.
25 stories
Victorian Boy || l.s. ✔︎ de AudreyHornesHeart
AudreyHornesHeart
  • WpView
    Leituras 3,413,388
  • WpVote
    Votos 141,419
  • WpPart
    Capítulos 32
Harry the virgin Duke of Somerset knows little of love, while Louis the sly Duke of Warwick knows too much. When the two dukes come together for the Bilsdale fox hunt in Yorkshire, Harry finds himself drawn into Louis' bed. But when secrets from Louis' dark past come to light, Harry fears that the fox isn't the only one being hunted.
Flightless Bird || l.s.  ✔︎ de AudreyHornesHeart
AudreyHornesHeart
  • WpView
    Leituras 6,718,275
  • WpVote
    Votos 248,805
  • WpPart
    Capítulos 38
Louis is a principal dancer with The Royal Ballet. When his rival, moody dance prodigy, Harry, joins the company, old wounds are reopened and old passions reignited. During the company's production of Swan Lake the secret that doomed their love is finally revealed, but will it be too late? [COMPLETED]
+mais 19
Freedom of Sin de atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    Leituras 72,633
  • WpVote
    Votos 11,503
  • WpPart
    Capítulos 51
«آزادی گناه» من یک انسان آزادم! من اجازه دارم تمام قوانین انسانیت رو درهم بشکنم... از مخالفانم بهره‌کشی کنم... هر کس سر راهم بایسته رو بکشم... اعتقاداتی که از نظر خودم غلطه رو نابود کنم... چون من یک انسان آزادم! A Harry Styles Fanfiction
Half-Blood de atalebymystery
atalebymystery
  • WpView
    Leituras 119,186
  • WpVote
    Votos 29,626
  • WpPart
    Capítulos 162
«دورگه» پایبند اقوام و اماکن نشو. انسان باش. بدون مرز! A Louis Tomlinson Fanfiction highest ranking: #4 in fanfiction
Calendar! |L.S| de Tarane28
Tarane28
  • WpView
    Leituras 29,914
  • WpVote
    Votos 5,905
  • WpPart
    Capítulos 17
جایی که لویی به طور یواشکی، عاشق یکی از هم کلاسی هاشه. و از روزی که اون رو برای اولین بار دیده، روز های سپری شده ی روی روزشمارش رو با خودکار سبز رنگ خط می‌زنه. ______ -دوستت دارم لو. آوای خارج شدن این سه تا کلمه از بین بوسیدنی ترین عضو صورتت، باعث میشه احساس کنم ضربان قلبم زیر سرِ تو در حال اوج گرفتنه. حتی اگه در این لحظه قلب من از حرکت بایسته، من به شکل یک روح میون پیچش موج های موهای نه چندان کوتاهت زمزمه میکنم: من هم دوستت دارم. 《برشی از متن داستان》 .Larry stylinson.
Eyes[L.S] (Completed) de Erfan_a
Erfan_a
  • WpView
    Leituras 51,147
  • WpVote
    Votos 8,231
  • WpPart
    Capítulos 50
چشم‌ها. مال تو مثل قلبت بودند و نور از اون‌ها می‌ریخت! و مال من فقط چشم بودن؛ فقط چشم... Completed UNEdited
•Fading• [L.S]  de SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    Leituras 221,908
  • WpVote
    Votos 31,847
  • WpPart
    Capítulos 48
[Complete] لویی زیبایی رو، ترکیب رنگ‌ها و جنس‌های مختلفی که حس ظرافت رو درون آدم‌ها به‌وجود میارن، میشناسه. اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب‌ رو میبینه. برش لباس‌ها، رنگ پارچه‌ها، پیچیدگی‌ طرح‌ها، همهٔ این‌ها کنار هم قرار میگیرن تا یه‌چیز زیبا رو بسازن. ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال‌ گونه‌هاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده. هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست. °Persian Translation°
Golden |°•Ziam Mayne•°| de ToMmoMayne
ToMmoMayne
  • WpView
    Leituras 47,901
  • WpVote
    Votos 9,104
  • WpPart
    Capítulos 24
اشتراک بین آدم‌ها میتونه ناچیز باشه...یا عجیب یا بی‌ربط یا مرموز اشتراک اون‌ها ایستگاه اتوبوس و آفتاب سر صبح بود...
Take Me Down With You [L.S] de AidaStylinson
AidaStylinson
  • WpView
    Leituras 68,969
  • WpVote
    Votos 15,861
  • WpPart
    Capítulos 42
[ C o m p l e t e d ] لویی حالش خوبه فقط کاملا اتفاقی حداقل هفته ای یه بار به پلِ خودکشیِ بریستول میره و با یه دنیا اضطراب و ناراحتی دست و پنجه نرم میکنه و زندگی از نظرش تموم شده‌ست؛ اما به هر حال حالش خوبه. همه چیز خوبه تا وقتی که یه پسر مرموز، هر دفعه که لویی میخواد خودشو بکشه، سر و کله‌ش پیدا میشه... • Persian Translation #1 in Larry #1 in Persiantranslation #1 in Tomlinson #1 in LouisTomlinson • Original Story By: @harrystylesandstuff
Sea's whisper [L.S | Z.M] de Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    Leituras 196,291
  • WpVote
    Votos 44,507
  • WpPart
    Capítulos 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»