larry
24 stories
A Darker Shade Of Love [L.S] by PARASTOOSTYLESS
PARASTOOSTYLESS
  • WpView
    Reads 58,345
  • WpVote
    Votes 4,091
  • WpPart
    Parts 55
[Complete] لویی تاملینسون یک مولتی میلیاردرِ،اون فقط 30 سالشه ولی یک بیزینس من پولدار و موفق با گذشته ای تاریکه،که فکر میکنه عشق برای افراد ضعیفه. همچنین لویی یه سادیستِ،اون دوست داره در حین داشتن رابطه درد رو تحمیل کنه و از هیچ کلمه امنی استفاده نمیکنه هری استایلز یک دانشجو 19 سالست که سخت تلاش میکنه از دانشگاه فارغ التحصیل بشه.اون دوست داره که نویسنده و یک عکاس حرفه ای بشه ،هری پسری شاد و خوش شانسیه که توی گارلند، یکی از گی کلاب های لندن توی منطقه سوهو کار می کنه. اتفاقا گارلند متعلق به بخشی از ثروت لویی تاملینسونه! Start: 8June 2020 Author : littlespoonstyles94
Half Of Me [Z.M/L.S]  by Leternitte
Leternitte
  • WpView
    Reads 17,740
  • WpVote
    Votes 2,041
  • WpPart
    Parts 29
[ خونی در رگ هایم، گرمایی در دستانم؛ شکوفه ای در مردابِ قلبم، نفسی برای تنِ بی نفس ام؛ میروی و، کمی دلتنگ من باش...] _______________________________ معجزه بهاى سنگينى ندارد! كه به نرخ عجيب ترين آنها، باور باالترى را ارائه دهى؛ معجزه عصايى نميخواهد كه بر دل رودى فرو رود، تا تو در شكافتگى آن شيار عريض، خداى را ببينى و باور كنى! شق القمر نميخواهد، تا در شگفتى كائنات، خداى را بهتر باور كنى؛ حتى در زنده كردن مردگان يا در گلستانى ز جنس آتش نشستن نيز وجود خداى را، براى اثبات آنچه كه حق اوست برترى ندارد بر معجزه اى كه در همين نزديكيست. معجزه در خود توست و در شگفتى هاى وجود تو بدون هيچ دخل و خرجى! تو بزرگترين معجزه اين روزهاى اين عالمی. برای من، معجزه خودِ تویی زینی من، من خدای خود رو در درخششِ خورشیدِ چشمانت دیدم...
forbiden love(ziam&Larry) by rahiliii
rahiliii
  • WpView
    Reads 13,974
  • WpVote
    Votes 2,173
  • WpPart
    Parts 25
لیام:تو منو دوست داری،منو ببین با غم به پسر روبه‌روش میگه و زین سر پایین افتادش رو بالا می‌گیره و به پسره شکسته‌ی روبه‌روش خیره میشه زین:تو فقط توهم زدی،من معذرت می‌خوام که باهات بد رفتار کردم،ما یک اشتباه بودیم قطره اشکی که از چشماش میافته رو با خشم پاک می‌کنه دست دراز شده‌ی زین به سمت دستش رو پس میزنه و با پاره کر ن بیلیط‌هایی که تو دستش بود اون رو تو دستای زین می‌کوبه ورژن زیام عشق ممنوع
End. [L.S|Z.M] by ingawr
ingawr
  • WpView
    Reads 6,947
  • WpVote
    Votes 1,445
  • WpPart
    Parts 12
اون باهام حرف نمیزنه و منم با اون. اون باهام دعوا می‌کنه و منم با اون . اون زینه و من لیام. من هریم و اون لویی. |Ziam and Larry fanfiction|
Don't let Me go by parya2020
parya2020
  • WpView
    Reads 354
  • WpVote
    Votes 68
  • WpPart
    Parts 4
عشق ما بزرگ تر از درک و فهم آنها بود. آنها درک نمی‌کردند، نمی‌فهمیدند، عشق را نمی‌دیدند، من و تو را، 'ما' را دوست نداشتند، کور بودند، کر هم شدند. پس حرف‌هایمان را خوردیم و عشقمان را از دیدِ جهانیان مخفی کردیم. امان از روزی که راز‌هایمان فاش شود. جهان، زیر و رو می‌شود. عشق ما دیدنی نیست، حس شدنی است. باید میان نت‌های موسیقی‌ام آن را حس کنی. باید شوق صدایم موقع حرف زدن‌هایم با او را بشنوی. باید برق چشم‌هایش را زمانی که غرق زیبایی اش هستم ببینی. عشق ما فراتر از دید تو است. تا من نخواهم، تو هم نمیفهمی!
~BeT~ by Don_Mute
Don_Mute
  • WpView
    Reads 69,423
  • WpVote
    Votes 9,462
  • WpPart
    Parts 14
|Larry Stylinson Teen Faction Short Story| "تو نمی تونی یکم با ادب تر باشی تاملینسون مگر نه؟" "نه دختر کوچولو, من همیشه این اخلاق شِتی رو داشتم! و بدون که با همین اخلاق تو رو به دست میارم! " "چطوره شرط ببندیم؟" این ففیک دارای فحش, مصرف مواد,اسمات می باشد!🔞⚠ ----------------- #1 highschool #1 harryandlouis #1 louisandharry
little rose by feelslikepetrichor
feelslikepetrichor
  • WpView
    Reads 28,632
  • WpVote
    Votes 4,456
  • WpPart
    Parts 22
از جایی مینویسم که هری میتونه لگد های کوچیکی رو توی شکمش احساس کنه و دست های مهربونی که موهاش رو نوازش میکنن یا چشم هاش رو میبوسن و لبهای سرخی صداش میکنن: "هَزا..."
Different (L.s) (completed) by Larryfanfic_HL
Larryfanfic_HL
  • WpView
    Reads 175,188
  • WpVote
    Votes 19,844
  • WpPart
    Parts 99
+اين داستان عشق نيست +داستان اعتياده
Anxiolytic [L.S] by harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Reads 172,501
  • WpVote
    Votes 33,426
  • WpPart
    Parts 78
[Complete] "خب ببین اینجا چی داریم .. لویی تاملینسون مغرور که ادعا میکنه بهترین دانشجوی داروسازی دانشکدست در حالی که نمیتونه یه قرص ساده برای خودش تجویز کنه" "سرد درد های من دیگه با قرص خوب نمیشن هری!" "پس با چی خوب میشن؟" "با تـو"
Sin (persian translation) by larry_fanfic_iran
larry_fanfic_iran
  • WpView
    Reads 367,887
  • WpVote
    Votes 51,836
  • WpPart
    Parts 58
گى بودن گناهه. تتو كردن گناهه. سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه. بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه. اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره. اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه. *** *this book is translate by page and its not allowed to copy*