زین مالیک همیشه متفاوت بوده.از بچگی تا الان که هفده ساله شده.مردم هیچ وقت اون رو نفهمیدن و در مقابل هم اون هیچ وقت مردم رو نمیفهمیده.پس اون توی رویاهاش زندگی میکنه.جایی بین رنگ های قشنگ قشنگ و نقاشی های توی دفترش.
اون بالاخره علاقش رو به پسر قد بلند و موفرفری،هری استایلز،نشون میده.اما هری محبوب و معروف چطور به پسر ساکتی که همه فکر میکنن هیچ حرفی نمیزنه واکنش نشون میده؟
#🔞
"" درست وقتی که وارد دانشگاه شدم اتفاق افتاد..
اولین روزی ک واسه ملاقات با مدیر دانشگاه رفتم اون خورد بهم!
دوتا قطب مخالف ولی مکمل همدیگه
من زیادی تو کیوتیتم موندم! و اون زیادی گُنگُ خشنه! ولی بلده چیکار کنه..!
احمقانس ازش جلوی بقیه تو راهرو دانشگاه کتک بخوری ولی چند وقت بعد تو خونه ای که واسه دانشگاه با هم زندگی میکنین ببوستت
و تو هنوز دوسش داری!
ترسهام نمیزاره راحت زندگی کنم
و حالا از اونم باید بترسم..!
اون میخونه برام و من میبوسمش
ولی همیشه درست وقتی ک همه چی خوبه یهو همه چی خراب میشه
ب همون میزان خوشی، بگا میری
چون عشق میگاد!
عشق ما آبیه
اون میخاد من اونو آبی دوس داشته باشم!
من معتاد ب صداشم
وقتی واسم میخونه:
I need you to love me blueee...
"حتی اگه جای زمین و آسمون عوض شه
یا خورشید بباره و ابر بتابه
یا همه ی دنیا بخان اونو از من بگیرن
اون زین منه و منم هزای اونم... "
#Zarry ♡
By Free Stylik
((تو این فنفیک یجاهایی ضربان قلبت میره بالا از حرارت،یجاهاییش جدیت داستان فکرتو به کار میگیره،و یجاهاییشم نمیزاره بلند نخندی! و همه اینا میتونه حتی یک جمله درمیون واست اتفاق بیفته!
پس شروع کن به خوندن که پشیمون نمیشی!))
Tlg: ZarryWorld - Zarrold
Ig: Viva.Zarry
- تو دوباره نمره ریاضیتو کم گرفتی بیب
+ آره، شاید چون میخاستم بعدش با معلم خصوصیم درس کار کنم
لبمو گاز گرفتم و با لبخند مرموزی اینو گفتم که باعث شد نیشخندی رو لبش بشینه:
- پس چطوره بیای اینجا و روی زانوهام خم شی تا درس امروزو با هم مرور کنیم؟
⚠ هشدار ۱:
داستان خصوصیه، قبل از خوندنش پیجو فالو کنید
⚠ هشدار ۲:
اگه نمیخاین علاقتون نسبت به { خامه🍥 } رو از دست بدین، و همچنین اگه نمیخاین رفتارای معلماتونو { سڪسے💦 } تلقی کنین و بهشون نظر پیدا کنین، و علاوه بر اون نمیخاین پسرای { پریود🎌 } و کینکے رو ببینین، لطفا وارد نشین،
چون اینجا، دقیقا قراره همچین چیزای عجیبے رو ببینین :)))
• دومین بوک •
هری استایلز ۱۸ ساله زندگی آرومی داشت
جایی که زندگی میکرد خیلی معروف نبود، ولی درعوض آدمای نسبتا معقولی داشت
مدرسه همیشه براش خوب پیش میرفت
اون بالاترین نمره ها رو نمیگرفت، ولی در حد خودش خیلی خوب پیش میرفت
اون رابطه عاشقونه ای با کسی نداشت، چون معمولا کسی ازش برای قرار گذاشتن دعوت نمیکرد و خودشم فکر نمیکرد کسی به اون صورت ازش خوشش بیاد
اون تنها زندگی میکرد، مامانش و اون دل خوشی از هم نداشتن و مادرش فقط ماهیانه پولی رو براش میفرستاد
تنها کسی که تو کل خونواده به هری اهمیت میداد جما بود
خواهر بزرگش که تو لندن به دانشگاه میرفت
جما که نگران هری، تنهاییاش، و رابطه هاش بود باهاش تماس گرفت تا اگر لازمه اونو با خودش به لندن ببره؛ ولی هری که اینو نمیخاست فقط به خواهرش گفت که اون درحال حاضر با یکی از ' سکسی ترین پسرای دبیرستان ' قرار میزاره و رابطشون با همدیگه خیلی خوبه
از نظر جما این باعث دلگرمی بود، پس به هری گفت برای حدود ۵۰ روز که تعطیلی داره میاد پیش برادر کوچیکترش تا با اون و دوست پسرش ( که درحقیقت وجود نداره ) وقت بگذرونه...!
خب...
حالا هری باید چیکار کنه؟
اون تصمیم گرفت به نظر دوستش، لیام، یکم فکر کنه وقتی بهش پیشنهاد داد برای این ۴۷ روز، یه دوست پسر برای خودش اجاره کنه!
• اولین ترجمه •
اون براش خورشید بود ،
در حالی که هر روز از افتاب وجودش خرج میکرد تا به ماهش روح و تازگی ببخشه ...
ولی ماه مجذوب سوسوی رد پای ستاره های دنباله داری شد که برعکس معدود بودنشون ،
بخاطر زیب ایی ماه هرشب چنتا ازشون تو خیابون های اسمون تاریک تردد میکردن !
وقتی زیکاروس افتاد هیچ کس فک نمیکرد اون زنده بمونه و ب زندگیش ادامه بده هیچ کس نمیدونست پری دریایی بنام هارییو اونو نجات داد و هیچ کدومشون درمورد اتفاقاتی ک دوربرشون افتاده بود' نمی دونستن.
#zarry