpVote
    Votes 9,104
  • WpPart
    Parts 24
اشتراک بین آدم‌ها میتونه ناچیز باشه...یا عجیب یا بی‌ربط یا مرموز اشتراک اون‌ها ایستگاه اتوبوس و آفتاب سر صبح بود...