PariyaKia's Reading List
9 stories
Secretary kim by katayoon_malik
katayoon_malik
  • WpView
    Reads 61,532
  • WpVote
    Votes 9,210
  • WpPart
    Parts 13
در اتاق نامجون زده شد **بیا تو** *عصربخیر قربان* **سلام،اینجا چیکار میکنی؟و اون چیه توی دستت؟** *ای دیمه،دارم برش میگردونم چون دارم استعفا میدم.* **نمیتونی اینکارو بکنی،من بهت حقوق خوبی میدم.** *درسته اما من نمیتونم 6 روز هفته کار کنم،من یه زندگیم دارم.* دستیار قدیمیه نامجون دفترشو ترک کرد.آه کشید،اون واقعا به یه دستیار نیاز داره.رفت توی پروفایلی که مردم درخواست کار داده بودن.از اطلاعات هیچ کدومشون خوشش نیومد.اونا آدمای تنبلی بنظر میرسیدن.کمی زمان برد،اما بالاخره آدم پرفکتو پیدا کرد. **کیم سوک جین** قبل از استخدام کردنش،درخواست یه مصاحبه باهاش رو کرد.
You can call me DADDY  by phattmeh
phattmeh
  • WpView
    Reads 107,663
  • WpVote
    Votes 12,994
  • WpPart
    Parts 28
چی میشه وقتی جین ۱۷ ساله در ازای بدهی پدر الکلیش به کیم نامجون فروخته میشه؟ . #bdsm . Fanfic start: 98.11.22 Ranks: #1 in slave
◖Why?◗   by Pinky-Moon
Pinky-Moon
  • WpView
    Reads 51,278
  • WpVote
    Votes 9,289
  • WpPart
    Parts 25
{𝘊𝘰𝘮𝘱𝘭𝘦𝘵𝘦𝘥} ″بهتره هرچه زوتر بدهیتو بپردازی در غیر اینصورت شاید خودم تو رو مجبور به این کار بکنم!″ جمله آخرش دلهره و ترسی رو به جونم انداخت ناباورانه سرمو بالا آوردم و به چشماش خیره شدم داشت چی میگفت؟ مجبورم کنه؟ مجبور به اینکه با اون پولدار عوضی یه شب و سر کنم؟ اونم بخاطر پرداخت شدن بدهیش؟ امکان نداره... ❁Couple: Namjin ,Vkook , Yoonmin❁ ❁Genre: Romance,Slice of life,Drama❁ 💢 1 in #bts 💢 💢 1 in #jin 💢 💢 1 in #Namjin 💢 💢 1 in #نامجین 💢 💢 2 in #fic 💢 💢 2 in #yoonmin💢 💢 2 in #kimseokjin 💢 💢 2 in #kimnamjoon💢
HOLY and UNHOLY by bangtan_fantan
bangtan_fantan
  • WpView
    Reads 74,023
  • WpVote
    Votes 11,205
  • WpPart
    Parts 41
>name : Holy and UnHoly >couple : VMin / NamJin / suga×hyri >genre : fantazy(werewolf , vampire) / angst / >romantic / general >writer : farnoosh
Seven by Niki_webtoon
Niki_webtoon
  • WpView
    Reads 972
  • WpVote
    Votes 128
  • WpPart
    Parts 6
سوزی دختری که عاشق کتابه و تا حالا کتابای زیادی خونده اما یروز به طور اتفاقی یه کتاب مجانی پیدا میکنه بنام هفت گناه کبیره..
SILENT | Namjin by itsnasyi
itsnasyi
  • WpView
    Reads 78,268
  • WpVote
    Votes 13,581
  • WpPart
    Parts 74
سکوت، چیزی نبود که آزارش بده. بهش عادت کرده بود و اون رو جزئی از خودش میدونست. Started: October 2019 Finished: Agust 2020
> MINE🌙[Completed] by Thisismar1
Thisismar1
  • WpView
    Reads 240,289
  • WpVote
    Votes 40,972
  • WpPart
    Parts 63
-Persian Translation- -زمانی که خانواده‌ی فقیری مثل خانواده‌ی پارک این قصد رو دارند که دخترشون رو در ازای گرفتنِ پول، با پسر آلفای بزرگ قبیله معامله کنند، تصورش رو نمیکنن که فرار اون دختر همه‌ی برنامه هاشون رو نقشه بر آب کنه! اون ها در برابر آلفای خشمگین قبیله، کیم نامجون، چه پاسخی برای دفاع خواهند داشت؟! Couple : Namjin Genre : omegaverse, romance, Smut, Mpreg > نویسنده | forevermoonchild > مترجم ‌|| Thisismar1
Dʏsᴘɴᴇᴀ by izarQWX
izarQWX
  • WpView
    Reads 4,595
  • WpVote
    Votes 451
  • WpPart
    Parts 9
「 #MultiShot 」 •~📘 「 #Dyspnea 」 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ , sᴍᴜᴛ 𝐂𝐨𝐩𝐞: Nᴀᴍᴊᴏᴏɴ 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: @shadi7v
Silence by Silver4064
Silver4064
  • WpView
    Reads 32,725
  • WpVote
    Votes 1,738
  • WpPart
    Parts 35
•Gener: Fantasy,Romance,BDSM🔞 •Writer: Silver4064 ~Summary: خون آشامی که مقدر شده است در راستای تعهدات هم نوعان و هم کنیه های خویش رفتار کند برعکس همسانان خود نه خون انسان می‌خورد و نه علاقه ای بر تسلط پیدا کردن بر روی انسان ها دارد. در این بین معجزه زندگی او پیدایش می‌شود و او را از حال و هوای تاریک باید ها و نباید های زندگی اش بیرون می‌کشد. این داستانی است از رشد و کشف احساسات ناشناخته‌ بنیامین اصلانی برای تبدیل شدن به فردی که تصمیم می‌گیرد عاشق و دلباخته آدمیزادی شود که او را درهم می‌شکند! 🔞توجه داشته باشید که این یک کتاب در چارچوب روابط BDSM است و ممکن است باب میل هرکسی نباشد پس لطفاً با انتخاب خود کتاب دنبال کنید🔞 تکه ای از کتاب: پسر به او نگاه کرد ولی وقتی که صورت او را خیلی نزدیک دید صورتش برگرداند. «مگه تو نگفتی یکی برات مهمه...؟» در کنار گوش اش زمزمه او را شنید. «مگه این، اینکه تو برده منی انکار می‌کنه؟» او روی پسر بیشتر خم شد و با چسباندن تنش به پسر مجبورش کرد تا کاملا دراز بکشد. بدنش مماس با او بود. پسر بهش خیره شد و نمی‌دانست باید از اینکه ارباب‌ اش او را می‌خواهد خوشحال باشد یا از اینکه این همه تضاد وجود دارد غصه بخورد. پسر فقط... «نه ارباب!» او لبخندی زد و روی لبان پسر را آرام بوسید.