فقط قراره داستان های لزبین اسمات دار بزارم
ژانر: فول اسمات /لزبین/روزمرگی
.
Gener: smut/lezbian/daily
تاریخ شروع:۱۴۰۱/۵/۱۹
پایان نداریم هر کجا ایده ذهنم بیاد می زارم.و فقط داستان های کوتاه لزبین رو اینجا می زارم ولی اگه داستان بلند ایده اومد یه بوک جدید باز می کنم.
فکر کنم دیشب توهم زدم ! البته بعید میدانم توهم باشد تا آنجایی که فهمیده بودم آدم ها وقتی چیزی را هرچند به اشتباه اما شبیه به واقعیت میبینند باورش میکنند ! و توهم یک واقعیت دروغین بود اما من کاملا هوشیار بودم و میفهمیدم که این یک تصویر ساختگی از ذهن من است و خوب شاید کمی هم تاثیر مخرب آهنگ !
این داستان
توهمات
یک فرد
فراموش
شده خواهد بود .
درس اول منطق [ هیچ قاطعیتی در دنیا وجود ندارد ]
دستش را خشن میان شیار کصش کشید: لذتی نبردی؟
میان پایش هنوز مرطوب بود
چوچولش را فشرد و خیره ی چهره ی جمع شده از درد هلن شد: میخواستی نجات پیدا کنی؟
نمیخواست
خودش که میدانست نمیخواست
به نفس نفس افتاد: نه
لبخند زد: دختر هورنیه من
لبانش را به دندان کشید و ناله های هلن در دهانش خاموش شد
دستان نوازشگرش بدنش را طی میکردند: یکی از آثار هنریمی هلن!
زبان روی ترقوه اش کشید: همون قدر ظریفو شکستنی
کمرش پیچو تاب میخورد: پس چرا باهام ظریف رفتار نمیکنی؟
دستانش دور پهلوه ایش قرار گرفتند: اول باید شکل پیدا کنی
همونطوری که میخوام
پای کشیده ی هلن روی شانه ی دیان قرار گرفت: شکلم بده
همین الان!
دوست دارم زبونت شکلم بده
زوج این داستان(تینا و هیما)(لزبین عاشقانه)
اسم من تیناست
من دو رگه ایرانی و آمریکاییم
امسال بعد از سال ها تلاش موفق شدم که زبان فارسی رو کاملا یاد بگیرم و وارد مدرسه ای توی تهران بشم اما زندگی باهام کاری کرد که از اومدن به ایران پشیمون بشم🖤
پدر و مادرمو توی بچگی از دست دادم...
مجبور به ازدواج با برادرم شدم...
به خاطر انتقام از همسرم، بهم تعرض شد...
و اینها همش قابل تحمل بود تا جایی که بهم پیشنهاد شد موش آزمایشگاهی دومینانتی برای آموزش سکس بشم!!!
زندگی من این بهتر نمیشه :)
+18, BDSM, GIRLxGIRL