PariyaKia's Reading List
9 قصص
Secretary kim بقلم katayoon_malik
katayoon_malik
  • WpView
    مقروء 61,747
  • WpVote
    صوت 9,211
  • WpPart
    فصول 13
در اتاق نامجون زده شد **بیا تو** *عصربخیر قربان* **سلام،اینجا چیکار میکنی؟و اون چیه توی دستت؟** *ای دیمه،دارم برش میگردونم چون دارم استعفا میدم.* **نمیتونی اینکارو بکنی،من بهت حقوق خوبی میدم.** *درسته اما من نمیتونم 6 روز هفته کار کنم،من یه زندگیم دارم.* دستیار قدیمیه نامجون دفترشو ترک کرد.آه کشید،اون واقعا به یه دستیار نیاز داره.رفت توی پروفایلی که مردم درخواست کار داده بودن.از اطلاعات هیچ کدومشون خوشش نیومد.اونا آدمای تنبلی بنظر میرسیدن.کمی زمان برد،اما بالاخره آدم پرفکتو پیدا کرد. **کیم سوک جین** قبل از استخدام کردنش،درخواست یه مصاحبه باهاش رو کرد.
+8 أكثر
You can call me DADDY  بقلم phattmeh
phattmeh
  • WpView
    مقروء 108,735
  • WpVote
    صوت 12,995
  • WpPart
    فصول 28
چی میشه وقتی جین ۱۷ ساله در ازای بدهی پدر الکلیش به کیم نامجون فروخته میشه؟ . #bdsm . Fanfic start: 98.11.22 Ranks: #1 in slave
+9 أكثر
◖Why?◗   بقلم Pinky-Moon
Pinky-Moon
  • WpView
    مقروء 51,644
  • WpVote
    صوت 9,294
  • WpPart
    فصول 25
{𝘊𝘰𝘮𝘱𝘭𝘦𝘵𝘦𝘥} ″بهتره هرچه زوتر بدهیتو بپردازی در غیر اینصورت شاید خودم تو رو مجبور به این کار بکنم!″ جمله آخرش دلهره و ترسی رو به جونم انداخت ناباورانه سرمو بالا آوردم و به چشماش خیره شدم داشت چی میگفت؟ مجبورم کنه؟ مجبور به اینکه با اون پولدار عوضی یه شب و سر کنم؟ اونم بخاطر پرداخت شدن بدهیش؟ امکان نداره... ❁Couple: Namjin ,Vkook , Yoonmin❁ ❁Genre: Romance,Slice of life,Drama❁ 💢 1 in #bts 💢 💢 1 in #jin 💢 💢 1 in #Namjin 💢 💢 1 in #نامجین 💢 💢 2 in #fic 💢 💢 2 in #yoonmin💢 💢 2 in #kimseokjin 💢 💢 2 in #kimnamjoon💢
HOLY and UNHOLY بقلم bangtan_fantan
bangtan_fantan
  • WpView
    مقروء 74,394
  • WpVote
    صوت 11,232
  • WpPart
    فصول 41
>name : Holy and UnHoly >couple : VMin / NamJin / suga×hyri >genre : fantazy(werewolf , vampire) / angst / >romantic / general >writer : farnoosh
+20 أكثر
Seven بقلم Niki_webtoon
Niki_webtoon
  • WpView
    مقروء 980
  • WpVote
    صوت 128
  • WpPart
    فصول 6
سوزی دختری که عاشق کتابه و تا حالا کتابای زیادی خونده اما یروز به طور اتفاقی یه کتاب مجانی پیدا میکنه بنام هفت گناه کبیره..
SILENT | Namjin بقلم itsnasyi
itsnasyi
  • WpView
    مقروء 78,647
  • WpVote
    صوت 13,656
  • WpPart
    فصول 74
سکوت، چیزی نبود که آزارش بده. بهش عادت کرده بود و اون رو جزئی از خودش میدونست. Started: October 2019 Finished: Agust 2020
> MINE🌙[Completed] بقلم Thisismar1
Thisismar1
  • WpView
    مقروء 242,787
  • WpVote
    صوت 41,281
  • WpPart
    فصول 63
-Persian Translation- -زمانی که خانواده‌ی فقیری مثل خانواده‌ی پارک این قصد رو دارند که دخترشون رو در ازای گرفتنِ پول، با پسر آلفای بزرگ قبیله معامله کنند، تصورش رو نمیکنن که فرار اون دختر همه‌ی برنامه هاشون رو نقشه بر آب کنه! اون ها در برابر آلفای خشمگین قبیله، کیم نامجون، چه پاسخی برای دفاع خواهند داشت؟! Couple : Namjin Genre : omegaverse, romance, Smut, Mpreg > نویسنده | forevermoonchild > مترجم ‌|| Thisismar1
Dʏsᴘɴᴇᴀ بقلم izarQWX
izarQWX
  • WpView
    مقروء 4,639
  • WpVote
    صوت 462
  • WpPart
    فصول 9
「 #MultiShot 」 •~📘 「 #Dyspnea 」 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ , sᴍᴜᴛ 𝐂𝐨𝐩𝐞: Nᴀᴍᴊᴏᴏɴ 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: @shadi7v
Silence بقلم Silver4064
Silver4064
  • WpView
    مقروء 32,866
  • WpVote
    صوت 1,738
  • WpPart
    فصول 35
•Gener: Fantasy,Romance,BDSM🔞 •Writer: Silver4064 ~Summary: خون آشامی که مقدر شده است در راستای تعهدات هم نوعان و هم کنیه های خویش رفتار کند برعکس همسانان خود نه خون انسان می‌خورد و نه علاقه ای بر تسلط پیدا کردن بر روی انسان ها دارد. در این بین معجزه زندگی او پیدایش می‌شود و او را از حال و هوای تاریک باید ها و نباید های زندگی اش بیرون می‌کشد. این داستانی است از رشد و کشف احساسات ناشناخته‌ بنیامین اصلانی برای تبدیل شدن به فردی که تصمیم می‌گیرد عاشق و دلباخته آدمیزادی شود که او را درهم می‌شکند! 🔞توجه داشته باشید که این یک کتاب در چارچوب روابط BDSM است و ممکن است باب میل هرکسی نباشد پس لطفاً با انتخاب خود کتاب دنبال کنید🔞 تکه ای از کتاب: پسر به او نگاه کرد ولی وقتی که صورت او را خیلی نزدیک دید صورتش برگرداند. «مگه تو نگفتی یکی برات مهمه...؟» در کنار گوش اش زمزمه او را شنید. «مگه این، اینکه تو برده منی انکار می‌کنه؟» او روی پسر بیشتر خم شد و با چسباندن تنش به پسر مجبورش کرد تا کاملا دراز بکشد. بدنش مماس با او بود. پسر بهش خیره شد و نمی‌دانست باید از اینکه ارباب‌ اش او را می‌خواهد خوشحال باشد یا از اینکه این همه تضاد وجود دارد غصه بخورد. پسر فقط... «نه ارباب!» او لبخندی زد و روی لبان پسر را آرام بوسید.
+14 أكثر