Completed♥️🗝
بخشی از فیک:
"بس کن بس کن چرا فکر میکنی سختی که تو تحمل کردی و من تحمل نکردم چرا همچین فکر مسخره ای میکنی؟ به همون اندازه ای که تو سختی کشیدی منم کشیدم ، من و ببین ! تو باعث شدی من اینجوری بشم..اینی که میبینی جلوته هیولایی که خودت از من درست کردی .....
•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
"بازی با کلمات چیزی رو تغیییر نمیده ، قلب شکستم رو فقط با اثبات کردن دوست داشتنت میتونی ترمیم کنی"
_______________________
"بیا خوده حرومزادش اومد ....
"ب.کشم"
جیمین به سختی گفت لبخند لرزونی زد با نفرت به چشمای اون مرد نگاه کرد
هر لحظه کمبود اکسیژن بیشتر به بدنش فشار میاورد احساس خفگی بهش دست میداد
پارک با دیدن پررویی جیمین بیشتر حرصش گرفت حلقه دستاش رو دور گردن پسرک تنگ تر کرد و محکمتر اون رو به سمت زمین فشرد
[ تکمیلشده ]
وانشات و سناریو از جیکوک؛
چپترهای جدید با قلمی پختهتر و بهبودیافته ارائه شدهاند.
⌝ کاپل: جیکوک - جیمین تاپ ⌞
⌝ ژانر: عاشقانه، فلاف، اسمات و غیره ⌞
⌝ تاریخ انتشار: جولای ۲۰۲۱ ⌞
لطفاً توجه داشته باشید شخصیتها و اتفاقات داخل فیک، تماماً خیالی بوده و هیچ ارتباطی به شخصیت واقعی افرادِ نام برده شده، ندارند.
"مولن روژ"
نویسنده: "پانیکا"
ژانر: "جنایی،رمنس،انگست،اکشن،اسمات"
کاپل: "کوکمین/جیکوک،سپ،ناممین،نامجین، چانبک"
~•~•~•~•~•~•~•~•
با آرامش شمع مشکی رنگ رو روی سکو گذاشت:
_از کدوم خدا حرف میزنی پدر؟ وجود خدا توی زندگی من حتی یک لحظه ام حس نمیشه!
کشیش به آرومی لب باز کرد:
_خدا برای هر کسی به اندازه ای وجود داره که اون شخص بهش ایمان داره، این یه رابطه دوطرفه است!
جیمین پوزخند بی صدایی زد، گردنبند صلیبش رو لمس کرد و با کنایه گفت:
_پس خدا پارتنر خوبی نیست!
بعد از مدتی سکوت حرکت تثلیث رو انجام داد:
_به نام پدر، پسر و روح القدس
کف دست هاشو جلوی سینه اش بهم چسبوند و نرم زمزمه کرد:
_به مردانی که امشب جونشون رو از دست دادن آرامش ببخش...
مکثی کرد و با پوزخند ادامه داد:
_پارتنر مغرور من!
~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~
وضعیت: پایان یافته