Zeeyum_25's Reading List
57 قصة
Helium(ziam) بقلم Yeganeehh
Yeganeehh
  • WpView
    مقروء 88,284
  • WpVote
    صوت 14,654
  • WpPart
    فصول 41
تو پسرِ شیرینِ من توی روز های تلخم بودی من هم مردِ روشنِ تو توی روز های تاریکت
Alien [Z.M] بقلم nil_rz
nil_rz
  • WpView
    مقروء 67,312
  • WpVote
    صوت 6,532
  • WpPart
    فصول 44
[COMPLETED] - ما تنها نیستیم ! -
Baby Boy [Ziam] بقلم Heyfaezh
Heyfaezh
  • WpView
    مقروء 203,701
  • WpVote
    صوت 28,083
  • WpPart
    فصول 54
" تو خیلی زیبایی، بیبی بوی. " | Ziam Mayne Fan-Fiction 2020 | Zayn Top | Completed
+4 أكثر
Versa  /ziam/ بقلم mahi_hs
mahi_hs
  • WpView
    مقروء 321,606
  • WpVote
    صوت 43,340
  • WpPart
    فصول 64
تو سرتا پا رفتن بودی من در تردید آمدن تو تمام رفتی و من هیچ نیامدم بگذار خالی بماند وسعت میان ما بهم نمی‌رسد دنیایی که تو در آن می‌روی و من هیچ نمی آیم
+6 أكثر
'}{'WiNgeRsun'}{°{~ بقلم Don_Mute
Don_Mute
  • WpView
    مقروء 101,819
  • WpVote
    صوت 24,510
  • WpPart
    فصول 51
{Ziam & Larry Paranormal Novel} و خداوند برخی فرشتگان را از زیبایی به زشتی می کشد... بالهایشان را سیاه می کند و صورتهایشان را قبیح... گناهشان چه می تواند باشد؟ بغیر از گول خوردن توسط شیطان؟ زمانی که شیطان توانست اولین فرشته را از راه حقیقی منحرف کند, فرشته از بهشت تبعید شد و دیگر میان فرشته ها جایی نداشت, انسان ها آنها را, به خاطر چهره و ویژگی هایشان, وینگرسان می خواندند! کسی چه می داند؟ افسانه ها می گویند وینگر ها,در بالای ابرها زندگی می کنند,جایی که از دید انسان ها پنهان باشند,شب ها بیدار می شوند و به دنبال طعمه میگردند! مواظب باش تا طعمه ی بعدی, تو نباشی...! :این ففیک دارای,صحنه های خشن,دنیای ماورا,اسمات,قتل و مرگ,و شاید برای برخی ترسناک,می باشد!! ----{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}<°{~ #1_fanfiction #1_killer #1_gaylove #1_horror #1_Ziam #1_Liampayne #2_Zaynmalik
Zaddy's Princess [Z.S] بقلم elahest1d
elahest1d
  • WpView
    مقروء 130,474
  • WpVote
    صوت 7,915
  • WpPart
    فصول 22
Zayn:"Good boy just like that,princess"
ALEKTO [ziam] بقلم mahi_hs
mahi_hs
  • WpView
    مقروء 692,975
  • WpVote
    صوت 88,825
  • WpPart
    فصول 83
❌ Warning For Violence And Sexual Abuse ❌ مُعتــاد بـه بـویِ نِفــرَتـِت نـیـازمَـند بـه آتـشِ چِشـمـات 👁 Addicted To Your Hate In Need For Your Fire 🔥 . . . . . . . . [ Under This Body U Can Wish U Were Dead Instead Of Touching And U Can Wish To Be Alive One More Second To Breath His Hate ❗️]
راز(mystery) بقلم risa80
risa80
  • WpView
    مقروء 21,805
  • WpVote
    صوت 4,689
  • WpPart
    فصول 29
جانی_تصمیم درست همینه لئو ، زین و لیام باید ازدواج کنن درسته زین گند زده بود ، خبرنگارا عکسش و هنگام ورود و خروج از گی کلاب نیویورک گرفته بودن و این خبر همه جا پخش شده بود و جانی از اب گل الود ماهی میگیره ، پسر کوچیکش که به قول خودش مایه ننگش بود و از سرش باز کنه لئو و جانی شریک هم بودن و بزرگترین سرمایه داران نیویورک بودن پس برای حفظ ابروشون تصمیمی گرفته شد که به نفع هر دو طرف بود لئوناردو با مکث طولانی غرق افکارش شد و در نهایت سرشو به نشونه مثبت تکون داد ازدواج این دو باعث تموم شدن این شایعات میشه لئو_بعد از ازدواج میفرستمشون روستای سیدنی ، مادرم اونجا زندگی میکنه ، هردو میتونن در کنار مادرم باشن اون لحظه تنها تصمیمی که میتونست بگیره همین بود و مطمعن بود پسر خودش میتونه از رازی که تو اون روستا پنهان بود مراقبت کنه ________________ کاپل: لری ، زیام
Just Hold On(completed) بقلم eileenmonro
eileenmonro
  • WpView
    مقروء 448,932
  • WpVote
    صوت 51,147
  • WpPart
    فصول 60
Larry+ziam از درد به خودش میپیچید و گریه های بچگانش تو کل اون کوچه ی تاریک طنین مینداخت.صدای خنده های اون آدمای مست هنوز تو گوشش بودن...آخه چرا از درد نمیمیره؟چرا این کابوسا تموم نمیشن؟آخه اون فقط یه پسر بچه کوچولوعه! ___________________________________ 💚💙👬 👬💛❤
New start [l.s] بقلم Ares_kavar
Ares_kavar
  • WpView
    مقروء 40,844
  • WpVote
    صوت 9,448
  • WpPart
    فصول 77
وقتی که هریت استایلز فراری از قرار ها و مرد هاست اولین روز کاریش به عنوان مدیر مدرسه رو اغاز میکنه که البته قرار نیست خیلی جذاب باشه با وجود فردی تامیلنسون! و اونجایی که بعد چندبار صبر هریت تموم میشه و به لیزا تامیلنسون زنگ میزنه برای بازخواست پسر کوچولوش.... این یه شروع جدید میتونه باشه؟... اسمش مشخصه...نیو استارت! شروع جدید..برای همه ادما وجود داره توی هر سنی،شغلی،شخصیتی...همه یه شروع دوباره لازم دارن یه شروع جدید برای ادامه دادن یه شروع جدید بعد از خستگی ای که در کردن... مخلوق های منم همینن،از بزرگ تا کوچیک،از نقش اصلی تا نقش فرعی...یه شروع جدید دارن و هرکدومشون به نحوی شروع جدید دیگری رو میسازه... 1400/5/26...شروع جدید ما بود... و شروع جدیدترمون؟...1400/12/13