«امپراتوریِ هیچ»
-«تو فکر کردی کی هستی بدبخت؟ یه قهرمان؟ قهرمانها یا پا به توپ دارن، یا دست به میکروفون یا چشم به دوربین! قهرمانهایی از جنس تو هیچی نیستن! تو تبدیل میشی به نیم خط توی کتاب تاریخ دبستان!»
-«برام مهم نیست کسی اسمم رو به خاطر نیاره. همین که بدونم یه قطره از یه دریا بودم نه یه مرداب، برام بسه...»
A Harry Styles Fanfiction
«احمقها»
من معمار نیستم ولی میدونم پیش از این که قصر بسازی باید آلونکت رو خراب کنی. نمیتونی روی همون زمینی که آلونک داری قصر رو هم بخوای.
قبل از این که برجت دهها متر بالا بره... اول باید چند ده متری رو پِی بکنی و پایین بری.
من معمار نیستم ولی زیاد تو حرفهی این و اون سرک میکشم : )
A Zayn Malik Fanfiction
این داستان یه مثلث عشقیه بین یه دختر ساده و درس خون به نام کامیلا، بهترین دوستش کلی که یه پسر درس خون مثل خودشه و یه پسر هات و جذاب و به قول معروف بچه بد (bad boy) مدرسه به نام هانتر که یه راز بزرگ داره که ه یچ کس ازش خبر نداره.
[COMPLETED]
این فقط یکی از همون چیزاس
(فن فیک های ناتوانی ؛ جلد چهارم)
[Persian Translation]
(Louis Tomlinson AU)
Translated By : @Weird_lili & @BluestKitten
[+18]
من همیشه تنها بودم
یه دختر یتیم که یه غریبه بزرگش کرد
یه غریبه که زود رفت
و بعد من موندم و خرابه ها ، من موندم و تاریکی ، من موندم و درد...
میخواستم زنده بمونم پس باید یه کاری میکردم
من تبدیل به کسی شدم که ازش متنفر بودم
شدم اون سایه ای که بدون نور زنده میمونه..
من احساساتمو گم کردم ولی این زیاد طول نکشید
من مردم!
ولی این پایان من نبود...
One_way Road (season 2)
[كتاب اول]
اون پسر فكر ميكرد كه اون دختر هم مثل بقيه دخترهاست . اون دختر هم فكر ميكرد كه اون پسر بدترين كابوسشه. اما اختلاف ها باعث نزديك شدن ميشن. قسمت هاى تاريك پيدا ميشن ، و دوباره عاشق شدن ياد گرفته ميشه.
ايا اون دختر ميتونه به اون پسر دست پيدا كنه؟ ايا اون پسر ميتونه گارد هاى خودش رو پايين نگه داره.
خودتون ببينيد چه اتفاقى مى افته وقتى تاريكى و روشنايى با هم تركيب ميشن.
[کتاب دوم] knockout در ادامه ی همین کتاب...
[Persian Translation]
(Harry Styles AU)
copyright all rights reserved @han_rawr