[l.s]💚💙
Истории 28
SIR на loulouTomlinson91
loulouTomlinson91
  • WpView
    Прочтений 59,239
  • WpVote
    Голосов 8,092
  • WpPart
    Частей 17
❌COMPLETE❌ LOUIS TOP👑 ژانر : مافیایی_رومنس (جنسی) هری یه جوون عادی بود قبل اینکه سر از یه گروه مافیا دربیاره لرری استایلینسون
King Of My Heart~L.S[Completed] на gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    Прочтений 80,749
  • WpVote
    Голосов 13,815
  • WpPart
    Частей 44
و عشق، بی هیچ ریشه ای، می روید در قلبِ تو... بی هیچ نجوایی، فریاد میکشد و حل میشود میانِ سرخیِ رگ هایت... ___ اواخر قرن هجده میلادی. سلطنت...دیدار...مرگ...سرنوشت... و جرقه ی عشقی نافرجام. بهار97
01:44 AM~L.S [Completed] на gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    Прочтений 98,440
  • WpVote
    Голосов 17,856
  • WpPart
    Частей 51
نفس هام رو به تو میبخشم... اگه این،تمام چیزیه که نیاز داری. محتوای این داستان شامل: توصیفات غم‌انگیز/ سلف‌هارم/ اقدام به خودکشی/ و... میباشد. 11نوامبر2018
+ еще 11
Blowing Mind (Persian Translation) на larents_iranff
larents_iranff
  • WpView
    Прочтений 40,983
  • WpVote
    Голосов 4,826
  • WpPart
    Частей 14
❌Original Name: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out Again❌ "بمون" هری با ناامیدی زمزمه کرد و لب هاش رو به شقیقه ی لویی چسبوند، طوری که انگار میتونه دردی که اونجا رشد میکرد رو تسکین بده. ولی اون نمیتونه درد رو متوقف کنه، و مهم نیست که چه قدر تلاش کنه... اون نمیتونه کاری کنه که لویی بمونه.
Sin (persian translation) на larry_fanfic_iran
larry_fanfic_iran
  • WpView
    Прочтений 368,134
  • WpVote
    Голосов 51,836
  • WpPart
    Частей 58
گى بودن گناهه. تتو كردن گناهه. سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه. بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه. اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره. اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه. *** *this book is translate by page and its not allowed to copy*
 This Man Is Dead(L.S) на larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Прочтений 90,291
  • WpVote
    Голосов 11,982
  • WpPart
    Частей 17
" این مرد، مرده " ... هری لطفا اینو بدون، تمام چیزی که تا ابد میخوام تویی. تو و چشمات که بدون تکون دادن زبونت با من حرف میزدین، تو و حرفات که وقتای ناامیدیم همیشه کنارم بودین، تو و صدات که توی شب بیداریام لالاییم میشدین، تو و دستات - که بی شک شاهکار خلقتن - که مرحمی میشدین برای خستگیای جسم و روحم، من تو رو میخوام هری اما؛ تو خودت خوب می‌دونی که من همیشه یه ترسو بودم. من رو ببخش. دوستدار تو، لویی ویلیام تاملینسون [ A Larry Stylinson Persian Fanfiction ] [ Written By : @IWontBeTheOne ] Copy right © 2017 IWontBeTheOne - larry_diary
Blasé ➳ l.s. (persian translation) на ohmahreyeah
ohmahreyeah
  • WpView
    Прочтений 150,672
  • WpVote
    Голосов 25,687
  • WpPart
    Частей 57
من تمومش نمیکنم، تا وقتی که اون مال من شه‌.
FALLING~larry~ на mbna_oned
mbna_oned
  • WpView
    Прочтений 6,514
  • WpVote
    Голосов 1,529
  • WpPart
    Частей 11
\completed/ و از همان صبح به بعد، دیگر افتابی برایش طلوع نکرد. خنده ایی به سراغش نیامد. "جانش"او را ترک کرده بود و جسمش، بیهوده زندگی میکرد تا به پایان برسد... Larry story
+ еще 7
Delusion [L.S] на barry__s
barry__s
  • WpView
    Прочтений 42,317
  • WpVote
    Голосов 8,708
  • WpPart
    Частей 26
تو،توت فرنگیِ منی و من شکلاتِ نعناییِ تو،که مجبور به دور شدنم. *Completed
He Was Blue на Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Прочтений 280,312
  • WpVote
    Голосов 25,322
  • WpPart
    Частей 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..