کوفت😭😭
3 hikaye
LO$ER=L♡VER tarafından ournvrlnd
ournvrlnd
  • WpView
    OKUNANLAR 16,680
  • WpVote
    Oylar 2,401
  • WpPart
    Bölümler 46
وقتی به عنوان خبرنگار وارد اون محله متروکه شد فقط یک شهروند معمولی مثل بقیه مردم بود؛ ولی حالا زیر بارون بدون هیچ چتری‌ ایستاده بود، لباسش‌ بوی باروت‌ گرفته بود و باریکه های خون کنار کفش هاش‌ جاری بودن... GENRE: mafia, romenc, angst, tragedy COUPLE: YeonBin, TaeGyu‌ Writers: yuzumumu, csbdream
my Little Prince tarafından Kianar200
Kianar200
  • WpView
    OKUNANLAR 1,182
  • WpVote
    Oylar 288
  • WpPart
    Bölümler 7
«میدونی عشق چیه؟» «آره می‌دونم...» تعریف بومگیو از عشق زیادی قشنگ بود؛ ولی با این حساب، یعنی من عاشق بومگیو بودم؟ آره اون پرنس فضایی من بود... فرشته ای که کنار دریا پیداش کردم... ~شازده کوچولوی من~ رمنس ، فانتزی ، هپی اند اولین نوشته کوتاه من، به خاطر ارادت خاصم به آنتوان دوسنت اگزوپری و اثر مشهور شازده کوچولو، دوسش داشته باشید.
Strawberry cupcakes tarafından NoraRjLove
NoraRjLove
  • WpView
    OKUNANLAR 5,008
  • WpVote
    Oylar 795
  • WpPart
    Bölümler 21
+یا اصن تو چیو بیشتر از کاپ کیک توت فرنگی دوس داری؟! _تورو؟! بومگیو در صدم ثانیه سرخ شد و چنگالو سمت تهیون پرت کرد: با من لاس نزن عوضی بی توجه به صدای خنده ی تهیون سمت اشپزخونه رفت.. به اپن تکیه داد و با حرص گفت:مرتیکه کله پشمکی منو گیر اورده.. مشتشو به سینش زد و خطاب به قلب بی جنبش گفت: اروم باش دیگه توعمم _________________________________ دوتا دوست بچگی که قول دادن همیشه کنار هم باشن.. حالا بزرگ شدن..یکیشون یه بوکسور با موهای صورتی رنگ.. و یکیشون یه شیرینی پز با یه کافه دنج صورتی رنگ:) ♡teahgyu♡ ♡yeonbin♡