Larry^-^
13 histórias
A Darker Shade Of Love [L.S] de PARASTOOSTYLESS
PARASTOOSTYLESS
  • WpView
    Leituras 61,664
  • WpVote
    Votos 4,172
  • WpPart
    Capítulos 55
[Complete] لویی تاملینسون یک مولتی میلیاردرِ،اون فقط 30 سالشه ولی یک بیزینس من پولدار و موفق با گذشته ای تاریکه،که فکر میکنه عشق برای افراد ضعیفه. همچنین لویی یه سادیستِ،اون دوست داره در حین داشتن رابطه درد رو تحمیل کنه و از هیچ کلمه امنی استفاده نمیکنه هری استایلز یک دانشجو 19 سالست که سخت تلاش میکنه از دانشگاه فارغ التحصیل بشه.اون دوست داره که نویسنده و یک عکاس حرفه ای بشه ،هری پسری شاد و خوش شانسیه که توی گارلند، یکی از گی کلاب های لندن توی منطقه سوهو کار می کنه. اتفاقا گارلند متعلق به بخشی از ثروت لویی تاملینسونه! Start: 8June 2020 Author : littlespoonstyles94
ILLUSION de ToBeFines
ToBeFines
  • WpView
    Leituras 500
  • WpVote
    Votos 120
  • WpPart
    Capítulos 3
"توی این سه سالی که اینجاست اصلا متوجه نشده اینجا کجاست! متاسفم هری باید هرچه سریع‌تر تمومش کنی! از روزی که ملاقاتش کردی داری از وجودیتش استفاده می‌کنی، فقط برای ارضای رضایت روحی شخصیت." "م-من دارم چیکار می‌کنم." و اما تشخیص واقعیت از خیال، خیال از واقعیت.
+mais 10
He Was Blue de Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Leituras 280,822
  • WpVote
    Votos 25,340
  • WpPart
    Capítulos 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..
Flames [L.S] de cavolot91
cavolot91
  • WpView
    Leituras 27,691
  • WpVote
    Votos 5,389
  • WpPart
    Capítulos 42
"یادته چی بهت گفتم؟ شعله ها...یا گرم میکنن ، یا همه چیز رو برای همیشه ، تبدیل به خاکستر! حالا...بهم بگو! چرا جفتمون رو سوزوندی؟"...
 • Beloved Rival • [L.S] de Cnstylinson
Cnstylinson
  • WpView
    Leituras 87,950
  • WpVote
    Votos 12,399
  • WpPart
    Capítulos 31
-تو چی از جون من میخوای؟ خسته نشدی از این همه کثافت کاری؟ اونم بخاطر پول ؟ فقط بگو چی از من میخوای و تنهام بزار +خودتو ! • رقیبِ معشوق • -M.Preg- Written by: Cnstylinson
Always You [L.S] ~ By Miss X de larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Leituras 3,323,899
  • WpVote
    Votos 303,389
  • WpPart
    Capítulos 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
Hallucination [L.S] de harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Leituras 22,542
  • WpVote
    Votos 3,724
  • WpPart
    Capítulos 29
" من رو دوست داری؟" "به نفعته تا ازین خواب مسخره بیدار شی هری. دنیایی که ساختی برای من و تو هیچ جایی نداره."
28th (L.S) de bebygun
bebygun
  • WpView
    Leituras 109,800
  • WpVote
    Votos 17,904
  • WpPart
    Capítulos 47
مي بيني چرخش روزگار را؟ مي بيني؟ مني كه روزي در روياهايم تو را به آغوش مي كشيدم و در واقعيت از دور مي پاييدمت، حالا از آغوشت مي گريزم و در روياهايم به دنبالت مي دَوَم...! و تماشا كن مرا... مني كه عشقت را از دور ديدني مي ديدم و حالا... دريا دريا غرقت شده ام. ميداني، كاش لااقل آن روزها به جاي نقش كردن تصويرت ميان قاب دوربين، همانقدر يواشكي، بودنت را توي وجودم زنداني مي كردم؛ آخر اين "ديوانه"، هنوز هم به اندازه ي عمري برايت عشق دارد و... ديوانگي. "بيست و هشتمين"
illegal|l.S de nilostylinson
nilostylinson
  • WpView
    Leituras 125,470
  • WpVote
    Votos 24,806
  • WpPart
    Capítulos 63
عشق؛یک اتحاد دونفره‌ای است،علیه جهان. در سال [۱۹۴۰] و در پی شروع جنگ جهانی دوم، خانواده لوییِ نوزدَه ساله جلوی چشمانش به دست سربازان نازی به قتل می‌رسند. تلاش‌های لویی برای انتقام بی‌فایده‌ست! سرانجام، دستگیر شدنش سرنوشت او را با سرنوشت ژنرال هری استایلز گره می‌زند. Genre// War, Romance
Sin (persian translation) de larry_fanfic_iran
larry_fanfic_iran
  • WpView
    Leituras 368,532
  • WpVote
    Votos 51,837
  • WpPart
    Capítulos 58
گى بودن گناهه. تتو كردن گناهه. سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه. بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه. اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره. اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه. *** *this book is translate by page and its not allowed to copy*