موضوع:ترحم یا عشق ....نفرت یا دوست داشتن حسشو هیچوقت نسبت به خودم نفهمیدم ولی خودم متوجه احساسم شدم....
لیوایxارن
ژانرشو نمیدونم
داستان از اونجایی که تازه دیوار ماریا رو پس گرفتن
گایز این فن فیک برای من نیست
برای یکی از دوستامه
بوی خون فضا رو پر کرده بود.
خون قربانی ها روی دیوار های کلاب پاشیده شده بود.
مرد ترسیده هیکل حجیم خود رو پشت مبل های گوشه اتاق وی ای پی جمع کرده بود.
ترس بدنشو به لرزه درورده بود.
چیز های زیادی از موجود بیرون شنیده بود.
میدونست که به هیچ چیزی که جلوشه رحم نمیکنه.
میدونست که اون دختر برای کشتن و خون ریختن پرورش یافته.
***
-میدونی... بخشش حس خوبی به آدم میده اما نه به اندازه دیدن زجر کشیدن و جون دادن آدمی که کل عمرتو برای انتقام ازش صرف کردی.
***
-عقلتو از دست دادی؟... اون اینجاست برای کشتن ما... اون همه چیز رو میدونه و میخواد انتقام بگیره... انتقام اون شب رو... همون شبی که شما همه چیز رو ازش گرفتید.
***
-قسم میخورم تو تنها کسی باشی که براش زندگی میکنم.
***
-مافیایی، انتقامی، جنایی، عاشقانه، انگست.
-آپ: هر پنج روز.
-وضعیت: در حال آپ.
***
Murphy's Low says:
~Anything that can go wrong will go wrong~
°مجموعه ای از قوانین مورفی°
*قانون هایی که همه ما حتی برای یکبار توی زندگی باهاشون روبه رو شدیم*😪
شما هم اگه قانونی رو بلدید تو کامنتها برامون بنویسید:)
.
.
Just for fun😝😂
- جدیدا کم حرف شدی؟
- حوصله ندارم.
تن صداش پر از خشم بود.
چشماش دیگه روشن نبود و بیشتر به دوتا سیاه چال شباهت داشتن.
- شاید حرفات رو جای دیگه میزنی،واسه کسی دیگه..ولی بدون پیداش کنم زنده زنده آتیشش میزنم.
*برنده جایزه واتپد در سال ۲۰۱۵
*رتبه ۱ بهترین کتاب ها در ژانر قتل و معمایی
*قرار گرفته در لیست best of best به انتخاب واتپد
~~~
هفت نامه،هفت اعتراف،هفت سرنخ.
اِلیوت پارکر تمام چیز مورد نیازش را در دست دارد تا بتواند بفهمد چه کسی بهترین دوستش را کشته است...ولی آیا او قاتل را شکار میکند،یا قاتل او را؟
===================================
وقتی کولتون کرست پس از یک غیاب رمز الود به مدت دو ماه و بدون هیچ صدمه ای به شهر کوچکش برگشت،دوستش الیوت پارکر،نفسی از سر راحتی کشید.ولی چند روز بعد،در شب قبل از فارغ التحصیلی،الیوت،کولتون را در دریاچه پیدا میکند.مرده.و در روز خاکسپاری اش الیوت نامه ای را در جیب ژاکتش پیدا میکند که چهار کلمه به شکل حلزونی نوشته شده بود:'من کولتون کرست رو کشتم.۶ تا نامه دیگری هم هست که باید پیدا شن.'۶ اعتراف دیگر درباره کولتون.۶ سرنخ که دلیل قتل او را برملا میکرد.الیوت چاره ای جز بازی در این شکار کثیف را نداشت.او شروع به پرسیدن سوال کرد از خودش که واقعا کولتون را میشناخت و از هر کسی دیگری در این شهر رازهای تاریک.
[+18]
من همیشه تنها بودم
یه دختر یتیم که یه غریبه بزرگش کرد
یه غریبه که زود رفت
و بعد من موندم و خرابه ها ، من موندم و تاریکی ، من موندم و درد...
میخواستم زنده بمونم پس باید یه کاری میکردم
من تبدیل به کسی شدم که ازش متنفر بودم
شدم اون سایه ای که بدون نور زنده میمونه..
من احساساتمو گم کردم ولی این زیاد طول نکشید
من مردم!
ولی این پایان من نبود...
One_way Road (season 2)