"دلیلی که من اینجام تویی هری، من باید از تو مراقبت کنم و اهمیتی نداره که چه اتفاقی برام میفته. تو کسی هستی اما من نه. کسی اینجا به من نیازی نداره.این شغل منه که از تو مراقبت کنم"
من، من بهت نیاز دارم، تو کسی هستی. من میخوام که تو کسی باشی نایل" "
orginal story by @Onlythosewho
cover by @HarrietStylse
سال 2156، وقتي كه جمعيت دنيا به حد غيرقابل كنترلي زياد شده بود؛ يه شركت آمريكايي بازي اي رو بيرون داد كه ادعا ميكرد قراره دنيا رو تغيير بده.
بازي اي كه با تمام VR ها تفاوت داشت.
درست توي آوريل 2156 يه نسخه ي اپديت شده از اون بازي بيرون داده شد.
" استخوان هاي غمگين" !
قوانين ساده بود:
"هیچ وقت به آینه ها نگاه نکن!"
[this work contains sexual & murder senses that may be upsetting for some readers]
~
Written by : Aida.M
Zayn Malik Fanfiction AU
Copyright @aidoststories 2020
~
Cover by : @callmedonya