برات یه ستاره میچینم.
اگر کفایت نکرد،کنارش یه غنچه رز فالو رنگ قرار میدم.
بهترین لباسم رو میپوشم و زیبا ترین لبخندم رو بهت نشون میدم.
تا زمانی که ارمان رنو دوباره متولد شه، برات مینویسم و به امید جواب، شب ها ستاره ها رو دنبال میکنم.
کندلا؟چرا خاموشی؟یه شمع باید با نور هر چند کوچکش اطرافش رو روشن کنه...
اوه کندلا...نکنه آب شدی؟!
به کثیف ترین مقدس،یعنی عشق...قسم میخورم که دوستش دارم.
اندازه ی تمام قطرات اشکی که مسبب رها شدنش بود،دوستش دارم.
اندازه ی تمام ترک های روی قلبم دوستش دارم.
اندازه ی تمام التماس هایی که برای دوست داشته شدن به خرج دادم؛ دوستش دارم.
نه مرد...منو سرزنش نکن،این دست من نیست.
تا به خودم اومدم دیدم که تنها کسی که دوستم داره هیچکسه...
پس منم عاشق هیچکسم شدم.
"-مطمعنى كه پشيمون نميشى اگه همه چيز و فراموش كنى؟
+وقتى آسمون پر ابر ميشه روشنايى نميتونه مسيرش و پيدا كنه ليام..."
ليام پين سرگرد بيست و شش ساله اداره اگاهي و زين مالك يكى از بهترين معمارهاى لندن،سرنوشت اونها رو تا مرز جنون ميبره و در نهايت لذت براشون ابرهاي سياه و بوجود مياره
اونا ميتونن ابرهارو ناپديد كنن و اسمون آبى و ببينن؟!
ليام ميتونه همه چيز و فراموش كنه و زندگي جديدشو شروع كنه؟
زين با گذشته ليام كنار مياد؟
[ COMPLETED ]
"بمون"
زین ناامیدانه زمزمه کرد و لب هاشو به شقیقه ی لیام فشرد انگار میتونست دردی که داشت توی وجودش بیشتر و بیشتر میشد رو کم کنه. ولی اون نمیتونست و مهم نبود چقدر سخت تلاش میکرد، اون نمیتونست کاری کنه که لیام بمونه...
•
اخطار: این فنفیک ممکن است قلب زیام شیپر شما را به درد بیاورد :))
Original Larry fanfiction: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out
+چند وقته تو آموزشی ای؟؟
-سه ماه!
یه پک به رول ویدش زد
+از اینکه منتقل شدی ناراحتی؟
-نه ولی دوست دخترم میگه خیلی از ما دوری!
+ما؟
-آره دیگه دوست دخترم حامله است!!
#1 in fanfiction
---------
Start : 28 jan 2018
Compelet: 19 july 2018