يونگي يه پسر ١٧ سالست كه بعد از ماجراهايي كه سال قبل براش افتاده همراه مادرش تصميم ميگيرن تابستون رو تو شهر ديگه اي كنار خواهرش بگذرونن اما آشنايي با پسري كه تو پمپ بنزينه تمام معادلات يونگي روبه هم ميريزه....
#Bts #yoonjin #sin #taejin #namjoon #seokjin #suga #jhope #taehyung #jimin #jungkook
احساسات خاص و زيبان. ميگن كه بدون اونا زندگى بيرنگ ميشه. اگر يك روز زندگى واقعاً بى رنگ بشه و احساسات از دست برن، كسى ميتونه از اون همه رنگ خاكسترى نجات پيدا كنه؟
چه بلايى سر كسايى كه هنوز هم رنگ هايى توى وجودشون دارن مياد؟؟
همهمه بالا گرفت.
نامجون دوباره شروع کرد:«۴۰۰ یک، ۴۰۰ دو...»
صدای دودلی به گوش رسید:«۴۱۰»
جیهوپ پوزخند زد. عاشق این قسمت از مزایده بود. زمانی که اون مردها با درموندگی مبلغ رو ۱۰ وون ۱۰ وون و یا حتی ۵ وون بالا میکشیدند، به امید اینکه کسی روی دستشون نزنه.
-«۴۱۰یک...»
-«یک میلیون.»
پوزخند روی لب پسر رقاص خشکید و با چشمانی که از فرط تعجب گشاد شده بود، به دنبال صاحب صدا میون جمعیت گشت...
کیم سوکجین نمیدونست چطور سر از یه پارتی درآورده بود، روی زمین نشسته بود و داشت با یه مشت آدم پر سر و صدا جرات یا حقیقت بازی میکرد..
ولی چیزی که میدونست، این بود که بی شک نمیخواست ببازه.
مخصوصا به اون عوضیِ از خود راضی،
جئون جونگ کوک.
تگ ها: نفرت به عشق، رومنس، اسمات
*این فنفیک ترجمه ی فارسی فیک Truth or Dare به نوشته ی jinfanfics در سایت AO3 هست.
امیدوارم لذت ببرید!