Wangxian-yizhan
200 stories
freedom by parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    Reads 16,915
  • WpVote
    Votes 3,917
  • WpPart
    Parts 34
-وی ووشیان! با بند بند وجودم ! ازت متنفرم!
Hot, Like Ice {کامل‌شده} by meow_hera
meow_hera
  • WpView
    Reads 42,283
  • WpVote
    Votes 7,176
  • WpPart
    Parts 32
Name: Hot Like Ice [ییجان] Genre: Romance, Mystery, Smut Type: Yibo Top «میتونم همین الان و همینجا بکشمت ! چون ده سال از عمرمو کشتی! سعی نکن جلوی من وایسی و شاخ و شونه بکشی! چون تو هنوزم همون بچه دبیرستانیه عقده ای هستی که روان مریضت از آزار دادن آدم پولدار ها ارضا میشه!» قصه مردی که آسیب دیده؛ کسی که برای درمان زخم هاش به سمت کسی که باعث و بانیشِ برمیگرده. اما می‌تونه به راحتی ِ پیش بینی هاش انتقامش رو بگیره؟!
Can You Hold Me? by lili_y20
lili_y20
  • WpView
    Reads 24,641
  • WpVote
    Votes 3,963
  • WpPart
    Parts 36
خلاصه: ییبو و ژان با هم نامزد بودن... ولی ییبو به خاطر یه امگای دیگه نامزدی‌شون رو بهم می‌زنه و قلب ژان رو می‌شکنه... و حالا بعد از چند سال دوباره همو ملاقات می‌کنن... ژانر: امگاورس، درام، عاشقانه، اسلایس آف لایف کاپل: ییژان
Endless dream(فصل ۱)  by Rira77
Rira77
  • WpView
    Reads 14,482
  • WpVote
    Votes 3,047
  • WpPart
    Parts 11
Endless dream تمام شده📗📕 به اونا فرصتی دوباره داده شده تا عشقو بازم تجربه کنند... هشدار: تم این داستان خیلی غمگینه، اما پایانش هپی انده! تناسخ... انگست .... عاشقانه .... ییبو تاپ *هپی اندینگ*
I hate you but I love you | ازت متنفرم اما دوستت دارم by i_am_SMH
i_am_SMH
  • WpView
    Reads 4,359
  • WpVote
    Votes 1,020
  • WpPart
    Parts 19
📌وضعیت: پایان یافته💜📚 I hate you but I love you... روزی که اسمش رو در لیست متهمان دید، همه‌چیز در وجودش فرو ریخت. کسی که روزی عشقش بود، حالا در لباس نارنجی زندان، متهم به قتل نشسته بود... شیائو ژان، وکیلی نابغه، مردی که همیشه قانون برایش مقدس بود- حالا متهم است به قتل یکی از موکلانش، ساموئل ال جکسون، ثروتمندی که نامش لرزه به جان شهر می‌انداخت. اما پشت این قتل، رازی نهفته است... رازی که تنها ژان و وانگ‌ییبو از آن خبر دارند. وقتی عشقِ کهنه دوباره مقابلت می‌نشیند، وقتی میان وظیفه و احساس، قانون و وجدان، گرفتار می‌مانی- دیگر هیچ بازجویی ساده‌ای وجود ندارد. او گفته بود: «اون مرد لیاقت زنده بودن رو نداشت.» اما چرا؟ و حالا وانگ‌ییبو باید بفهمد، قاتلِ معشوق سابقش است... یا قربانیِ سیستمی که حقیقت را پنهان کرده. یک عشق ممنوعه. یک جنایت رازآلود. و دو قلب که هنوز هم، میان نفرت و عشق، به هم گره خورده‌اند. #رمان_ازت_متنفرم_اما_عاشقتم یه سر بزن پشیمون نمیشی❤️ #ییبوتاپ #هپی‌اند #S_M_H
وقتی رسیدی که شکسته بودم by wangyibooxiao
wangyibooxiao
  • WpView
    Reads 52,643
  • WpVote
    Votes 8,739
  • WpPart
    Parts 104
اون ها پدر و مادر نبودند ابزاری برای شکنجه دادن بودند اون فقط منتظر یک ناجی بود... اون مرد وقتی رسید که پسر شکسته بود
𝒀𝒐𝒖 𝑺𝒕𝒐𝒍𝒆 𝑴𝒚 𝑭𝒊𝒓𝒔𝒕 𝑲𝒊𝒔𝒔 (𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅) by wangyibooxiao
wangyibooxiao
  • WpView
    Reads 10,122
  • WpVote
    Votes 1,688
  • WpPart
    Parts 32
𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑍ℎ𝑎𝑛𝑇𝑜𝑝 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒:𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑐𝑒, 𝐶𝑜𝑚𝑒𝑑𝑦, 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡 تو کوچولو هم اولین بوسه‌م و همین دومین بوسه‌م رو دزدیدی...
𝑌𝑜𝑢 𝐴𝑟𝑒 𝑀𝑖𝑛𝑒 by wangyibooxiao
wangyibooxiao
  • WpView
    Reads 6,462
  • WpVote
    Votes 1,285
  • WpPart
    Parts 32
𝐹𝑖𝑐𝑡𝑖𝑜𝑛 𝑁𝑎𝑚𝑒: 𝑌𝑜𝑢 𝐴𝑟𝑒 𝑀𝑖𝑛𝑒 𝑇𝑦𝑝𝑒: 𝑍ℎ𝑎𝑛 𝑇𝑜𝑝 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝐴𝑛𝑔𝑠𝑡, 𝑅𝑜𝑚𝑎𝑛𝑡𝑖𝑐, 𝑊𝑎𝑟 از امروز تا ابد مال منی❤️ حتی اگه ازم متنفر باشی، حتی اگه ازت متنفر باشم به جز آغوش من جایی نداری... 🫂 من فرمانده‌تم و تو سربازمی؛ پس سرپیچی نکن!!!🪖
Don't Smoke | سـیـگـار نـکـشـ by zhra_m
zhra_m
  • WpView
    Reads 4,294
  • WpVote
    Votes 513
  • WpPart
    Parts 4
❀ مولتی‌شات کامل⁴ ᝰ سیگار نکش ❀ ژانر ᝰ غمگین . روانشناسی . عاشقانه . اسمات ❀ تایپ-کاپل ᝰ ورس-ییجان ❀ نویسنده ᝰ زهرا.م "شی‌بو" ❥𝗠𝗨𝗟𝗧𝗜𝗦𝗛𝗢𝗧 ᝰ Full⁴ ❥𝗚𝗘𝗡𝗥𝗘 ᝰ angst , psychology , romance , Smut ❥𝗧.𝗖 ᝰ Lsfy , Yizhan ❥𝗪𝗥𝗜𝗧𝗘𝗥 ᝰ zhra.m "XiBo" _____________________________ _میشه انقد نکشی؟ با چشمان بسته سر تکان داد و "هوم" کش‌داری گفت. _ییبو! آن صدای پر از سرزنش، باعث شد تا پلک‌هایش را از هم فاصله دهد. کمی مکث کرد و خیره در چشمان سرخ از خستگی جان دود سیگار را بیرون فرستاد. _اگه نکشم برمی‌گردی؟ نفس عمیقی کشید و به تقلید از او زمزمه کرد:‌ نه. _پس می‌کشم. جان خندید و با لحن هشداردهنده‌ای کلمات را به بیرون از لب‌هایش هدایت کرد: زیادی سرتقی. _برگرد و کاری کن سرتق نباشم. درحالی که روی شکم می‌خوابید گفت و جان از پشت دوربین به بدن لاغر اما زیادی زیبای روبه‌رویش خیره شد. _هنوز یک سال و پنج ماه و دو روز مونده. از قصد گوشه‌ی لباسش را بالا داد و سیگار را گوشه‌ی لبش چرخاند. _پس به اندازه‌ی یک سال و پنج ماه و دو روز می‌کشم. وقتی برگشتی جلوم رو بگیر.
Atargatis | آتـارگـاتـیـسـ by zhra_m
zhra_m
  • WpView
    Reads 3,922
  • WpVote
    Votes 486
  • WpPart
    Parts 6
❀ مولتی‌شات کامل⁶ ᝰ آتارگاتیس ❀ ژانر ᝰ مافیایی . دارک . اسمات ❀ تایپ-کاپل ᝰ ورس-ییجان ❀ نویسنده ᝰ زهرا.م "شی‌بو" ❥𝗠𝗨𝗟𝗧𝗜𝗦𝗛𝗢𝗧⁶ ᝰ Full ❥𝗚𝗘𝗡𝗥𝗘ᝰ Gangs , Dark , smut ❥𝗧.𝗖 ᝰ Lsfy , Yizhan ❥𝗪𝗥𝗜𝗧𝗘𝗥 ᝰ zhra.m "XiBo" ______________________________________ "می‌خوام بهت بفهمونم احساس واقعی یعنی چی. می‌دونی جان؟ وقتایی که با من حرف می‌زنی، اون حسی که باید رو ازت نمی‌گیرم. برام اهمیت نداره که زن داری یا بچه‌ت سال دیگه قراره بره مدرسه..." کمی پیش رفت و برای این‌که به گوش‌های مرد با آن صورت اخم‌آلود برسد، سرش را در حد چند سانت بالا برد. به آرامی لب زد: "اگه لب‌هام رو تکون بدم، یک ثانیه‌ی بعد خبری از هیچ‌کدومشون نیست. همون‌قدر که من به حضورت محتاجم، تو هم به من نیاز داری شیائوجان! فقط دست از مخالفت بردار." مرد بزرگ‌تر سرش را کمی کج کرد. از گوشه‌ی چشم، به مرد کنارش خیره شد و مچ دستی که درحال نزدیک شدن به بند شلوارش بود را میان انگشتانش فشرد؛ سریع، بی‌رحمانه، محکم. هردو با جدیت در چشمان هم خیره شدند و او با خشم غرید: "از صدات، رفتارت، حرف‌زدنت، از هرچی که در مورد تو و خاندان وانگ باشه نفرت دارم. دسته‌ی کفتارها از لاشه‌های مرده تغزیه می‌کنن و بدا به حالت که توی کفتارصفت حتی از گوشت خودت هم نمی‌گذری."