"طلوع"
میگویند گاهی این خود تویی که اجازه میدهی کسی به درونت نفوذ کند و باید بگویم من به او این اجازه را دادم. نگاهش مثل بچهای بود که با نگاهی معصومانه دستت را میکشد و میگوید: «میای با من بازی کنی؟» شاید من آدم احساساتی و پر جنبوجوشی نبودم اما آنقدر بیاحساس نبودم که دستش را پس بزنم!
شاید هم دلیلش, لبخندی بود که بر لب نشستنش, طلوع را در چشمهایش به تصویر میکشید.
(داستان کوتاه)
زمان آپدیت: جمعه ها
Memories of Tired 💤 💌
<دلنوشته هاي يك خسته>
▪ Fantasy , Fluff , Comedy , happy end
🛡 #yoonmin , #yoonseok
🔻يونگي پسري كه زندگيشو به طور روزمره ميگذرونه با ورود يه روح به زندگيش بايد كارايي كنه كه هيچوقت فكرشم نميكرد...اون بايد به اين روح
كمك كنه ....!
یونگی به شدت به یه معلم ریاضی نیاز داره تا ریاضیو پاس کنه.جیمین دوستشو بهش پیشنهاد داده.چه اتفاقی میفته وقتی یونگی شروع میکنه به پیشرفت دادن احساساتش نسبت به معلم مرد ریاضیش؟
هوسوک یه گل آفتابگردون بود که زیر سایه ی تاریک و سرد مین یونگی آروم آروم پژمرده میشد.
─────────────
Couples: Sope , JinKook , YoonMin , Vmin
Genre: angust , Sad Ending
Writer: OpalDie
-Complited.
پروانه ها نمیتونن بال هاشون رو ببینن
بخاطر همینم هیچ وقت نمیفهمن چقدر زیبان
ولی بقیه میدونن
آدمها هم همینطورین
جانگ هوسوک پروانه من بود
This story belongs to :@byekittyy
پروانه
کاپل:یونسوک(سپ)
ترجمه شده
ژانر:رمنس،انگست