Yizhan
114 stories
𝗕𝗘 𝗚𝗘𝗡𝗧𝗟𝗘 𝗗𝗔𝗗𝗗𝗬-𝗬𝗶𝘇𝗵𝗮𝗻√√  por AuthorBoZhan69
AuthorBoZhan69
  • WpView
    LECTURAS 36,621
  • WpVote
    Votos 1,910
  • WpPart
    Partes 24
[ complete ] "I can be you're Daddy instead" Little Bunny is too innocent to understand what his Boyfriend actually mean , he awkwardly ask, Why? are you going to marry my mom? _______________<<_______________>>__________ I have been away for only a few days and you have become this beautiful..I just want to keep looking at you ...My Little Bunny! They quench their Desire of longing and Missing each other with a Passionate Kiss. Under the Twinkling Stars that seems to Witness their Passionate Kiss and Blushing at two Beautiful Soulmate. They couldn't let go each other but get drawn more deeper in the ocean of Kisses, while his Magical slim finger slide down to his Little Bun Waist and Bring him more closer in his Tight Warmth Embrace. ____________♥︎_♥︎_♥︎_♥︎_____________ That Mess and tired looking Bunny Beg on his Tears ,"Can you be little more gentle? Panting and Yet Hard Daddy ask with a Gentle Deep Husky voice " Boabei ..is it too rough? ____________________☆☆☆____________________✦✦✦__________________ No Hates on my Stories be Respectful when You proceeds to read my FF
𝐌𝐀𝐅𝐈𝐀 𝐊𝐈𝐍𝐆 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐢𝐬 𝐀𝐋𝐏𝐇𝐀 𝐖𝐈𝐅𝐄(EnigmaXAlpha) por AuthorBoZhan69
AuthorBoZhan69
  • WpView
    LECTURAS 167,241
  • WpVote
    Votos 9,025
  • WpPart
    Partes 68
"You will be mine. Sooner or later, you will be mine. Your body, your mind, Your Heart, your everything will be mine. You won't be able to deny me,"You will give in to me, you will be under me, and you will beg for me, My Angel Baby! *He growled, one of his legs getting between Zhan legs, making him unable to move, as he pinned his arms behind him, Wang Yibo strong frame pressing him to the wall with no escape* Let me go you damn mafia..don't you ever think I'll be yours..that will never happened, " Xiao Zhan try to look brave when he's all shaking with fears. *Wang Yibo Chuckles' "You're going to beg for me soon, Little Bunny". _____________**☆ What happens when the wealthiest man in Chongqing has the most handsome Alpha son, and the most powerful Mafia King,who is also a multi-billionaire wants to marry him? What will the handsome Alpha do to avoid marrying the Mafia King, and will he succeed in escaping this marriage? No hate, just love! 💚♥️
Stay With Me🦋 por ll_yizhan_ll
ll_yizhan_ll
  • WpView
    LECTURAS 8,345
  • WpVote
    Votos 1,569
  • WpPart
    Partes 29
خلاصه : داستان در سرزمین تانگ لان جایی که مردم در آسایش و آرامش زندگی میکنند اتفاق میفته... یه روز گرم تابستونی پسری از دنیای مدرن وارد سرزمین تانگ لان میشه...و زمانی به خودش میاد که در شرف ازدواج با شاهزاده ی تانگ لانه... برشی از فیک: " من نمی‌خوام قلبتو بدزدم خیالت راحت...اما میتونیم دوست باشیم اینطور نیست؟! " "از امروز باهم دوستیم... من یه چیزهای هست که نمیتونم بگم..و مسلما تو هم رازی داری که نمیتونی ب زبون بیاری... پس تا زمانی که کاملا بهم اعتماد نکردیم نه من درمورد رازهات کنجکاوی میکنم و نه تو... باشه" ژانر: عاشقانه _ تاریخی _ کمی انگست _ کمی رمزآلود _اندکی اسمات کاپل: شیائو جان _ لان وانگجی تاپ: لان وانگجی شروع آپ : 12 مهر 1401 ✨ تولدت بانی عزیزم ❤️
The Curse por NanHai520Fic
NanHai520Fic
  • WpView
    LECTURAS 1,784
  • WpVote
    Votos 302
  • WpPart
    Partes 9
╮✮ کاپـل ‌‌❲ وانگشیان␋وانگجی‌تاپ ❳ ╮✮ ژانـر ‌‌❲ انگست، عاشقانه، معمایی ❳ ╮✮ نویسـنده ❲ 𝑀𝑎𝐻𝑑𝑖𝑠 ❳ AU-canon divergence ઼ «گریه نکن عشق مامان! نترس. اینا که ترسناک نیستن. من و پدرت همشونو نابود می‌کنیم. تو فقط اینجا بمون و بخند. قول بده نفس مامان. نترس و لبخند بزن. طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. کسی نباید به تو شک کنه. من زود داداشتو پیدا می‌کنم و میام پیشت باشه؟» «...قول می‌دم مراقب باشم. ولی زود برگردین. باشه؟» «قول می‌دم نفسم. زود میام.» من به قولم عمل کردم. خیلی سخت بود. برای یه بچه‌ی وحشت‌زده که فقط می‌خواست تو آغوش مادر و پدرش آروم بگیره خیلی سخت بود؛ ولی من بهت قول داده بودم. تو چی؟ تو که خیلی خوش‌قول بودی. چرا بهم دروغ گفتی؟ اگر من سر قولم بمونم، برمی‌گردی؟ ¤¤¤¤ «تو..! چه غلطی می‌خوای بکنی؟!» «جلوی پیشگویی رو بگیرم.» .............. میتونین از طریق چنل @NanHai520Fic به تمامی فایل‌های این کار دسترسی پیدا کنین. آپلود: هر دوشنبه ساعت ده شب
LOVE and MADNESS / عشق و جنون por Lotus_WX_YX
Lotus_WX_YX
  • WpView
    LECTURAS 4,470
  • WpVote
    Votos 693
  • WpPart
    Partes 7
خودش رو روی پسر بیچاره خم کرد و پارچه ی سیاه رو از روی سرش برداشت، اخمی کرد: "چرا داری گریه میکنی! الان باید التماس کنی که ولت کنم، مگه نه!" و دیوانه وار خندید. چشمهاشو بست و سرش رو بالا برد، نفس عمیقی کشید تا بوی خون ذهنشو پر کنه. ییبو با عصبانیت دستش رو روی میز کوبید: "ای لعنتی... حرومزاده ی لعنتی..."
اعتماد اولین حرف عشقه...  por ll_yizhan_ll
ll_yizhan_ll
  • WpView
    LECTURAS 4,210
  • WpVote
    Votos 1,558
  • WpPart
    Partes 25
❌تا اطلاع ثانوی از خوندن این فیک اجتناب کنید وگرنه در خماری میمانید... زیرا فعلا اپ نمیشه :-( ❌ وانگ ییبو بازرس شیطون اداره ی پلیس... بزرگ و کوچیک از دست شیطنت ها و اذیت هاش ارامش ندارن... مافوق بشدت سخت گیرش بهش یه پرونده میده و ازش میخواد تا قاتل رو دستگیر کنه... بنظرتون قاتل کیه؟! ییبوی ما قراره چطوری قاتلو پیدا کنه؟! چه اتفاقهایی قراره بیفتن؟! . . . کاپل :ییجان_میوگالف_سونهان ییبو تاپ 💚 زمان آپ: پنجشنبه ✨
True gold fears no fire por WangXian_Space
WangXian_Space
  • WpView
    LECTURAS 891
  • WpVote
    Votos 201
  • WpPart
    Partes 6
لان وانگجی با یک غریبه مرموز در پشت بام اقامتگاهش مواجه میشه. از طرفی امپراطور قبلا شایعاتی درمورد نفوذ مخفیانه مزاحمی به شهر ممنوعه شنیده بود، کسی که از بهترین محافظ ها عبور کرده! زمان آپ: جمعه
Dweller Of Hell por mirror_77
mirror_77
  • WpView
    LECTURAS 31,650
  • WpVote
    Votos 7,317
  • WpPart
    Partes 116
داستانی متفاوت در دنیایی متفاوت... دنیایی که تنها متعلق به شیاطین، جادوگران، خون آشامان، گرگ ها و الف هاست. خلاصه ی این داستان در چند جمله نمی گنجد بلکه تنها باید با آن همراه شد. ماجرای رابطه ای که در ابتدا با نفرت شروع شد... یا رابطه ای که ترس و دوری بر آن سایه افکنده بود... اما چه می شود که هر کدام از این ها ممنوعه و غیر عادی باشند؟! یا چه می شود که در توهّم چندین ساله به سر برده باشند و متوجه شده باشند در تمام این مدت، اشتباه می کرده اند؟! جدا از این ارتباطات عجیب، پنهانی و غیر عادی، چه می شود اگر بلایی غیر منتظره گریبان گیر همه ی موجودات زنده شود و برای زندگی های آنان کمین کرده باشد؟ آیا این بلای ناگهانی، رابطه ی آن ها را تحت الشعاع قرار خواهد داد یا راز آن ها را فاش خواهد کرد؟ آیا آن ها می توانند بر این خوف و سایه ای که تنها مرگ را برای همگان به دنبال دارد، غلبه کنند؟ تکلیف چه خواهد شد؟ سرانجام، چه خواهد شد؟ ✨کاپل ها: ییجان ✨ و دو کاپل حاضر در داستان OK 🔥ژانر: فانتزی، انگست، ترسناک، عاشقانه، امگاورس، امپرگ ❌*کپی برداری یا بازنویسی از نوشته ها و یا محتوای داستان و استفاده از عکس ها برای داستان های با ژانر مشابه، ممنوع می باشد.*❌ سه سال و شش ماه با عشق نوشته شد زمان شروع: ۲۰ آبان سال ۱۴۰۰
camp por parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    LECTURAS 1,441
  • WpVote
    Votos 192
  • WpPart
    Partes 1
ییبو دستای ژان رو گرفت و ژست رقص رو به خودش گرفت، همونطور که یکی از دستاش رو دور کمر ژان حلقه میکرد، یه دفعه خندید: "چقدر من نسبت به تو مرد ترم ژان‌گه..."
🔞آواز مرگ (ییجان)🔞 por _septimus_
_septimus_
  • WpView
    LECTURAS 8,644
  • WpVote
    Votos 2,070
  • WpPart
    Partes 23
همه چیز از یک موسیقی شروع شد، آهنگی که مافیای قاتلی رو به خواننده‌ی گمنامی پیوند میزنه! ژانر: مافیایی، اسمات، کلاسیک، درام، رمانتیک، انگست . . یه قلب مرده، یه روح در هم شکسته، متعلق به قاتلی که در آرزوی مرگه، برای یه خواننده گمنام میتپه!! . . . رتبه ها: #۱ theuntamed #۱ bjyxszd #۱ yizhan #۱ yibo #۱ bjyx #۱ Zhanyi . . داستان عشق ممنوعه معاون رییس یه گروه قدرتمند مافیایی... مردی از جنس درد و خشم... غرق شده در چرخه‌ی بی‌رحم زندگی و مرگ... به پسری از جنس عقل و احساس؛ خواننده‌‌ی دوره‌گردی که برای گذران زندگی، آهنگ‌هایی که قلبشو به تپش می‌ندازن می‌خونه و با تزریق عشق و آرامش به صداش، زندگی شنونده‌هاش رو قشنگ‌تر می‌کنه! یعنی عاشق شدن مردی که داشتن نقطه ضعف براش ممنوعه، پایان آرامششه؟