Jigoku_tan's Reading List
Истории 38
Gintama Is Love!  на Bishamonten09
Bishamonten09
  • WpView
    Прочтений 521,315
  • WpVote
    Голосов 17,649
  • WpPart
    Частей 200
2nd Book is "Gintama: It Is Love!" Is now published!! Gintama one shots are rare so I'm here to offer my help! Gintama Character x Reader imagines!! "Love is something you can't choose, rather, love chooses you." I own nothing but the story. Hideaki Sorachi owns Gintama.
HijiGin - Bittersweet на Gintoki_Berry
Gintoki_Berry
  • WpView
    Прочтений 37,154
  • WpVote
    Голосов 1,438
  • WpPart
    Частей 25
It all started when they clashed for the first time on top of a roof. Then, it became more friendly than violent. Now, it's become something so much more complicated, and there is no helping it. A Hijikata X Gintoki fanfiction. Disclaimer: I do not own the characters, nor the anime or anything you've already known. This is a fanfiction written purely to entertain. Please Enjoy!
Tsundre на Katsukiyuko160
Katsukiyuko160
  • WpView
    Прочтений 1,442
  • WpVote
    Голосов 85
  • WpPart
    Частей 1
خب...خودش هیچ وقت فکر نمیکرد یه ظاهر خشن و یه باطن مهربون داشته باشه.... ولی همین باعث شد زندگی کسل کنندش از این رو به اون رو بشه...
360 degrees на hillow_aghdam
hillow_aghdam
  • WpView
    Прочтений 1,477
  • WpVote
    Голосов 169
  • WpPart
    Частей 3
همه ادما یکیو تو زندگیشون دارن که با اومدنش زندگیشون ۳۶۰ درجمه تغییر کرده...
Prove that Titans exist на iam9anime
iam9anime
  • WpView
    Прочтений 3,230
  • WpVote
    Голосов 529
  • WpPart
    Частей 8
× اوه اینجا رو ببین قبل از اینکه بتونه لباسش رو بالا بکشه، شونش توی دست های لیوای گرفته شد. تا قبل از این فشاری که بهش وارد شه، هیچوقت فکر نمی کرد لیوای با اون قدش انقدر زور داشته باشه × جناب یئگر هیچ قدرتی نداره! فکر می کنی مدیر چی راجع به این کارت میگه ارن؟ ارن دندون هاش رو بهم فشار داد، به خودش قول داده بود از کسی متنفر نشه و هنوز هم روی قولش مونده بود. ولی لیوای دیگه داشت زیادی اذیتش می کرد - چی میخوای لیوای؟ چی میخوای تا دست از سرم برداری؟ پوزخند لیوای محو شده بود و جاش رو همون صورت جدی همیشگیش گرفته بود، با همون چشم های خاکستریش 🌿🌿🌿 🎋 کاپل: ارری(ارن و لیوای)🌿 🎋 ژانر: رمنس، هیجانی، فانتزی، روزمره، مدرسه ای، اسمات🌿 🎋 روز های آپ: پنج شنبه ها🌿
MHA на lSnowl
lSnowl
  • WpView
    Прочтений 10,624
  • WpVote
    Голосов 813
  • WpPart
    Частей 20
°•My hero academia •Smut •oneShot •Yaoi •Todobaku •Tododeku •Bakudeku •Shinkami •Kiribaku •and other °•Snow
" M̶i̶r̶a̶c̶l̶e̶ " « вaĸυтodo » на Ku_ro_Ne_ko
Ku_ro_Ne_ko
  • WpView
    Прочтений 444
  • WpVote
    Голосов 56
  • WpPart
    Частей 1
♠ معجزه ♠ - Story by " M̷u̷g̷e̷n̷ " - " +18 " - " Smut " - " Fantasy " - " M-preg " - " Bakutodo " - « Anime: My Hero Academia » - ماجرای کوتاه راجع به باکوگو ومپایری که اصیلترین نکوی زنده‌ی دنیا رو واسه خودش داره ولی نکو یکم از بی‌مسئولیتی خون‌آشام همیشه پر مشغله و بداخلامون دلخوره...هرچند درک می‌کنه ولی خبری که باید به باکوگو بده خیلی مهمتر از مشغله‌های مرد اخموشه :) - محض احتیاط ژانرا چک بشه - با ووت و کامنتتون دلگرمم کنین ♥ - امیدوارم این بیبیمو دوست داشته باشین و بهش عشق بدین :)💛
"your cold heart" на justaredkoala
justaredkoala
  • WpView
    Прочтений 382
  • WpVote
    Голосов 37
  • WpPart
    Частей 1
شوتو مثل وقتایی که یادش میاد نبود. دستاش وقتی بغلش میکرد یا با موهاش بازی میکرد هیچ گرمایی نداشت. با اینکه با عشق نگاهش میکرد ولی انگار چشماش پوچ بود. درسته شوتو آدم کم حرفی بود ولی هیچ وقت سکوت هاش تا این اندازه عمیق و طولانی نبود. باکوگو حتی نمی تونست ضربان قلبش یا گرمای نفساش رو حس کنه ولی... ⚠️ویژه طرفداران ژانر غمگین⚠️
𝒮𝒾𝓁𝑒𝓃𝒸𝑒  на NaromiOsamu
NaromiOsamu
  • WpView
    Прочтений 803
  • WpVote
    Голосов 98
  • WpPart
    Частей 11
𝓞𝓷𝓵𝔂 𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓹𝓵𝓲𝓽𝓽𝓲𝓷𝓰 𝓸𝓯 𝓪𝓷 𝓪𝓽𝓸𝓶 𝓬𝓸𝓾𝓵𝓭 𝓹𝓻𝓸𝓿𝓲𝓭𝓮 𝓮𝓽𝓮𝓻𝓷𝓪𝓵 𝓼𝓲𝓵𝓮𝓷𝓬𝓮 𝓯𝓸𝓻 𝓽𝓱𝓮 𝓽𝔀𝓸 ... تنها یک شکاف بین اتم ، توانست سکوتی ابدی را برای آن دو فراهم کند ..
𝕾𝖙𝖆𝖗𝖙 𝖆𝖓 𝖊𝖓𝖉  на NaromiOsamu
NaromiOsamu
  • WpView
    Прочтений 10,249
  • WpVote
    Голосов 1,389
  • WpPart
    Частей 29
𝕿𝖍𝖆𝖙'𝖘 𝖗𝖎𝖌𝖍𝖙 ... 𝖑𝖔𝖛𝖊 𝖎𝖘 𝖓𝖔𝖙 𝖘𝖔𝖒𝖊𝖙𝖍𝖎𝖓𝖌 𝖎 𝖈𝖆𝖓 𝖚𝖓𝖉𝖊𝖗𝖘𝖙𝖆𝖓𝖉 ... 𝖇𝖚𝖙 𝖎 𝖈𝖆𝖓 𝖋𝖊𝖊𝖑 𝖜𝖍𝖆𝖙 𝖎𝖘 𝖇𝖗𝖔𝖐𝖊𝖓 𝖎𝖓𝖘𝖎𝖉𝖊 𝖒𝖊 .. 𝖑𝖎𝖐𝖊 𝖗𝖎𝖌𝖍𝖙 𝖓𝖔𝖜 ... 𝕬𝖓𝖉 𝖎 𝖙𝖍𝖎𝖓𝖐 𝖎𝖙'𝖘 𝖈𝖆𝖑𝖑𝖊𝖉 𝖙𝖍𝖊 𝖍𝖊𝖆𝖗𝖙 .... درسته ... عشق چیزی نیست که من بتونم بفهمم ... ولی من میتونم چیزی که در درونم شکسته است را احساس کنم ... مثل همین الان و فکر‌میکنم اسمش‌ قلب است ...