user24831219's Reading List
14 stories
Come home Daddy by Yellsuniflower
Yellsuniflower
  • WpView
    Reads 57,642
  • WpVote
    Votes 1,208
  • WpPart
    Parts 5
خب گایز این ی رمان عاشقانه بی دی اس امِ سو دستمالاتونو بزارید دم دستاتون ...
این زندگی من بود by thispoone
thispoone
  • WpView
    Reads 1,771
  • WpVote
    Votes 49
  • WpPart
    Parts 3
سبک bdsm تو نمیدانی چه بر من گذشته..شاید هم این منم که نمیدانم! همه محکومیم به دانستن اما چیزی که نیاز است دانستن نیست.. "اعتماد"است... من حافظمو از دست دادم و حالا نمیدونم کجام!
مجموعه گودال سیاه by Robi963
Robi963
  • WpView
    Reads 316,974
  • WpVote
    Votes 9,616
  • WpPart
    Parts 76
تنها با یک نگاه در چشمانش سرنوشتم تغیر کرد
👸ملکه احساس 👸 by bbyevil
bbyevil
  • WpView
    Reads 7,528
  • WpVote
    Votes 161
  • WpPart
    Parts 6
hi my lovely human و این رمان یکم از لحاظ گفتاری و نوشتاری با بقیه رمان ها فرق داره که امیدوارم خوشتون بیاد ژانر رمان bdsm و صحنه های +18 و باز و خشن هم داره از همین اول بگم که بدونی و این رمان یکمیش بر اساس واقعیته و طبق اصول بی دی اس ام البته بی دی اس ام واقعی و درست پیش میره
To Love a Sadist {ziam} by Heyfaezh
Heyfaezh
  • WpView
    Reads 250,455
  • WpVote
    Votes 20,724
  • WpPart
    Parts 34
من بردش بودم و بازیچه اش حیوون خونگیش بیبیش اسباب بازیش و همسرش .... من فک میکنم شما تصور میکنید که من از اول عمرم توی BDSM بودم . و من نبودم . زین ، ارباب من ، و یا ددیم ، یه سادیسمی بود . اون دوست داره به بقیه آسیب برسونه ؛ توی بدترین حالت های جنسی . این چیزی بود که اتفاق می افتاد ؛ اون همیشه بهم صدمه میزد . ولی بعضی اوقات ، من عاشق حسی می شدم که اون بهم میداد ..... :) Top ranck : #2 in fanfiction [Persian translation 2017] ⚠ [ Warning ]⚠
{| My Master's Touch |}  by _Rasta
_Rasta
  • WpView
    Reads 20,791
  • WpVote
    Votes 651
  • WpPart
    Parts 9
با یک حرکت سریع وارد من شد و من به گریه افتادم. خواستم تا آروم تر پیش بره اما گوش نداد. دردناک بود مثل جهنم ، اما بعد از اینکه یکم بیشتر حرکت کرد بهش عادت کردم، گریه های از روی دردم به یک دفعه تبدیل به گریه هایی از روی لذت شدند. .... شانتی متولد شد تا ازدواج کند ، یا بهتر بگویم به فروش برسد. به بالاترین پیشنهاد دهنده، تمام زندگی اش را باید با بدنش به همسرش خدمت میکرد. و اندرو او را در اولین حراج خریداری کرد. اما شانتی قرار نیست به اندرو با دید همسر نگاه کند، بلکه باید به عنوان "مستر" با او برخورد کند. با افزایش مدت زمان بودن آن دو با هم ، شانتی شروع به احساس چیزی می کند که تا حالا همچین چیزی را احساس نکرده "عشق". ... این بوک ترجمه ی داستانی انگلیسی به همین اسم هست... امیدوارم ازش لذت ببرید.
هرجا که تُویی by rozmin86
rozmin86
  • WpView
    Reads 94,590
  • WpVote
    Votes 5,062
  • WpPart
    Parts 78
🚫A little Sexual content🛇 عاشق یک مرد عوضی شدن شیرین ترین و خطرناک ترین اشتباه یک دختر است. ما را سر باغ و بوستان نیست هرجا که تویی تفرج آنجاست... (سعدی)
Fear... by TheMiraMoon
TheMiraMoon
  • WpView
    Reads 28,071
  • WpVote
    Votes 2,402
  • WpPart
    Parts 6
-ماله من میشی؟! سرشو به طرفین تکون داد.. -نه؟! همراه با عصبانیتی که با ترس همراه شده بود داد زد: چرا باید ماله یه روانی بشم؟؟! چرا باید پیشه یه دیوونه بمونم؟؟!منو ازاد کن برم... این کارای مزخرفتو تموم کن...
هیجان عشق( قسمت اول ) _ Thrill Love by mahdijj0077
mahdijj0077
  • WpView
    Reads 436
  • WpVote
    Votes 13
  • WpPart
    Parts 1
_هووووووف بالاخره راحت شدم . از الان تا سه ماه دیگه آزاد و بیکارم . _مانسا من رفتم . تعطیلات خوش بگذره . _ ممنون عزیزم. _ بابای. کیفم رو روی کولم انداختم. یک نفس عمیق کشیدم تا خستگی نه ماه درس و مدرسه از تنم بیرون بره . قدم زنان با کفش های صورتیم شروع به راه رفتن کردم. _ سه سال از دبیرستان گذشت . فقط یه سال دیگه مونده . از کوچه پس کوچه ها و راه میونبر می رفتم تا هر چه سریع تر برسم . به نزدیکی خونه رسیده بودم. _ اه . دوباره پسر همسایه پیداش شد . این چی می خواد از جون من؟ مو هام رو توی مغنعه کردم تا جلوی اون حجاب داشته باشم. با عشوه و غرور از روبه روش رد شدم . وقتی دید محلش نذاشتم به طرفم دوید . _ به مانسا خانم . دیگه محل نمی ذاری !! بدون گفتن حرفی به راه خودم ادامه دادم. _ چی شده . خطایی ازم سر زده؟ _ سیامک چیکارم داری؟ دست از سرم بر دار. _ نه ... اینقدر پاپیج می شم تا ازت جواب مثبت بشنوم . _ تو خواب ببینی ٱقا سیا . _ اگه منم .... ازت بله میگیرم . حالا ببین . با یه چش غره متکبرانه از کنارش رد شدم . با کلید در خونه رو باز کردم . _ سلام ماماااااان . کجایی؟؟ _
ذهنِ "مُطیع" by sottomessa1372
sottomessa1372
  • WpView
    Reads 12,815
  • WpVote
    Votes 295
  • WpPart
    Parts 21
برده‌ای عاشق که بیشتر از این رابطه‌ی در حال حاضرش رو میخواد و بخاطر بدست آوردن چیزی که طالبشه میتونه خیلی کارا برای رضایت اربابش بکنه. مطیع "شما" هستم و هرآنچه که میخواهید با من بکنید ارباب عزیزم...